کد مطلب: 5539

تاریخ انتشار: آبان ۱, ۱۳۹۶

طنزانه « احوالات نظام آموزشی »

طنزی برای نظام آموزشی ایران و حاجی باباییطنزی برای نظام آموزشی ایران و حاجی بابایی  راویان شیرین گفتار و طوطیان شکرشکن پارسی آورده اند در ازمنه قدیم، یکی از بزرگان و ریش سفیدان قوم که از قضای روزگار عضو مجلس ریش سفیدان و معتمدان قبیله نیز بود و در اکثر سخنرانی ها در مجلس شیوخ و امرا ، نطق های آتشینش بر علیه رئیس کل مکتب داران و به نفع مکتب داران و نوگلان مکتب خانه زبانزد عام و خاص بود از سوی شیوخ و رئیس کل روسا به عنوان مکتب دار اعظم انتخاب گردید تا از توان و قدرت او جهت تحول در نظام مکتبخانه ها استفاده شود و بدین ترتیب بود که تاریخ برگ جدیدی در عرصه مکتبخانه و مکتب دار و… خلاصه همه چی دار در ایران آغاز نمود.
این بزرگ مرد و اعظم مکتب داران و مکاتب و عزیز علما و صلحا در نطقی بعد از تحویل مکتب خانه بزرگ بر علیه قدمای مکتبخانه ها ، اعلام فرمودند که من نظام آموزش مکتبخانه ها را تغییر می دهم و آن را (۳-۳-۶) می کنم تا بفهمند که من که هستم و چه ها توانم کرد.
ناگاه ساده لوحی از میان جمع برخواست و پرسش کرد: که قربان ، آنچه شما فرمودید در بلاد غرب نام آمپولی است قوی که رفع زکام و عفونت می کند از بیماران ، از چه رو شما این نام بر آن نهاده اید؟
آن بزرگ مرد در کمال متانت و افتادگی فرمودند: آری ! جانم راست می گویی . من فهمیده ام که نظام آموزشی در مکتبخانه های ما بیمار است و برای این که بتوانم این مکتبخانه ها را به تحرک بیاورم و بیماری عفونی و زکام اینها را از بین ببرم نامش را ۳ -۳-۶ گذاشته ام و چون طبیبان به جنگ آمده ام بهر اصلاح آموزش و تربیت فرزندان شما.
و در ادامه فرمایشات گوهربارشان فرمودند: من مکتبخانه ها را مجتمع می کنم و مدیران را با تمام معاونان و معلمان را با معلمان قاطی می نمایم تا شود چیری که هنوز نمی دانم چه می شود و اگر توانستم خادمان و رفتگران مکتب خانه را تبدیل به مکتب دار می نمایم تا کیفیت آموزش را بالا برم و خیال شما از تحصیل و آموزش فرزندانتان راحت باشد، کاری می کنم که اگر مکتب را تا آخر بپیمایند (منظورش دیپلم بود ) ازسواد اثری در وی نباشد.

طنزی برای نظام آموزشی ایران و حاجی بابایی

مردم پرسیدند: آقای ما این مجتمع دیگر چه صیغه ای است؟ و مکتب دارشدن سرایدار و خادم مدرسه دیگر چیست؟
آن کاردان همه چیز بلد فرمودندی : در بلاد ترکستان که با دوستان برای سیاحت و تحقیق رفته بودیم دریافتیم که آنجا مکتب خانه ها مجتمعی اداره می شوند و ما نیز خوشمان آمد و تصمیم گرفتیم که صواب یا ناصواب انجامش دهیم و تغییری در ارکان مجموعه مکتبها به راه بیاندازیم و از طرفی چون کمبود مکتب دار داریم چه ایرادی دارد که خدمتگزاران و سرایداران مکتبخانه ها نیر مکتب دار بشوند و تغییر وضعیت حاصل نمایند.
از آن طرف مکتب دار بی نوایی فریاد برآورد که ای ناخدای کشتی طوفان زده علم و مکتب ،آیا از آفات آن خبردار گشتی؟
آیا می دانی ما سالها تجربه در مکتب داری داریم و از ضعف و قوت آن خبر داریم؟ آیا نظر ما را نمی پرسی؟
آن بزرگ فرزانه فرمود، آری خبر دارم ولی مقداری قابل توجهی سکه از بیت المال صرف شده برای انجام این کار تا بیازماییم که چه می شود و اگر خطا کرده باشیم رئیس المکاتب بعدی حتما” جبران می کند و حذف می نماید و شاید طرحی نو دراندازد که ما طراحانی نواندازیم بهر بلاد و شما مکتب دارها به فکر آموزش تان باشید و در کار بزرگترها دخالت نکنید که فضولی کار درستی نیست.
تا این لحظه که بهلول دانا چیزی نگفته بود بلندشد و مجلس را ترک نمود.
راوی می گوید با چشمانی اشکبار او را دیدم که مجلس را ترک می کرد و زیرلبش زمزمه ای داشت .

پرسیدم ای دانا تو را چه می شود ؟ چه بر تو گذشت که چون ابر بهارانی؟
بهلول گفت: سالها من و راویان داستانهایم فکر می کردیم ما دانایانیم و زیاد می دانیم اینک در محضر این استاد  ( رئیس مکتب و مکتب دار ) فهمیدم که هیچ نمی دانم و شرمسارم. چگونه به تاریخ بگویم که من دانا نبوده ام که در حقمان گزافه گویی نموده اند.
و بدین سان بود که بهلول هم شرمنده دانایان عصر ما شد.
و ما ماندیم و این همه مکتب دار اعظم نخبه ، که بسیار حرف می زنند و هیچ عمل نمی کنند  و همچنان مکتبخانه ها به بیراهه می روند و در این میان مکتب دار و دانش آموز فدای خیانت اینها می شوند.
راستی چرا اینها جرات ندارند بگویند که ما شایستگی سکانداری این خانواده بزرگ را نداریم؟!
حسین شاملی یام/ دبیر آموزش و پرورش شهرستان مرند

عالی(۲)خوب نبود !(۰)
ارسال دیدگاه