.

گفتگو با ما

رتبه ما

تصاویر برتر





















موضوعات

تصاویر تصادفی



مطالب سایت

اوقات شرعی

لطفا نظرتان درباره وب سایت من انتخاب کنید ؟

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 456
نظرات : 1
مدیریت نوین مدارس: طنز ،نکته وداستان

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]
نویسنده: novel
تاریخ : چهارشنبه، 4 اسفند ماه، 1395

ﭼﺮﺍ "ﺷﯿﺮ" ﺭﺍ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺟﻨﮕﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ؟! ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ :
ﻧﻪ ﺑﺪﻥ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ ی ﮔﻮﺭﯾﻞ،
ﻧﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺎﺯﻭی ﺧﺮﺱ،
ﻧﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﭘﻠﻨﮓ،
ﻧﻪ ﺧﯿﺰ ﺁﻫﻮ،
ﻧﻪ ﺩﺭﻧﺪﮔﯽ ﮔﺮﮒ،

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 12
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 29 بهمن ماه، 1395

من یک معلمم با ۳۰ دانش آموز پسر با والدین جور واجور و انتظارات بی جا و به جا. جناب کیوان وارثی، کاریکاتوریست روزنامه قانون، کاریکاتور شما را در مورد تنبیه بدنی دانش آموزی که زنده به خانه برگشته بود دیدم. طنز جالبی بود از ملت هرزه زبان ایرانی که اعتراض را یادگرفته اند ولی مثل تکنولوژی غرب که وارد می شود، فرهنگ استفاده اش هیچوقت نمی رسد و نمی دانند کی و کجا و چرا باید اعتراض کرد، بیش از این انتظار نداشتم.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 20
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 22 بهمن ماه، 1395

معلم پرورشی بود، جایی در اوایل دهه_شصت،در همان معدود دبستان های ابتدایی شهر ما، همیشه اورکت خاکی رنگ کره ای می پوشید و شلوارهای سبز آمریکایی که فقط دوجیب داشتند.
اولین کتاب های داستان را او برای ما خواند و نزدیک دهه_فجر که می شد گروه سرود مدرسه را راه می انداخت و البته خودش ترانه هایش را می آورد و آهنگ هایش را.
سال هزارو سیصد و شصت و پنج بود، زمستان آن سال که شروع شد، ایرانی ها در یکی از بزرگ ترین عملیات هایشان شکست خوردند و به خاطر همین، سر هر کوچه و خیابان شهر کوچک ما حجله ی شهدا برپا شده بود.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 22
نویسنده: novel
تاریخ : پنجشنبه، 21 بهمن ماه، 1395

نادر شاه کبیر در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت: پادشاه فرق من با وزیرت چیست؟! من باید این‌گونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی می‌کند و از روزگارش لذت می‌برد! نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند.
هردو آمدند و نادر شاه گفت: در گوشه‌ی باغ گربه‌ای زایمان کرده، بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده! هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خود را اعلام نمودند.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 34
نویسنده: novel
تاریخ : يكشنبه، 17 بهمن ماه، 1395

در ژاپن سگ معروفی با نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه ای از یاد نرفتنی بدل گشت. هاچیکو سگ سفید نری از نژاد آکیتا که در اوداته ژاپن در نوامبر سال ۱۹۲۳به دنیا آمد. زمانی که هاچیکو دو ماه داشت به وسیلۀ قطار اوداته به توکیو فرستاده شد و زمانی که به ایستگاه شیبوئی میرسید قفس حمل آن از روی باربر به پائین می افتد و آدرسی که قرار بود هاچیکو به آنجا برود گم می شود و او از قفس بیرون آمده و تنها در ایستگاه به این سو و آن سو میرود در همین زمان یکی از مسافران هاچیکو را پیدا کرده و با خود به منزل میبرد و به نگهداری از او می پردازد.این فرد پروفسور دانشگاه توکیو دکتر شابرو اوئنو بود.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 32
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 15 بهمن ماه، 1395

ماکس پلانک پس از دریافت جایزه نوبل سال 1981، به تور علمی دور آلمان رفت. وی هر جا دعوت می شد برای سخنرانی درخصوص موضوع مکانیک جدید کوانتوم، همان حرفهای قبلی را تکرار می کرد.
بعد از مدتی شوفر یا همان راننده آقای پلانک به ایشان گفت که: «نظرت چیه من در جلسه بعدی سخنرانی کنم چون تمام حرفهای شما را حفظ هستم و شما هم راحت روی صندلی بنشینید».

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 30
نویسنده: novel
تاریخ : شنبه، 9 بهمن ماه، 1395

در یک افسانه‌ی قدیمی پرویی از شهری حکایت می‌شود که همه در آن شاد بودند.

ساکنا‏ن این شهر کارهای دلخواهشان را انجام می‌دادند و با هم خوب تا می‌کردند،

به جز شهردار که غصه می‌خورد، چون هیچ حکمی نداشت که صادر کند.

زندان خالی بود.

از دادگاه هرگز استفاده نمی‌شد و دفتر اسناد رسمی هیچ سندی صادر نمی‌کرد،

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 36
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 24 دي ماه، 1395

شخصی تعریف میکرد : توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به ""باقالی پلو و ماهیچه""
""بعد از 18 سال دارم بابا میشم""
چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست بچه ی 3یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت
پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم.

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 42