.

گفتگو با ما

رتبه ما

تصاویر برتر





















موضوعات

تصاویر تصادفی



مطالب سایت

اوقات شرعی

لطفا نظرتان درباره وب سایت من انتخاب کنید ؟

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 454
نظرات : 1
مدیریت نوین مدارس: طنز ،نکته وداستان

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 24 دي ماه، 1395

شخصی تعریف میکرد : توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به ""باقالی پلو و ماهیچه""
""بعد از 18 سال دارم بابا میشم""
چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست بچه ی 3یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت
پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم.

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 28
نویسنده: novel
تاریخ : پنجشنبه، 23 دي ماه، 1395

یه معلم خیلی خوب داشتیم که از خوش اخلاق ترین های عالم بود
اواخر دوره ی خدمتش بود و حسابی آروم و متین و دوست داشتنی
جوری که ما با همه ی بچگیمون:
هرگز نمیخواستیم ناراحتی شو ببینیم و همه ساکت مینشستیم و با ولع گوش میکردیم
همیشه هم میگفت هر سوالی دارید بپرسید بلد نباشم هم میرم مطالعه میکنم میگم...

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 131
نویسنده: novel
تاریخ : چهارشنبه، 22 دي ماه، 1395

معجزات یک جاسوس باهوش انگلیسی که در ایل بختیاری مقیم و مجتهد شد!!!
    ﻣﺴﺘﺮ ﺟﯿﮑﺎﮎ (ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺳﯿﺪ ﺟﯿﮑﺎﮎ) ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﻭﯾﻠﯿﺎﻡ نکس ﺩﺍﺭﺳﯽ، (کاشف نفت مسجد سلیمان و اولین خریدار انحصاری نفت ایران در دوره قاجار با قرارداد ۹۹ ساله) ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ.
    ﻭﯼ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼ ﺁﻥ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻔﺖﺧﯿﺰ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺳﮑﻨﯽ ﻣﯽﮔﺰﯾﻨﺪ!

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 156
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 17 دي ماه، 1395

فرهنگ ما که فرهنگی مهرطلب است، به واسطه ی مهرطلبی اش مردمانی را در خود می پروراند که‌ میانه ی خوشی با نقد ندارند‌. مهرطلبی که‌ از آن تائید طلبی و نیاز به دوست داشته شدن را باید فهمید دقیقا در تقابل و روبروی انتقاد پذیری است و به همین جهت منتقدان -در هر مدیوم و رشته ای که باشند- انسانهای دوست داشتنی ای به نظر نمیایند و قالب هم این است که‌ احتمال مطرود شدنشان بسیار است. اما میدانیم که وجود نقد، امری نه تنها لازم بلکه اگر بخواهیم جامعه و تفکراتی پویا داشته باشیم واجب است.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 67
نویسنده: novel
تاریخ : پنجشنبه، 16 دي ماه، 1395

منم بعضی موقع ها گریه می کنم و یاد معلم ریاضیم می افتم!
مرد نازنینی بود،از اون ها که آدم فکر می کنه هدف آفرینشش خندوندن دیگرونه.
راستش داستان از جایی شروع شد که می خواستن ما رو ببرن اردوی دانش آموزی یه جایی نزدیک دریا،آقای مدیر هم به شدت با اومدن معلم ریاضی مخالف بود،حرفشم این بود که این بشر انقدر همه چیز رو به مسخره می گیره که قطعا اردو به ابتذال کشیده میشه!
ما هم یه نامه نوشتیم که یا معلم ریاضی یا شورش!

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 51
نویسنده: novel
تاریخ : يكشنبه، 12 دي ماه، 1395

آقا و خانم میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و غروب خورشید را تماشا می کردند. خانم میمون از آقای میمون پرسید: وقتی خورشید به افق می رسد، چه چیز باعث می شود که رنگ آسمان عوض شود؟ آقای میمون گفت: اگر بخواهم همه چیز را توضیح بدهم از زندگی می مانیم. ساکت باش، بیا دل را به این غروب رمانتیک شاد کنیم. خانم میمون خشمگین شد و گفت: تو عقب مانده و خرافاتی هستی . هیچ توجهی به منطق نداری و فقط می خواهی از زندگی استفاده کنی.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 42
نویسنده: novel
تاریخ : شنبه، 11 دي ماه، 1395

«يوزف شولتز» يك سرباز آلمانى در جبهه شرق بود كه در بيستم جولاى سال 1941، به همراه 7 تن ديگر از همرزمانش به مأموريتى فرستاده شد كه گمان مى‌كرد يك مأموريت عادى است.
پس از يك راهپيمايى كوتاه، او و افراد گروه دريافتند كه آن مأموريت با آنچه تا آن موقع انجام داده بودند به كلى متفاوت است!
آنها در پيش روى خود 14 شهروند اسير شده را ديدند كه با چشمان بسته، كنار ديوار، انتظار مرگ را مى‌كشيدند...

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 31
نویسنده: novel
تاریخ : چهارشنبه، 8 دي ماه، 1395

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانى که در کلاس بودند پرسید آیا مى‌توانید راهى غیرتکرارى براى ابراز عشق، بیان کنید؟
برخى از دانش‌آموزان گفتند بعضی‌ها عشقشان را با بخشیدن معنا مى‌کنند.
برخى «دادن گل و هدیه» و «حرف‌هاى دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شمارى دیگر هم گفتند که «با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختى» را راه بیان عشق مى‌دانند.
در آن بین، پسرى برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را براى ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهى تعریف کرد:

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 40