.

گفتگو با ما

رتبه ما

تصاویر برتر





















موضوعات

تصاویر تصادفی



مطالب سایت

اوقات شرعی

لطفا نظرتان درباره وب سایت من انتخاب کنید ؟

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 454
نظرات : 1
مدیریت نوین مدارس: تجارب تدریس ومدیریت

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 17 مهر ماه، 1394

روز چهارشنبه 15/7/94اولیا وکارکنان دبیرستان ایرانیان در سالن حکمت گرد هم آمدند تا:

1-با هم بیشتر آشنا شوند.
2-برنامه های مدرسه در سال جاری تبیین شود.
3-اجرای طرح((کیف در مدرسه ))به عنوان طرح ویژه در سال جاری بیان گردد.
4- از انجمن سال گذشته تقدیر وانجمن جدید انتخاب گردد.
در طرح ((کیف در مدرسه)) دانش آموزان تا ساعت 17 در مدرسه حضور دارند
وبه انجام تکالیف درسی ورفع اشکالات خود در حضور دبیر مربوطه می پردازند.
این دانش آموزان ناهار را در مدرسه صرف می کنند.
شرکت در این طرح کاملا اختیاری بوده وباید توسط اولیا تا پایان وقت اداری
دوشنبه  20/7/94 قرار داد بسته شود.
این طرح ظرفیت یک کلاس در هر پایه را دارد
و پس از تکمیل یک کلاس ثبت نام بسته می شود.
وفردا این نامه به اولیا ارسال می گردد

باسمه تعالی

                            ولی محترم دانش آموز...

           با سلام واحترام ،پیرو جلسه عمومی انجمن اولیا ومربیان روز چهارشنبه تاریخ 15/7/1394 به اطلاع میرساند در نظر است در جهت افزایش کیفیت تحصیلی فرزندتان وبرطرف کردن مشکلات انجام تکالیف در منزل توسط دانش آموزان ،در سال تحصیلی جاری طرح ((کیف درمدرسه)) در دبیرستان ایرانیان با شرایط ذیل اجرا گردد. چون شرکت دانش آموز شما در این طرح کاملا اختیاری است لذا در صورت تمایل جهت بستن قرارداد حتما تا پایان وقت اداری روز دوشنبه 20/7/94 به معاون مالی واداری مراجعه نمایید. در غیر این صورت  فرم را تکمیل وبه معاون مالی برگشت دهید.

                                          با تشکر مدیردبیرستان ایرانیان -حسن میرزایی     

اینجانب                                                                     ولی دانش آموز                                                                           کلاس

مایل نیستم فرزندم در طرح((کیف درمدرسه)) شرکت نماید.        نام نام خانوادگی                                                     امضا

شرایط اجرای طرح ((کیف درمدرسه)):

1-دانش آموزان تا ساعت 15(5 بعد از ظهر) در مدرسه می مانند ((هفته ای 18 ساعت))

2-در این ساعات به انجام تکالیف درسی با نظارت دبیر مربوطه می پردازند،به اشکالات آموزشی آنان پاسخ داده شده یا دروس مرو میگردد.

3-دانش آموزان هرکدام یک کمد جهت نگه داری وسایل خود در اختیار دارند وپس از پایان کار لوازم خود را درآن گذاشته وبه منزل نمی برند.

4-هزینه آموزشی این طرح برای هر دانش آموز در طول یک سال 600000تومان است .

5-تهیه ناهار برعهده خود دانش آموزاست که سه راه پیشنهاد می گردد: 1-آوردن از منزل  2- خرید از بوفه 3-هماهنگی اولیا با هم وخرید از رستوران

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 495
نویسنده: novel
تاریخ : چهارشنبه، 1 مهر ماه، 1394

خاطرات روز اول مدرسه، خاطرات جالبی است. از اشک‌ها و لبخندها تا پیدا کردن دوستانی که گاهی تا سالیان سال در کنار هم می‌مانند.به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، به مناسبت اولین روز سال تحصیلی به سراغ خبرنگاران رفتیم و از آنها درباره خاطره اولین روز سال تحصیلی سوال کردیم.

* اول مهری که یک سال زودتر به مدرسه رفتم

رضا امامی: نخستین روزی که من به مدرسه رفتم مهر ماه سال 67 بود که مادرم صبح زود بیدارم کرد و بعد از خوردن صبحانه، روپوش سرمه‌ای یقه گشادی را تنم کرد، یک کیف صورتی هم که چند روز قبل پدرم از بازار خریده بود به دوشم انداخت. من خوشحال از این رویداد وارد جایی شدم که نمی‌دانستم کجاست.

وارد مدرسه که شدم تا چشم کار می‌کرد بچه‌هایی بودند هم قد خودم با روپوش‌های سرمه‌ای از سر و کول هم بالا می‌رفتند جای من میز اول در کلاس بود، آن روز خانم معلم با مهربانی به ما نقاشی یاد داد تا وقتی که بعد از ظهر آن روز مردی کوتاه قد که ناظم صدایش می‌کردند وارد کلاس شد و با صدای بلند گفت «رضا امامی کیه؟ یک سال زودتر آمده و باید سال بعد به مدرسه بیاید».

* فکر کردم معجزه شده است و 5 سال جلو افتادم

فاطمه بیات: اسم معلم کلاس اولم خانم جمالی بود دبستان محمدیه اسلامی منطقه 12. روز اول مدرسه ، کلاس اولی‌ها را با کلاس پنجمی‌ها جابه‌جا کردند من فکر کردم چون رفتیم سر کلاس پنجم نشسته‌ایم معجزه شده و 5 سال جلو افتادیم.

* هنوز اشک‌هایم را در اولین روز مدرسه به خاطر دارم

محمد حسین‌کلهر: هنوز اشک‌هایم را در اولین روز از مهرماه 1369 در دبستان علامه بحرالعلوم شهرری به خاطر دارم، حسی آمیخته از غم و شادی؛ ناراحت بابت دوری چند ساعته از خانواده و خوشحال از پیدا کردن دوستان جدید. یاد و خاطره سرکار خانم فتح‌اللهی را گرامی می‌دارم که مرا با لذت خواندن و نوشتن آشنا کرد.

آقای کلهر سمت راست ردیف سوم کنار پنجره نشسته است

* روز اول مدرسه خیلی خوشحال بودم

مجتبی رحمتی: سال 72 بود که برای اولین بار پایم به مدرسه باز شد آن زمان مهدکودک نبود یا اگر پیدا می‌شد خیلی رایج نبود. روز اول مدرسه خیلی خوشحال بودم و با یک کیف چرمی که عکس ایکیوسان رویش بود، سر کلاس رفتم. مدرسه ما کلاً 5 تا کلاس داشت که از اول تا پنجم ابتدایی رو شامل می‌شد.

معلم‌مان اسمش آقای خوشنام بود که چهره شاد و خندانی داشت با قدی بلند که با یک دوچرخه معمولاً به مدرسه می‌آمد.

* جشن شکوفه‌ها در پارک

فاطمه صادقی: روز اول مدرسه آنقدر ذوق و شوق داشتم که از خوشحالی در پوستم نمی‌گنجیدم. در اولین لحظه‌های حضور در مدرسه به اولین نفری که رسیدم گفتم «میای با هم دوست بشیم؟» تصورم از مدرسه این بود که باید با همه دوست شد قبل از ورود به کلاس‌، بالای «سن» مدرسه رفتم که خیلی هم بلند بود و لبه آن نشستم.

 معلم کلاس اول دبستان من خانم خشنودی بود و بسیار خوش اخلاق و مهربان، که باعث شد همیشه تصویر زیبایی از درس و مدرسه در ذهن من بماند. برای جشن شکوفه‌ها مدرسه ما را به پارک برد و از همان اول خاطره خوبی در ذهنمان شکل گرفت.

* آخر ساعت اولین روز مدرسه به زور از مدرسه بیرون آمدم

بهاره دهقان‌زاده: روز قبل از مدرسه، نیمه شب از خواب بیدار شدم کفش و کیف و روپوش مدرسه‌ام را امتحان کردم و روز بعد همه خانواده‌ مرا بدرقه کردند و با مادرم به مدرسه رفتم. خیلی‌ از بچه‌ها گریه می‌کردند ولی من آنقدر ذوق داشتم و خوشحال بودم که بدون اغراق آخرین نفری بودم که از مدرسه بیرون آمدم. آن هم به زور!

اسم معلمم خانم حسین‌خانی بود و با اینکه در اواسط سال تحصیلی همسرش را از دست داد تا آخر سال جز خوشحالی و نشاط همراه خودش هیچ چیز به همراه نداشت و هیچ ناراحتی را به ما منتقل نکرد، واقعا از ایشان تا آخر عمر به خاطر همه خوبی‌هایش ممنون هستم.

* معلم با گچ سفید روی تخته نوشت «نسرین معتمد منفرد»

نسرین معتمد منفرد: مادرم مانتو و مقنعه و کفش و کیف قرمز برایم گرفته بود هر روز نگاهشان می‌کردم و می‌پوشیدم به مادرم می‌گفتم «اجازه بده این لباس‌ها را بپوشم و بیرون برویم» تا اینکه اولین روز مهر زندگی‌ام از راه رسید.

آماده شدم دست مادرم را گرفتم و به مدرسه رفتم وقتی متوجه شدم باید تنها در آنجا بمانم شروع به گریه کردم؛ به هیچ عنوان هم قانع نمی‌شدم، در کلاس هم گریه می‌کردم البته بچه‌های دیگر هم مثل من گریه  می کردند.

خانم قوامی خواست بچه‌ها را ساکت کند مرا صدا زد و گفت «بیا اینجا» سوال کرد، «چرا گریه می‌کنی؟» گفتم «دلم برای مادرم تنگ شده». گفت «می‌توانی اسمت را بنویسی» آرام گفتم «بلد نیستم» معلم گفت «آمدی یاد بگیری، گریه نکن» و با گچ سفید روی تخته نوشت «نسرین معتمد منفرد» و بچه‌ها با این روش به هم معرفی شدند هنوز هم آن تخته سیاهی که اسمم رویش حک شده بود جلوی چشمانم می‌درخشد.

عکس مدرسه خانم معتمد در اولین روز مهر

 

*اولین نمره 20 را گرفتم

مرضیه حسن‌پور: با یکی از دوستان صمیمی‌ام که در همسایگی ما زندگی می‌کرد به همراه والدینمان به مدرسه رفتیم و امیدوار بودیم که با یکدیگر همکلاس شویم ولی هر کدام در کلاس‌های مختلف کلاس‌بندی شدیم.

وقتی به کلاس رفتم پس از معرفی و آشنایی با خانم معلم و دیگر هم‌کلاسی‌ها، خانم کلایی معلم کلاس اولمان سر مشق‌هایی به ما داد که من از بقیه بچه‌ها زودتر نوشتم و اولین نمره 20 را گرفتم که بسیار خوشحال شدم.

عکس خانم حسن پور زمانی که کلاس اول بود

 

* اولین روز مهر به تنهایی به مدرسه رفتم

زهره سعیدی: معلم کلاس اول ابتدایی‌ام خانم شُکری زنی بسیار مهربان و دوست داشتنی بود. روز اول با توجه به اینکه من خیلی احساس استقلال می‌کردم  و کلاس‌بندی شدم البته قبلش پدرم چند تا عکس یادگاری از من و برادرم که تازه 4 ساله شده بود با روپوش و کیف گرفت که هنوز هم آنها را بسیار دوست دارم . برادرم که از من کوچکتر بود، حسودی می‌کرد برای اینکه در تمام عکس‌های من ایستاده بود به همراه کیف و لباس مدرسه!

* روز اول مهر مرا یاد سیب سرخ می‌اندازد

فاطمه ملکی: روز اول مهر مرا یاد سیب سرخی می‌اندازد که مادرم در کیفم گذاشت و هر سال اول مهر منتظر بودم مادرم سیب سرخ را در کیفم بگذارد. فکر می‌کردم این یک قانون است.

به همراه خواهرم که در یک مدرسه بودیم به مدرسه 12 فروردین رفتیم وقتی وارد مدرسه شدیم، ناظم مدرسه خانم علی محمدی که خواهرش هم مدیر مدرسه بود، پای بلندگو آمد و برایمان از قوانین مدرسه گفت. اما تمام حواس من پیش مادرم بود خیلی از بچه‌ها گریه می‌کردند.

* کیف مدرسه‌ام سوغاتی مکه بود

آزاده عطار: اولین روز مدرسه صبح خیلی زود از خواب بیدار شدم کیف مدرسه‌ام سوغاتی مکه بود و با همه کیف‌های دیگر فرق داشت برای همین خیلی دوستش داشتم. وسط راه از مادرم جدا شدم  و به سمت مدرسه دویم. من نه گریه کردم و نه دلتنگی داشتم.

* معمولاً من همیشه جایزه می‌گرفتم و بقیه نمی‌گرفتند

مریم اختری: خیلی ذوق و شوق برای رفتن به مدرسه داشتم. با یکی از اقوام همکلاس بودم. وقتی گریه می‌کرد، مادرش دنبالش می‌آمد و در دلم می‌خندیدم! فکر می‌کردم خیلی بچه است؟! شیطنت را دوست داشتم واقعاً شیطنت داشتم! خانم مهریار معلم کلاس اولم را خیلی دوست داشتم . خدا حفظشان کند.  من بچه خود شیرینی بودم و عاشق جایزه‌های معلم. پاک کن، مدادهای که سرش عروسک داشت البته ذوق اینکه معمولاً من همیشه جایزه می‌گرفتم و بقیه نمی‌گرفتند!!

* نیمکتی که روی آن می‌نشستم خراب بود

فاطمه نقی زاده: یکی از بهترین و ماندگارترین خاطرات زندگی من مربوط می‌شود به اولین سال تحصیلی که در آبادان بودم، مدرسه دخترانه فرهنگ؛ من نیمکت اول می‌نشستم چون خیلی کوچک بودم. نیمکتی که رویش می‌نشستم خراب بود.

یک روز که معلم (خانم بلوچی) درس می‌داد منم محو درس بودم و همزمان با کفی خراب نیمکت بازی می‌کردم. یک لحظه حواسم نبود که یکی از انگشت‌هایم را گذاشتم زیر نیمکت وسط دوتا میله که به علت خرابی نیمکت از هم باز شده بود...چشمتان روز بد نبیند گذاشتن انگشتم همانا و گیر کردن همان و ناخنم شکست و معلم هم همچنان داشت درس می‌داد. من انگشتم را بیرون کشیدم؛ چه شاهکاری کردم!

همینطوری که از انگشتم داشت خون سرازیر می‌شد، نگاهم به معلم بود که توجهش به من جلب شود. معلم هم تنها کاری که توانست انجام دهد این بود که کلی به من دستمال داد که خون دستم بند بیاید، تا مدتی من بی ناخن بودم تا دوباره ناخنم رشد کرد.

*ماجرای سرویس پر از جمعیت اولین روز مدرسه

خانم مجیدی: در کلاس اول دبستان و اولین روز شروع سال تحصیلی بودم و برای برگشت به خانه از سرویس مدرسه استفاده می کردم که اتوبوسی قدیمی بود. اتوبوس به نظرم پنج برابر ظرفیت و شاید بیشتر دانش آموز سوار کرده بود که همه در مقاطع بالاتر از من بودند و به همین دلیل من نتوانستم خود را به جلوی اتوبوس برسانم و به دلیل ازدحام صدا، صدای من به راننده نرسید و این باعث شد من پس از حدود یک ساعت ماندن در اتوبوس و پیاده کردن سایر دانش آموزان و همچنین نگرانی شدید مادرم که پیگیر آمدن من از طریق مدرسه شده بود دوباره به مدرسه برگردم.

پس از آن روز من به دانش آموز سفارشی تبدیل شدم که در صندلی جلو می نشستم و به موقع جلوی منزل پیاده می شدم.

* وارد مدرسه که شدم جا خوردم

سیامک عبداللهی:  روز اول مهر به حیاط مدرسه سعادت که وارد شدم جا خوردم تقریبا تمام بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کردند و بی قرار بودند.

خانم فیروز که ناظم مدرسه بود با خط کشی شبیه اسلحه در دستش تمام مادرها را جلوی مدرسه نگه داشته بود و بچه ها را در مدرسه گروگان گرفته بود او به هیچ مادری اجازه ورود نمی‌داد.

خانم ناظمی عینکی که برخلاف ظاهر خشنش، روح لطیف و مهربانی داشت. این را بعدها در طول پنج سال تحصیل در این مدرسه متوجه شدم و آن خط کش بزرگ بیشتر نقابی بود که جلوی چهره‌ خیرخواهانه‌اش را پوشانده بود.

او به هیچ مادری اجازه ورود نمی‌داد این موضوع برایم عجیب بود که چرا بچه‌ها و مادرها آنقدر اصرار دارند در کنار هم باشند، بعدها متوجه شدم چون من قبلا به مهد کودک رفته بودم با آرامش خاصی در بین این همه کودک گریان و بی‌قرار وارد مدرسه شدم؛ آرامشی که سبب شد بعدها از طرف خانم کامرانی معلم کلاس اولم و خانم فیروز که حالا مدیر مدرسه شده بود، بابت اخلاق و درسم تقدیر هم بشوم، یادش بخیر انگار همین دیروز بود.

* ماجرای گم شدن در اولین روز مدرسه

مهدی خوانساری: با دلی تنگ و نه چندان خوش، روز اول مهر البته با سلام و صلوات راهی مدرسه شدم و پس از اتمام، با یکی از بچه‌هایی که تازه با او آشنا شده بودم با هزار شوق و آرزو راهی خانه شدم اما در نیمه راه متوجه شدم دوست جدیدم راه منزل خود را نمی‌داند! پس به عنوان جی‌.پی.اس و بلد محله راهی با او شدم تا بلکه مسیر را برایش بیابم و یافتم!

اما فارغ از آنکه در ادامه این مسیر سبز منزل‌یابی دوست جدیدم، خودم آشیانه‌ای را که برای رفتن به آن لحظه شماری می‌کردم گم کرده بودم...!

* معلم کلاس اولم به تمام دانش‌آموزان بیسکوئیت داد

محمد تاجیک: یکی از خاطرات به یاد ماندنی‌ام مربوط به کلاس اول ابتدایی و سال 1363 است که بارها به دلیل داشتن خط خوب از سوی معلم‌مان مرحوم خراسانی جایزه گرفتم؛ معلمی که در همان سال ازدواج کرده بود و دانش‌آموزان کلاس اول را با بیسکویت، شیرینی داد.

دومین خاطره‌ام مربوط به کلاس چهارم ابتدایی و شاگرد ممتاز شدنم است که من روی کارتن پیراهن خریداری شده توسط پدرم، نام خود را نوشته و آن را کادو کردم.

* مسیر از خانه تا مدرسه را دویدم

سمیه همایون‌روز: عاشق مدرسه بودم و از پنج سالگی کیف مدرسه‌ام را گرفته بودم. اسم و فامیلم را هم بلد بودم، بنویسم. روز اول مهر ذوق و شوق بسیاری داشتم. مسیر از خانه تا مدرسه را دویدم.

وقتی به مدرسه رسیدم، جا خوردم همه بچه‌ها با مادرهایشان آمده بودند. آرام رفتم و گوشه‌ای ایستادم و به یکی از بچه‌ها گفتم «اسم من سمیه است؟ اسم تو چیست»؛ گفت «لیلا» و لیلا اولین دوست دوران مدرسه من شد.

*شنیده بودم به هرکس تازه مدرسه می‌رود همان روز اول واکسن می‌زنن

کامران شیرازی: هیچ وقت استرس و نگرانی اولین روزی را که به مدرسه رفتم فراموش نمی‌کنم. خانه ما تا مدرسه نیم ساعتی فاصله داشت صبح زود از خواب بیدار شدم و خواب آلود به کمک مادرم لباس پوشیدیم. خیلی خواهش و التماس و گریه کردم که به مدرسه نروم ولی مادرم گوشش بدهکار نبود و می‌گفت «مدرسه ترس نداره». ولی من شنیده بودم به هرکس تازه مدرسه می‌روند همان روز اول واکسن می‌زنن.

خلاصه مادرم مرا کشان‌کشان و با زور به سمت مدرسه برد و به نگهبان مدرسه تحویل داد. چیزی نگذشت که همه به صف شدیم و وقتی همه روانه کلاس شدم با نقشه‌ای از پیش کشیده شده از در حیاط مدرسه بیرون آمدم و راهی خانه شدم.

وقتی داخل کوچه رسیدم با خودم گفتم اگر مادرم مرا ببیند حتما به مدرسه برمی‌گرداند به همین خاطر به پارک محله رفتم و تا ظهر آنجا سرگرم شدم.

چند روزی کارم همین بود. مادرم که فقط همان روز اول مرا تا مدرسه همراهی کرد من هم صبح ها به بهانه مدرسه از خانه بیرون می‌زدم و از ترس واکسن تا ظهر توی پارک می‌نشستم.

تا اینکه که بالاخره آقای رستگار بابای مدرسه موضوع رو لو داد و از آن روز به بعد مجبور شدم سر کلاس حاضر بشم. البته یادم نمی آید به من واکسن زدن یا خیر؛ ولی یادم است هر وقت یکی با روپوش سفید وارد مدرسه ما می‌شد، تمام بدنم می لرزید.

* گیر سه پیچ برای رفتن به مدرسه

مهدی محمدی: اولین روز مدرسه برایم روز خاصی بود چون 6 سالم بود! اکثر دوستانم هفت سالشان بود و قرار بود به مدرسه بروند و من هم دلم می‌خواست با آنها بروم؛ این شد که گیر سه پیچ دادم که من امسال باید به مدرسه بروم.

از آنجا که مادرم معلم دبستان بود، توانست کاری کند از 6 سالگی و البته با اعمال شاقه به مدرسه بروم و روز اول، خوشحال کنار رفقایم باشم؛ رفقایی که بعضی از آنها با گریه میخواستند که به خانه برگردند!

از معلم کلاس اولم فقط اسمش یادم است؛ خانم شهامی و مثل خیلی از افراد دیگر دوست دارم ایشان را ببینم.

* احساس کردیم پولدارترین دخترهای دنیا هستیم

ژیلا آهنگرزاده: اول مهر 66 بود و من همراه خواهر بزرگم، پریسا، که آن سال به کلاس سوم می‌رفت برای رفتن به مدرسه آماده می‌شدیم که مادرم با پول توجیبی قابل توجهی ما را غافلگیر کرد. او به خواهرم 20 تومان و به من 15 تومان داد، اما از ما خواست تا به زعم خودش خوراکی های غیرمجاز نخریم.

غافل از اینکه من و خواهرم طی نقشه ای از پیش تعیین شده میوه‌ها و نان و پنیری که مادرم برای مان گذاشته بود را به دختر همسایه مان دادیم و آن روز را با ساندویچ کالباس، چیپس مخصوص آن دوران، تخمه ‌ای آفتابگردانی که در کاغذهای قیفی می ریختند، آلبالو خشکه و پفک جشن گرفتیم. عجب روز شیرینی بود احساس کردیم که پولدارترین دخترهای دنیا هستیم و از ما خوشبخت‌تر نیست.

*گریه‌ها در اولین روز مدرسه

شیدا فرهادیان پور: اولین روزی که می‌خواستم به کلاس اول دبستان بروم، دست مادرم را گرفتم؛ جلوی درِ دبستان، بابای مدرسه گفت« بیا داخل»؛ گفتم «مامانم هم باید بیاد»؛ گفت «مادرت نمی‌شه بیاد».

خیلی عصبانی شدم، مانتوی مادرم را می‌کشیدم و جیغ می‌زدم و گریه می‌کردم؛ مدیر مدرسه آمد و گفت« عیبی ندارد بگذارید مادرش بیاید».

آن روز مادرم یک کمی در کلاس کنارم نشست و وقتی آرام شدم، بعد از صحبت مدیر و ناظم مدرسه، رفت و من دیگر ترسی نداشتم.

* حس می‌کردم هر کسی مدرسه می‌رود، مَردتر می‌شود

محمدامین میرزایی: اول مهر ذوق زیادی برای رفتن به مدرسه داشتم. در آن روزها تعریف درستی از اینکه مدرسه چه جور جایی است، نداشتم اما چون حس می‌کردم هر کسی مدرسه می‌رود، مردتر می‌شود خیلی دوست داشتم به مدرسه بروم.

با همین نگاه روز اول با سر از ته تراشیده (کچل) راهی مدرسه شدم، آن هم تنها و روی پای خودم؛ همین که از درِ مدرسه داخل شدم، یکی از دانش‌آموزان سال پنجمی محکم به سرم ضربه‌ای زد و خندید (بعدا فهمیدم این رفتار در مدرسه ما رسم بود که سال پنجمی‌ها روز اول مهر، سال اولی‌ها را اذیت می‌کنند)، من که خیلی بهم بر خورده بود، سراغش رفتم و دعوابم شد... البته بعداً با همان سال پنجمی که از دانش‌آموزان شلوغ مدرسه هم بود، رفیق شدم.

یادم می‌آید اولین روز خبری از درس و کتاب نبود و برایمان جشن اول مهر گرفته بودند، در همان جشن  آنقدر از ما پذیرایی کردند که ذهنیت خوبی از مدرسه در ذهنم شکل گرفت اما روزهای بعد فهمیدم که مدرسه شوخی نیست!

عکس آقای میرزایی در دوران کودکی

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940701000532

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 463
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 13 شهريور ماه، 1394

امروز ساعت بیست و پنج دقیقه به هشت رسیدم جلوی در مدرسه. مثل هر روز سرایدار مدرسه ایستاده بود جلوی در مدرسه تا دانش آموزانی که دیر می آیند جلویشان را بگیرد و پیش معاون بفرستد. صدای مراسم صبحگاهی مدرسه می آمد. آقای اصغری پدر یکی از شاگردانم که سال پیش با اصرار مدیر برای قبول کردنش روبه رو شده بودم پسرش را با ماشین شاسی بلند گران قیمت شان آورده بود. با دیدنم جلو آمد و بی مقدمه وضعیت درسی پسرش را جویا شد.خلاصه وار گفتم که مثل پارسال ضعیفه و حتی بدتر و ضمناً دیروز هم سر کلاس خوابش می اومد. گفت: بله دوشنبه شب دیر وقت از سفر اومده بودیم و دیر خوابیده بود. گفتم: توی زمستان چه سفری؟ آن هم وقت تلاش و درس و امتحان بچه ها؟ گفت: اسکی کار می کنم و سه چهار روز، خانوادگی می ریم پیست اسکی و ناچاراً چند روز بیرون از خونه می مونیم.البته منظورش از بیرون ، هتل بود.بعد پوزخندی بهم زد وگفت: راستی آقای صمدپور شنیدم قراره وضعتون خوبِ خوب بشه ها. دیشب اخبارتلویزیون می گفت

با تعجب گفتم:چطور مگه؟! دوباره پوزخندی زد و گفت: قضیه رتبه بندی معلمان رو می گم...لبخند تلخی زدم و سر تکاندم.کمی خجالت چاشنی سر تکاندنم شد و صورتم سرخِ سرخ. یاد نداشتم تا امروز در کلاسم یا حتی بیرون مدرسه در مورد معیشت و مشکلات مالی خودم حرفی زده باشم. دیگر تیر خلاص را زده بود ولی من هنوز زنده مانده بودم.گفتم:باید برم و گرنه مدیر مدرسه می گه دیر اومدی... و با عجله و بی خداحافظی رفتم.

مدیر مثل اکثر مواقع جلوی پله های راهرو ورودی ایستاده بود و آمد و شد معلمان را رصد می کرد.با دیدنش به حرمت سنش نه سمتش سلام دادم .اما او بدون دادن جوابِ سلامم با طعنه و اخم آلود گفت: ساعت خواب صمدی پور...گفتم:چند دقیقه ای جلوی در مدرسه داشتم با یکی از اولیای بچه ها حرف می زدم. وقتم رو گرفت.شما که می دونید من با تمام مشقات و گرفتاری هایی که دارم تا حالا حتی یک روز هم تاخیر نداشتم .او با اخم دوباره به من طوری نگاه کرد گویی طلب پدرش را می خواست بگیرد که من نداده بودم. بلافاصله رفتم دفتر دبیران و دفتر کلاسی را از کمد برداشتم و رفتم سرکلاس. به محض اینکه داخل کلاس شدم و بچه ها برخاستند، یکی دو تا از شاگردان بلند بلند گفتند : آقا شنیدیم وضعتون داره خوب می شه ها. قراره حقوقتون پونصد ششصد هزار تومان زیاد بشه و سپس فریاد زدند: به افتخار آقا ... بچه های کلاس به دنبال آن ها هورا کشیدند و کف زدند و این شادی و شعف آن ها چه با نیت خوب و چه بد، چند دقیقه ای ادامه یافت.

بهت زده ی رفتار بچه ها بودم که یک دفعه در کلاس باز شد و معاون مدرسه جلوی در کلاس ظاهر شد. او تنها کسی در مدرسه بود که هنوز بچه ها تا حدودی از او حساب می بردند و سر و صدا یک دفعه خوابید. صورتم مثل لبو سرخ شده بود. فکرنمی کردم سر و صدا این قدر زیاد باشد.معاون وقتی قضیه را فهمید لبخندی زد و رفت و من شروع به تدریس نمودم و آن زنگ را به خیر گذراندم. زنگ تفریح اول داشتم به سمت دفتر دبیران می رفتم که دیدم چندین اولیا نزدیک در دفتر دبیران ایستاده اند. دو زن و یک مرد. سلام و علیک کردم. یکی که مرد بود گفت : تبریک آقای صمدی پور!!! نوش جونتون .حیرت زده گفتم: چی؟ چی چی ؟ متوجه نشدم! گفت: ای بابا ! قضیه رتبه بندی دیگه. ماشاء الله هر سال چند بار حقوقتون رو زیاد می کنند. ایشا الله بعد از زیاد شدن حقوقتون ازین به بعد بیشتر برای بچه های ما وقت بذارید...

یکی اززن ها که کنار تر ایستاده بود: گفت: مبارکتون باشه آقای صمدی پور. شوهرم کارمند شرکت....هستش.با یه حقوق بخور نمیر داریم خودمون و سه تا بچه رو می چرخونیم اونوقت همه اش دارن به حقوق شما تند تند اضافه می کنن.تازه بازم ناراضی هستین.آخه این درسته؟؟؟...

داشتم به این مثل قدیمی می اندیشیدم که :درونمان خودمان را مثل خوره می خورد و بیرونمان مردم را ،که آن زن دیگر پرید توی فکرم و گفت: فقط تو رو خدا یه کم بیشتر به این بچه ها توجه کنید. مانده بودم چه بگویم .ناخواسته گفتم: چشم حتماً ...و پس از لحظاتی که منگ شده بودم دوباره دهانم را گشودم و گفتم: مگه تا حالا برای بچه هاتون کم گذاشتم خانم که به خاطر رتبه بندی کذایی آموزش و پرورش بخوام زیادش کنم.آن مرد گفت: نه ...ناراحت نشید....منظوری نداشت !
و من شروع کردم در مورد وضعیت درسی و اخلاقی بچه هایشان در کلاس صحبت کردن. لب و لوچه ام دیگرخشک شده بود.یک دفعه صدای زنگ کلاس بلند شد.نیم نگاهی به ساعتم انداختم.کل زنگ تفریحم با سوال و جواب شان طی شده بود.هنوز یکی دو تا اولیای دیگر که تازه آمده بودند و کمی آن طرف تر ایستاده بودند ، منتطرم بودند تا با من در مورد فرزندان شان یا حتی شاید رتبه بندی صحبت کنند.

بعد از رفتن آن سه نفر اولیا ،تازه مشاوره و گفت و گو با این دو نفر جدید شروع شد.در همین اثنا ،بچه ها هم داشتند به کلاس هایشان می رفتند و من زیر چشمی می دیدم مدیر مدرسه به سمت دفتر دبیران می رود و می دانستم که می خواهد به معلمان تذکر دهد که زودتر بروند سر کلاس هایشان. با عجله و تیتر وار به آن دو اولیای جدید وضعیت بچه هایشان را گزارش دادم و از ترس اینکه مبادا مدیر یا معاون گیر بدهد که چرا دیر می روی سر کلاس، با لبی تشنه و دلی رنجور و چهره ای خسته به سمت کلاس بعدی راه افتادم.

امروز کلاً روز بدی بود خیلی بد. بعد از تعطیلی مدرسه هم از فرط ناراحتی ، ماشین زوار در رفته ام را جلوی مدرسه جا گذاشته و با اتوبوس به خانه آمده بودم و در پارکینگ خانه بود که تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده است...

http://www.smi-edu.com/

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 548
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 25 ارديبهشت ماه، 1394

بسیاری از دانشمندان و تحلیل گران دلایل مختلف رشد همه جانبه ژاپن را بررسی کردند و یکی از مهمترین عوامل رشد این کشور را سیستم آموزشی آن می دانند. در این کلیپ گوشه هایی (تاکید گوشه هایی) از مدل نظام آموزش و پرورش ژاپن براساس یک تحقیق نمایش داده شده خیلی جالبه حتما ببنید.

کلیک نمایید

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 1764
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 28 فروردين ماه، 1394

هفته بزرگداشت مقام معلم نزدیک است مدیران مدارس هرکدام بنابر سلیقه ،امکانات وتوان مالی مدرسه به گونه ای برنامه ریزی وعمل می کنند که امیدوارم همه جوانب را بسنجند.بعضی ها ضمن تشکیل شورای دبیران از همکاران به صرف شام یا ناهار پذیرایی می کنند.عده ای دیگر ضمن اجرای مراسمی خاص در حضور دانش آموزان واولای انان با اهدای هدیه تقدیر به عمل می اورند.بعضی ها مراسم می گیرند ولی هدایا را در دفتر اهدا می کنند.که همه اینها محاسن ومعایبی دارد.

ولی بدترین وناپسند ترین روش ،جمع اوری وجه از دانش آموزان اونهم با اجبار است.وبدتر این که مبلغ را اعلام یعنی به عبارتی قیمت فروش معلمین را در نامه ای به اولیا تحمیل کنیم...وباز تاسف بار تر این که به نام دبیر وبه کام...

امیدوارم ادارات آموزش وپرورش اگر قدر وشان معلم برایشان اهمیت دارد با قاطعیت تمام حتی اگرلازم شد با لغو ابلاغ مدیر جلوی این اعمال زشت را بگیرند.

این مورد را را در سال تحصیلی جاری شخصا ملاحظه نموده ام که دریکی از دبستان های غیر دولتی دخترانه گرگان از طرف انجمن نامه رسمی زده و حداقل مبلغی را اجبار نموده اند...

اما من چگونه عمل می کنم...

ابتدا با انجمن وشورای دانش آموزی مشورت کرده وسپس برنامه ریزی وجرا می کنم

سال های گذشته این گونه عمل کردیم:

همه همکاران ودانش اموزان ممتاز را به اتفاق اعضای انجمن به صرف شام در باشگاه فرهنگیان دعوت کردم

در این مراسم ضمن تقدیر از انان هدیه ای که طرف مدرسه تهیه شده به آنان اهدا شد.

دانش آموزان ازاد هستند بدون هیچ اعلامی از طرف مدرسه اگر خواستند ازهرشخصی تقدیر نمایند.

در ضمن در اردوی پایانی که در هفته معلم برگزار می گردد با توجه به تخفیفات خرید کلی غذای دانش اموزان همکاران نیز دعوت می گردند که این از طرف کلیه دانش اموزان محسوب می گردد.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 736
نویسنده: novel
تاریخ : يكشنبه، 10 اسفند ماه، 1393

               پایه اول

           آ قای کمال امینی  آموزگار کلاس اول می گوید:  «هر دانش آموز یک دفتر روزنامه دارد که درآن بریده های روزنامه هارا می چسباند و نشانه های جدید را مشخص می کند  و برای نشانه ،کلمه سازی و جمله سازی می کنند .»

نمونه فرم ثبت نتایج آزمون ها

      

 

خانم  کریمی  و خانم رجبی  آموزگاران مدرسه حاج نصراله فتحی نیز برای دانش آموزان دفتر تلاش و دفتر روزنامه  آماده کرده بودند ودانش آموزان با دست ورزی  می توانستند  دروس را بهتر یاد بگیرند.

           خانم موسوی آموزگار کلاس اول  مدرسه حضرت نوح (ع)می گوید: « دریک مقوا اسامی سوره هایی را که باید دانش آموزان حفظ کنند می نویسم سپس اسامی دانش آموزان را  ودرپایان هم اسم خودم را می نویسم .هر کس که سوره موردنظر را حفظ کرد در جلوی اسمش  یک علامت زده می شود.به این ترتیب یک رقابت سالم در کلاس به وجود می آید به خصوص وقتی دانش آموزان می بینند که معلم کلاس هم برای حفظ کردن سوره تلاش می کند از این کار لذت بیشتری می برندو همه با هم سوره های موردنظر را حفظ می کنند.»

             خانم بهادران     آموزگار پایه اول  مدرسه ایمان برای دانش آموزان این پایه پیک تلاش تهیه کرده بود  که دانش آموزان برای نوشتن تکلیف از آن استفاده می کردند.همچنین نشانه هارا با قطعات چوب  طراحی کرده بود ودر پشت آنها از آهن ربا استفاده کرده بود  وآنها رادر بالای تابلو کلاس چسبانده بو دکه درمعرض دید دانش آموزان باشد. به این ترتیب  خیلی سریع می توانست با صامت ومصوتها  ترکیبات مختلف بسازد  تا شاگردانش آنهارا بخوانند.

           خانم کرمی برای دانش آموزان پایه اول دفتر  وایت برد و ماژیک مخصوص تهیه کرده بود و در ابتدای هرزنگ ازدانش آموزان آزمون کوئیزمی گرفت به این صورت که ازفراگیران می خواست  که هر نشانه یا کلمه یا عددی را که یاد گرفته اند برروی دفتر ترسیم کنند.بنابراین در فاصله زمانی کوتاهی می توانست متوجه شود که کدام دانش آموز مطلب موردنظر را فرانگرفته است.

خانم زرافشان صالحی با استفاده از یونولیت  صامت و مصوت هارا به  با رنگ آبی و قرمز برای دانش آموزان برش داده و از سقف آویزان کرده بود. هم چنین آلبوم ثبت  مشاهدات  داشت و از انواع روش های املا مثل املای سفره ای  ،  املای آبکی   ،  املای شنی  و ..... برای یادگیری دانش آموزان استفاده می کرد.

 نوروز 93  برای   دانش آموزانش پیک بهار طراحی کرده بود و تکالیف روزانه را دانش آموزان در آن انجام می دادند.

خانم مختاری درمدرسه فاتح : دانش آموزانی که نوشتن اسم خودرا یاد می گرفتند برروی یونولیتی که به شکل یک خرس بزرگ بود آن را می نوشتند تادر پایان سال با استفاده از آن  جشن اسمها یا الفبا رابگیرند.

نمونه ای از کارهای انجام شده خانم حقانی آموزگار پایه اول مدرسه استقلال : 

    خانم شاهمرادی آموزگار آموزشگاه حضرت نوح با استفاده از هنر کلاژ و داستان گویی ،روز عاشورا را به دانش آموزانش  تفهیم  می کند.

خانم صغری رفیعی آموزگار آموزشگاه گلهای دانش از دانش آموزان خواسته بود دفترخلاقیت تهیه کنند:

همچنین نمونه ای از املای گفته شده توسط ایشان:

نمونه املای کارشده توسط خانم ابراهیمی آموزگار پایه اول آموزشگاه گلهای دانش:

 

    پایه دوم  

آقای موسوی  آموزگار مدرسه سجادیه برای درس های این پایه محتوای الکترونیکی تولید کرده بود و از آنچه که خودش ساخته بود در کلاس استفاده می کرد .در گوشه ی کلاس ازکارهاو فعالیت های دانش آموزان نمایشگاه جالبی درست کرده بود .

پیک عاشورا  نمونه ای از فعالیت داده شده به دانش آموزان:

      آقای حقانی  آموزگار مدرسه ادیب باتهیه یک نوع کارنامه ماهیانه اولیا را از وضعیت تحصیلی فرزند خود مطلع می کرد .همچنین از انواع آزمون به نحو احسن استفاده می کرد.

در کلاسش ایستگاه فکر داشت که دانش آموزان به صورت دو نفره آنجا می آمدند و از هم سوال می پرسیدند.

      خانم امینی  آموزگارمدرسه قدسیه  با تهیه یک ساعت مقوایی در طلق و مهر و استامپ  به دانش آموزان خواندن ساعت را آموزش می داد.

-نصب تابلویی بانام  ((آرزوهای من )) در کلاس  که دانش آموزان بدون ذکر نام آرزوهای خود را درآن می نوشتند.

- چاپ برگه هایی با نام  (( کارهای خوب من )) و ارائه به والدین به منظور پیشرفت اخلاقی دانش آموزان.

- نوشتن جمله های تربیتی  در گل های طراحی شده و نصب آن در کلاس .

- معرفی مادرانی که فرزندانشان پیشرفت تحصیلی داشتند در جلسات آموزش خانواده و بیان تجربیاتشان برای دیگر اولیا.

       خانم فرخنده بابایی آموزگار مدرسه شهیده  با چاپ ساعت برروی یک ورق A4  و گذاشتن آن در طلق ازدانش آموزان میخواهد که با ماژیک زمان موردنظر را نشان دهند. هم چنین با چاپ جدول اعداد و چسباندن آن در اول کتاب دانش آموزان یادگیری جمع را برایشان آسان کرده است.

خانم روشن قیاس  باتهیه یک دفتر بانام آموزش وضو و نماز  یادگیری  وضو گرفتن را برای دانش آموزانش آسان کرده :

پایه سوم

      خانم یزدانی آموزگار پایه سوم  مدرسه حضرت معصومه (س) هنگام ارزشیابی از فراگیران  ، دانش آموزان را گروه بندی می کند  و هرگروه در هنگام ارزشیابی موظف است تا همکلاسی خودرا ارزیابی کند و نتیجه را به کلاس ارائه دهد.

    خانم عابدیان  آموزگار مدرسه گلهای دانش هر روز  اذکار نماز را با معنی به شیوه های مختلف  از دانش آموزان می پرسد تا آنها به خوبی  معنی نماز را یاد بگیرند.

خانم منوچهری  آموزگار مدرسه بلال  کلاس بسیار شادی دارد و از طرح های متنوع تشویق مانند  طرح تشویق با نام قله ی پیروزی  برای آموزش  ،  طرح تشویق بهداشت وتغذیه  برای  استفاده از غذای سالم و بهداشتی هم چنین پانل مذهبی برای یادآوری نکات دینی  با توجه به تقویم  ،  پانل هنر و کاردستی  ،  پانل ریاضی  و ادبیات در کلاس  استفاده می کردند.

آقای فتاحیان آموزگار مدرسه سجادیه یک طرح تشویق تولد درکلاسش نصب کرده بود  و عکس دانش آموزان رادر روز تولدشان درآن نصب می کرد 

پایه چهارم

     خانم امیری آموزگار پایه چهارم مدرسه شهیدنواب املا را به صورت تلفیقی کار می کرد .بچه ها روزنامه می آورندو کلمات درشت روزنامه را جدا کرده و با چسب در دفتر املا  می چسباندند. با این کلمات جمله سازی ، مرتب کردن کلمات را انجام می دادند.  سپس    

انشا نویسی را با توجه به کلمات و جملات به دست آمده  ادامه می دادند.

    خانم حجازی فر  آموزگار مدرسه سلمان املای تقویت حافظه را اینگونه کار می کند: ابتدا از دانش آموزان می خواهد که متن مورد نظر که قراراست املا از آن بگیرد را مطالعه کنند،سپس حدود 20-25 کلمه املایی را بر روی تابلو می نویسد واز فراگیران می خواهد که بادقت کلمات را به خاطر بسپارند (باشکل صحیح املایی آن ) بعداز مدت معینی کلمات روی تابلو را به دقت پاک می کند واز دانش آموزان می خواهد که کلماتی را که به خاطر دارند را در دفتراملایشان بنویسند.سپس املاهایشان را امضا میکند و اگر 20کلمه را مبنا گرفته باشد به آنها به تعدادی که ازاین 20 عددکلمه نوشته اند بازخوردلازم را می دهد.

 همچنین نمونه هایی از بهترین کارهای پوشه کار رابرای تشویق دانش آموزان به بندی که درکلاس قرارداده ،نصب می کند.

ازکارهای خوشنویسی  دانش آموزان نمایشگاهی  ارائه داد.

خانم زارع آموزگار پایه چهارم گلهای دانش  کاردستی های جالبی با مواد دور ریختنی  به دانش آموزانش  یاد داده بود.

نمونه ای از آزمون های عملکردی ایشان در زمینه هنر:

 

خانم علیجانی آموزگار پایه چهارم  دل نوشته های دانش آموزان در مورد امام زمان را اینگونه طراحی نموده است:

 

ایشان ازدرخت بخوانیم برای یادگیری بهتر فراگیران استفاده  می کنند.

آقای محمدعلی ایمانی معاون آموزگار مدرسه امیدانقلاب به طور عملی نماز آیات را به دانش آموزان یاد می داد:

خانم سهیلا مختاری باکمک دانش آموزان نمایشگاهی با عنوان موزه میراث فرهنگی 

 در آموزشگاه مسلم کرچگان  برگزار کرده:

خانم بحرانی  آموزگار پایه چهارم مدرسه  امیرکبیر وفعالیت هنری دانش آموزان :

 پایه پنجم        

خانم  نوش آفرین صالحی آموزگار پایه پنجم  مدرسه رحمت برای طرح کرامت ابتکار خوبی داشتند. دانش آموزان دفتری به نام طرح کرامت داشتند و نکات اخلاقی و مفید را به صورت نقاشی ترسیم می کردند. سپس ملزم بودند که همان نکات آموزنده را در رفتار خود منعکس کنند.

 

   خانم فولادی  آموزگار تخصصی رشته ادبیات  در پایه های چهارم، پنجم وششم  مدرسه استقلال، غزل خوانی در کلاس هایش رواج دارد 

و دانش آموزان باشور وعلاقه غزل های حافظ را همراه با معنی حفظ کرده  و پیام آن را برای دوستان خود مطرح می کنند.همچنین در  آغاز تدریس برای ایجاد انگیزه در فراگیرانش از جملات ادبی بسیار زیبا که حاوی ستایش وحمد خداوند است  استفاده می کند

      خانم مینا صادقی از دانش آموزان خواسته بود  مشخصات دوازده امام را بر روی گلها طراحی کرده و نوشته  بودند.و به کلاس آویزان کرده بودند.

خانم ملیحه دهقانی  آموزگار آموزشگاه حضرت معصومه (س) به دانش آموزان چگونه حفظ کردن جزء سی ام قرآن را آموزش می داد.همچنین  با استفاده از روزنامه بدون استفاده از چسب قاب سازی را آموزش داده بود.

پایه ششم

   آقای منافی  آموزگار مدرسه امیرکبیرتحقیقات دانش آموزان را  توسط گیره و بند به کلاس آویزان می کردند و هر چند وقت یک بار آن مطالب را مجدداً برای دانش آموزان  مرور می کردند.

  آقای موسوی  آموزگار مدرسه حاج نصراله فتحی به دانش آموزان توصیه کرده دفتر تست تهیه کنند و از تمام دروس کتب ششم سؤالات متنوع و چند گزینه ای تهیه کنند تابرای آزمون نمونه دولتی  آماده شوند.

      خانم رمضانی  آموزگار مدرسه قدسیه برای تدریس درس هفت خان ادبیات از روش پرده خوانی و نقادی استفاده می کرد و دانش آموزانش باعلاقه به درس گوش می دادند.

     خانم کرباسیان  آموزگار مدرسه استقلال ازدانش آموزان می خواستند برای یادگیری بهتر درس علوم و کاروفناوری  تحقیقات خود رادر قالب word  و powerpoint  به کلاس ارائه دهند.

     خانم مختاری  آموزگار مدرسه فاتح برای یادگیری بهتر درس مطالعات اجتماعی  و مهارتهای زندگی  دانش آموزان را به اردوهای علمی  می برد .ازجمله :برای آموزش خرید و یا دانستن ارزش آثار باستانی  و آشنایی با شهر اصفهان  ،دانش آموزان را به میدان امام برد تا هم با خرید کردن آشنا شوند و هم آثار تاریخی را ببینند و هم با شهر اصفهان آشنا شوند .

        خانم ژاله عزیزی آموزگار مدرسه حضرت نوح  با استفاده از کارت لغات که دانش آموزان برروی مقواهای کوچک نوشته اند باعث یادگیری  واژگان جدید هر درس می شدند.این کار برای هر درسی تکرار می شود.

-همچنین با طرح جدول هایی به مناسبت های مختلف  برای دانش آموزان  مسابقه  می گذاشت.

- طرح های تشویق ایشان به صورت گروهی بود.

     خانم  هاجر نوربخش آموزگار مدرسه حضرت  رقیه (س)  ازآب کلم قرمز  به جای کاغذ ph استفاده کرده بود.به این صورت که کلم قرمز را در آب جوشانده و سپس یک کاغذ A4  رادر آب آن قرارداده و خشک کرده و به اندازه همان کاغذ PH  برش زده وبرای آزمایش علوم استفاده می کرد.


 

- همچنین یک پانل بانام ایستگاه خبر درست کرده ودر سالن  خارج از کلاس زده بودو فعالیت های هنری  ،تحقیقی و .... را به منظور استفاده  دانش آموزان دیگر کلاس ها درآن قرار داده بود.

چندپایه

تصاویری از یک کلاس چهار پایه اول-دوم-چهارم وپنجم  مدرسه توحید  بامدیریت آقای افراسیاب ضیایی

 

 

 

ایشان درکلاس درس از طریق روش چهره به چهره بادانش آموزان پایه های مختلف  ارتباط آموزشی برقرار می کند ، همچنین  دانش آموزان بااستفاده از wordمتن املای خود را می نویسند .

چشم انداز مدرسه توحید (روستای پرکستان )

 آموزشگاه حکمت ( روستای حاج الوان ) بامدیریت آقای خدایار منافی : با اینکه امکانات آموزشی دراین آموزشگاه کم است ولی ایثار و فداکاری  های ایشان  باعث شده دانش آموزان باعلاقه درس بخوانند وسرکلاس حاضرشوند.

سال تحصیلی  1393 شمسی و   2014 میلادی -سیستم گرمایشی بخاری نفتی

 

 خانم زهرا محمدی با یک کلاس دوپایه اول  و سوم در آموزشگاه جوادیه ، نمایشگاهی از فعالیت های دانش آموزان در گوشه کلاس برپا کرده :

مدیر      

خانم نجفی مدیر آموزشگاه فاتح می گوید : « در ماه فروردین و اردیبهشت که هوا خوب است مراسم صبحگاه را همراه با یک پیاده روی در اطراف مدرسه اجرا می کنم .»

        خانم رحیمی  مدیر آموزشگاه حضرت نوح می گوید : «   هفته ای یک بار در مدرسه به دانش آموزان صبحانه داده می شود تا  دانش آموزان آداب غذا خوردن  بهتر را یاد بگیرند.»

         آقای عیدی عبداللهی مدیر آموزشگاه حاج نصراله فتحی ابتکارخوبی برای  طرح در محضر قرآن داشتند، همکاران  در یکی از زنگ های تفریح  مصحف را باتوجه به میثاقی که در ابتدای سال با خود بسته بودند به اندازه یک تا دوصفحه می خواندند.

      خانم اعتمادی   مسابقات گوناگون فرهنگی وهنری ازجمله مقاله نویسی ، نشریه دیواری و......  را در مدرسه برگزار می کند و  با کانو ن مطهره و کانون پرورش فکری کودکان  همکاری  وافر دارد.

http://frzkaviani.persianblog.ir/post/43/   

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 2333
نویسنده: novel
تاریخ : يكشنبه، 3 اسفند ماه، 1393

اکثر مواقع ما معلمین  وقتی بحث رفتار دانش آموزان مطرح میشود خود را را مبرا می دانیم وآنان را دشمن که باید کشت چه با تفنگ چه با مشت!!!اما من فکر می کنم که اینجور نیست ...درسته که رفتار بچه ها معقول ومنطقی نیست و من هم بعضی اوقات از آنان به شدت انتقاد می کنم و الان هم معتقدم که اداره کشور به دست آنان ... خواهد بود...

اما در مقابل ما چقدر استاندارد هستیم؟

1-معلمین  2-مدارس 3-امکانات 4-مسئولین 5-روش آموزش 6-محتوا 7-اعضای خانواده 8-شهروندان 9-و...

من اینجا فقط می خواهم  روش آموزش را کمی تلنگر بزنم...در حد خودم...

هفته گذشته از سالن زنگ زدند که این هفته دانش آموزان استفاده می کنند ؟

عقل حسابگر می گوید که:

چون اکثر بچه ها غیبت می کنند بنابر این چرا مبلغ قابل توجهی  را بابت سالن وسرویس مریوطه هزینه کنیم؟

اما گفتم بعله!!!

راننده زنگ زد گفتم بعله!!!

بپذیرید که برای مقبله با روزهای سخت مدیر حسایگر هیچ وقت از قوه قهریه استفاده نمیکند...

چرا که قوه قهریه هیچ وقت رفتار را نهادینه نمیکند بلکه حکم مسکنی را دارد  و به بیمار تزریق می شود تا فراموش کند سیستم بدنش با مشکلی روبروست......

به هر حال من در زمان تنظیم تقویم اجرایی مدرسه به فکر این روزها بودم که ایرانی ها عاشق تعطیلات هستند وبرای مقابله با تعطیلی زودرس مدرسه 3 مانع ایجاد کردم:

1-برقرای استفاده از سالن ورزشی تا روز آخر

2-اجرای طرح مدام در رورز های آخر سال

3-برگزاری مرحله سوم المپیاد علمی ایرانیان

که با وجود این 3 برنامه تا روز آخر شاهد حضور دانش آموزان خواهیم بوداما از مورد 2(اجرای طرح مدام ) برای شما بگویم که:

امسال برای تعیین شورای دانش آموزی در کلاس ها رای گیری کردیم واز هرکلاس 1 نفر نماینده شد تا سوم ها نون هیکلشون رو نخورن....

جلسه ای با نماینده ها گذاشتم وهمه کار را به خودشان سپردم وپا رو پا انداختم وچای سبز خوردم!!!!!!

امروز که نو.بت یکی از کلاس های اول بود کیفیت بالایی داشت...

جالب بود که دانش آموزان حتی سر امور خدماتی با هم رقابت می کردند .

ودانش آموزی که خود گاهی اوقات مشکل رفتاری داشت آنچنان معاونت کرد که لذت بردم وهمینطور مدیر نیز کارش خوب بود...

همه امور...مدیریت،  معاونت،  تدریس، کنترل ، امور خدماتی  وهمه آن چه روزهای  دیگر توسط کارمندان انجام می گردید توسط دانش آموزان انجام شد

ونکته لذت بخشش این بود که از جیب  مبارک از کارکنان پذیرایی کردند ومطابق با نظر کارکنان نوع غذا تهیه شد...

فکر می گنم اگر ماهی یکبار(یک هفته) اجرا شود چند کیلو اضافه وزن خواهیم داشت...

وحیاط مدرسه را آنچنان شستند که تا به حال اینگونه تمیز نشده بود

دانش آموزی اومد گفت آقا این فقط رفقاشو پست میده ...منم فوری گفتم میخواستی بهش رای ندی!!!

تعدادی از اولیا نیز حضوری وتلفنی از اجرای این طرح رضایت خود را اعلام کردند...

این گزارشی بود مختصراز سال گذشته

امسال هم از20تا27اسفند این طرح اجرا خواهد شد که به شکلی کامل تر ودقیقتر

ازاین اجرا حتما گزارش درج خواهم کرد...

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 709
نویسنده: novel
تاریخ : جمعه، 1 اسفند ماه، 1393

یه روز از کنار کلاسی رد میشدم ...صدای عجیبی شنیدم ...غیرعادی بود ...صداها مرتب تکرار می شد وهمه با هم دم گرفته بودند .مداوم ادامه داشت...مکث کردم ...برام عجیب بود.با خودم فکر کردم مگه این کلاس معلم نداره!!!؟؟؟فکری که در وهله اول به ذهن هرمدیری می رسد.آخه ما مدیران فکر می کنیم معلمی موفق تره که کلاسش آرام تره.اما این برای کلاس های معلم محور صدق می کنه.مگر میشه دانش آموز محور باشه وصدایی درنیاد!!!با این که احتمال زیاد می دادم معلم در کلاس نباشه ولی در زدم وبا مکث وارد شدم...عجب صحنه ای...معلم در کلاس بود ولی سخنرانی نمیکرد بلکه به بچه ها گِل بازی یاد میداد!!! بچه ها هم فراموش کرده بودند که در کلاس درس هستند .بعضی هالباس فرم را دراورده بودند .با پهن کردن پلاستیک روی میزهای کلاس درس هرکدام قدری گِل رس در اختیار داشتند وبا کف دست روی آن می کوبیدند تا صاف شود وصدایی که بیرون شنیدم ناشی از این کوبیدن ها بود.می کوبیدند تا صاف کنند وبعد مطابق سلیقه خود سفال گری کنند ومعلم راهنمای آنان بود.

دور می زد وبه سوالات جواب می داد وبه بچه ها کمک می کرد وگاهی خودش هم گل بازی می کرد تا بچه ها ببینند وانجام دهند...

به هرحال اونقدر مشغله کاری زیاد است که فراموش کردم که بعد از بازدید از کارگاه صنایع دستی استان قرار شد گِل به ما بدهند ودانش آموزان در مدرسه گام های اولیه سفال گری را تمرین کنند.با پیگیری های دبیرپرکار وخوش ذوق هنر این مقدمات فراهم شده بود واکنون درحال اجرا بود...به پیشنهاد دبیر هنر با گوشی از فعالیت بچه ها عکس وفیلم گرفتم که در اینجا تعدادی را درج کردم ولی فکر می کنم اگر از بچه ها بپرسیم بهترین ساعت کلاس طول سال را نام ببرید از این ساعت نام می برند.امیدوارم در مدارس ما شرایطی فراهم گردد که همه ساعت ها این گونه بوده ومعلم نقش راهنما داشته باشد نه سخنران...

البته قبلا هم قصد در ج این مطلب را داشتم ((چون مربوط به نوبت اول است)) که بعد از تایپ همه آن پرید.

به هرحال الان توفیق حاصل شد درج کنم امیدوارم مفید باشد.

 

 نظرات: بدون نظر
 بازدید: 981