گفتگو با ما
رتبه ما
تصاویر برتر




















لطفا نظرتان درباره وب سایت من انتخاب کنید ؟

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 397
نظرات : 1
تصاویر تصادفی


1- مهارتهاي حل مسائل و اختلافات را فرا گيريد.
2-اعتماد بنفس و عزت نفس خود را افزايش دهيد.
3-هرگز خود را قرباني قلمداد نكنيد.
4- روشهاي مديريت زمان را بياموزيد.
5- اجازه ندهيد احساسات شما در درونتان انباشته گردند. احساسات خود را با ديگران در ميان گذاريد.
6-از بحثها و نزاع هاي غير ضروري اجتناب ورزيد.

7-عواملي كه در شما ايجاد استرس ميكنند را شناسايي كرده و مواجهه با آنها را به حداقل برسانيد.
8-تكنيك هاي تمدد اعصاب و آرامش يافتن را فرا گيريد.
9-به اطرافيان خود بي توجه نبوده و در صورت لزوم ياري دهنده آنان باشيد و در حد توانايي خود بكوشيد مشكلاتشان را رفع كنيد.
10- از زندگي خود لذت ببريد. كاري را انجام دهيد كه به آن علاقمند هستيد. جايي برويد كه دوست داريد آنجا باشيد. براي خودتان زندگي كنيد و نه براي ديگران.
11- تنها با افراد شاد و هم عقيده با خود معاشرت كنيد. جدا از افرادي كه اعتماد بنفس شما را كاهش ميدهند دوري كنيد. (افرادي كه ناعادلانه از شما انتقاد كرده و يا تحقيرتان ميكنند)
12-از كمال گرايي بپرهيزيد.هيچ كس كامل نيست.
13- براي خود اهداف معقول، واقع گرايانه و در حد توانايي تان تعيين كنيد.
14- چيزهايي كه قادر نمي باشيد در خود و ديگران تغيير دهيد را بپذيريد. ديگران را همانگونه كه هستند بپذيريد.
15-خشم خود را كنترل كنيد.
16-اشتباهات خود و ديگران را مورد بخشش قرار دهيد.
17-به قدر توانايي خود كار كنيد.
18- در زمان حال زندگي كنيد. از گذشته درس بگيريد و براي آينده برنامه ريزي كنيد.
19- رژيم غذايي متعادل لازمه بهداشت روان است. از مصرف الكل وكافئين بپرهيزيد. سيگار نكشيد و فعاليت بدني را ترك نكنيد. خواب كافي داشته باشيد.
20- تاب آوري، انعطاف پذيري و ايجاد توازن را فراموش نكنيد.
21- مسئوليت زندگي خود را بپذيريد. از ديگران انتظار نداشته باشيد تمام نيازهاي شما را تامين كنند. خودتان اين كار را مي بايست انجام دهيد.

برگرفته از وبلاگ گروهی مشاوران  edumoshavere

 

پنجشنبه، 22 بهمن ماه، 1394 14 بازدید ادامه

در همه‌ی سازمان‌ها و شرکت‌ها یکی از اصلی‌ترین نقش‌ها و وظایف مدیران هماهنگی کارکنان برای انجام کارگروهی است. این مسئله تا آن‌جایی مهم است که داشتن روحیه‌ی کار تیمی و گروهی به یکی از آیتم‌های پذیرش و استخدام افراد در سازمان‌ها تبدیل شده است.کار کردن تیمی اهداف سازمان را کاملا هدف‌ها را مشخص می‌کند. مشکلات را بررسی و حل می‌کند و راه‌حل‌ها را اجرا می‌سازد و همین موضوع منجر به مسئولیت‌پذیری بیشتر افراد می‌شود که خود را مسئول نتایج می‌دانند.

علاوه بر این برخی مزیت‌های احساسی و یا روانشناختی که در قالب دستورالعمل‌ها و ساختارهای کاری نمی‌گنجند نیز از منافع کار گروهی است: مواردی نظیر سطوح بالای ارتباطی، اطمینان و اعتماد، خوش‌بینی، انتظارات بالا از یکدیگر، مشارکت همه‌ی اعضا، تعهد به اهداف مشترک و بسیاری موارد دیگر حاصل یک کار گروهی خوب است.

در مسیر دستیابی سازمان به یک فرهنگ کارگروهی منسجم و درست نقش مدیران حیاتی و پررنگ است. و نیز شرایط سازمان می‌تواند به مدیران در این مسیر کمک شایانی کند. چند اصل اساسی برای دستیابی هرچه بهتر به کار تیمی وجود دارد. اصل اول این است که تعداد افراد کم باشد (برخی پژوهشگران کمتر از ۱۲ نفر را برای کار تیمی مناسب می‌دانند). اصل دوم مهارت‌های تکمیل کننده‌ی افراد است. به این صورت که هر فردی بتواند مهارت‌های فرد دوم را تکمیل کند و هر شخصی کامل ‌کننده‌ی یک قسمت مهم از این پازل باشد. اصل سوم داشتن نیت مشترک است. افراد باید همه یک مقصد و نیت داشته باشند و برای این هدفشان مبارزه و کار کنند. اصل چهارم پذیرش رویکرد کاری توسط تمام اعضای تیم است. کارکنان و درواقع اعضای تیم همه باید رویکردهای کاری سازمان و تصمیمات مدیر راقبول داشته باشند تا به وظایف خود به خوبی عمل کنند.اصل پنجم مسئولیت و پاسخگویی همگانی است. شاید بتوان گفت مهم‌ترین خصوصیت کار گروهی و کار تمی همین جدایی از پاسخگویی فردی باشد. این که تمام افراد در مقام یک مسئول پاسخگو ظاهر شوند علاوه بر اینکه سازمان را رو به جلو و پیشرفت هدایت می‌کند منجر به اعتماد مشتریان به خدمات و فعالیت‌های سازمان نیز می‌شود.

در این راه مدیری موفق است که برخی ویژگی‌های مدیریتی مخصوص کار گروهی را داشته باشد. در این جه به ۶ ویژگی اصلی یک مدیر خوب که می‌تواند از کارگروهی نتایج عالی بگیرد اشاره می‌کنیم.

۱. یک مدیر خوب برای کارگزوهی باید توانایی مدیریت بحران و حل مناقشات و تنش داخلی سازمان را داشته باشد. او باید بتواند میان کارکنان روابط خوب و حسنه‌ای برقرار کند.

۲. آشنایی کامل با شرایط بازار رقابتی و اقتصادی حاک بر جامعه داشته باشد. مدیری که از اخبار روز اقتصادی و اجتماعی جامعه‌ی خود و حاکم بر کشور خود بی‌اطلاع باشد نمی‌تواند گروه کاری خود را به مسیر درست و اصولی هدایت کند و توصیه‌های رقابتی و اقتصادی خوبی برای تیم خود داشته باشد.

۳. مدیر برتر باید قدرت برنامه‌ریزی حرفه‌ای و روشن کردن اهداف سازمانی را برای اعضای تیم خود داشته باشد. و از هرگونه شائبه و دودلی و بی‌برنامگی پرهیز کند.

۴.داشتن قدرت پیش‌بینی مشکلات و در نظر داشتن راه‌حل‌ها و مسیرهای جایگزین برای مشکلات احتمالی هر گروه کاری را از شکست نجات می‌دهد. یک مدیر خوب باید بتواند شرایط کاری فردای تیم خود را پیش‌بینی کند و همیشه راه‌حل‌هایی برای مشکلات‌شان داشته باشد.

۵.برخورداری از توانایی اجرای قانون‌گذاری و اجرای رویه‌های سازمانی عاملی مهم و موثر برای جلوگیری از تنش‌های حاصل از فامیل‌بازی و روابط خویشاوندی در سازمان است. مدیر برتر باید تمام قوانی را برای اعضای تیم کاری خود اجرا کند و به پایبندی همه‌ی سیاست‌ها همت گمارد.

۶. مدیر با برقراری روابط خوب کاری با سایر گروه‌های کاری و نیز با جامعه، دولت و سرمایه‌گذاران باید در جهت سودآوری و درآمدزایی سازمان خود بکوشد و این عامل انکیزشی خوبی برای همه‌ی افراد تیم کاری محسوب می‌شود که به کار و حرکتی که انجام می‌دهند خوش‌بینانه بیندیشند.

در مجموع می‌توان گفت کار کردن به شکل گروهی و تیمی منافع و مزایای بی‌شماری برای سازمان، مدیر و خود کارکنان دارد. مزایایی مانند خلاقیت بیشتر، افزایش انگیزه، افزایش توجه به هم‌افزایی و خلاقیت، کاهش ریزش کارکنان (رفتن کارکنان از سازمان)، افزایش ارتباطات، استفاده‌ی بهتر از منابع، تصمیم‌گیری بهتر، فضای کاری بهتر می‌تواند دوام و پایایی سازمان را بیشتر کند امادر این راه نقش مدیران برای هماهنگی و به سرانجام رسانیدن فعالیت‌های کار گروهی بسیار حساس و حیاتی است.

تحریریه نشریه بازده- پریسا جعفری

//بازده//

http://www.bazdeh.org/

سه شنبه، 20 بهمن ماه، 1394 50 بازدید ادامه

١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو Volvo استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول مي‌کشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (Globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدي‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار مي‌کنند، بحث مي‌کنند، بحث مي‌کنند، بحث مي‌کنند و خيلى به آرامى کارى را پيش مي‌برند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى مي‌انجامد. به عبارت ديگر:
1- سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد.
3- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود 78000 نفر جمعيت دارد.
4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکت‌هاى توليدى سوئد هستند.
اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و به محل کار مي‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه مي‌رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک مي‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي‌آمدند. روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک مي‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت: براى اين که ما زود مي‌رسيم و وقت براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمي‌کني؟ " ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد! "
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش مي‌گويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند ، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار مي‌گيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال مي‌برد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار مي‌کنند امّا از آمريکائي‌ها و انگليسي‌ها مولّدترند .
آلماني‌ها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت
توليدشان ٢٠% افزايش يافته است.
اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائي‌ها را هم جلب کرده است.
البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهره‌ورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهره‌ورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسي‌ترين ارزش‌هاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است.
هدف جنبش آهستگى، محيط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت مي‌برند.
اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکت‌ها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بي‌شتاب و با بهره‌ورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.
× بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان مي‌گذرانيم امّا تنها هنگامى به آن مي‌رسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.
× بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش مي‌کنيم.
× همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار مي‌کنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم.
به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق مي‌افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه‌ريزي‌هاى ديگرى هستى.
* به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک مي‌گوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها مي‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند
 برگرفته از خواندنی های کوتاه سایت فکرنو

 

سه شنبه، 20 بهمن ماه، 1394 118 بازدید ادامه

هواي تهران بار ديگر در آستانه تشديد آلودگي زمستاني قرار گرفته و بازهم اولين راه حلي كه براي كنترل آن به نظر مي رسد، تعطيلي مدارس است. موضوعي كه در سال هاي اخير و همين فصل آموزشي 94 و 95 چند بار به كمك محيط زيست شهر آمد تا با تعطيلي مدارس، شهر كمي نفس بكشد.

در اين ميان آنچه با اهميت به نظر مي رسد، تاثير تعطيلي مدارس در كاهش آلودگي هواست كه وقتي با تعطيلي مدارس به‌خاطر سرما و بارش برف عجين مي شود، بار ديگر ضرورت تعطيلات زمستاني مدارس را مطرح مي كند. موضوعي كه چند سالي است در نظام آموزشي ايران مطرح شده اما هرگز به نتيجه نرسيده تا شايد با تعطيلي زمستانه مدارس ، لطمه اي به درس دانش‌آموزان در زمستان با آلودگي هوا يا بارش هاي سنگين برف نخورد. اين موضوع را چند روز قبل مهدي نويد ادهم، دبیرکل شورای‌عالی آموزش و پرورش مطرح كرد كه «پیشنهاد‌هایی مطرح شده که تعطیلات زمستانی داشته باشیم البته هنوز به تصویب نرسیده است». وي تاكيد كرده از سوی کارشناسان پیشنهاداتی در خصوص شروع سال تحصیلی از شهریور ماه و تعطیلات زمستانی ارائه شده که در حال بررسی آنها هستیم. شروع و پایان سال تحصیلی بر اساس قانون مجلس شورای اسلامی است و تا زمانی که قانون تغییر نکند آغاز سال تحصیلی مهرماه و پایان آن خرداد ماه است.

وي گفته كه بحث های کارشناسی و پیشنهاداتی مطرح شده است که توضیح علمی و آموزشی و تربیتی در تابستان وجود ندارد و این مهم باید بازنگری شود. طرح هایی مطرح شده است که شروع سال تحصیلی از شهریور ماه باشد یا تعطیلات زمستانی داشته باشیم البته همه این موضوعات در مرحله بحث‌های کارشناسی است و به مرحله تصویب نرسیده است.


  سرما و آلودگي هوا؛ ضرورتي جديد
 ايران كشوري با اقليم آب و هواي متفاوت است كه گرماي طاقت فرساي نقاط جنوبي كشور و سرماي شديد نقاط كوهستاني مركز،غرب و شمال غرب از دلايلي است كه ضرورت بازتعريف تعطيلات مدارس را نشان مي دهد، به علاوه آلودگي هوا در كلانشهرهايي مانند تهران در فصل پاييز و زمستان به دليل استفاده بيش از حد از وسايل نقليه شخصي و كمبود وسايل نقليه جمعي دليل ديگري است كه شهروندان را با  دشواري هايي روبه رو مي كند.

گذشته از كمبود سوخت در نقاطي از كشور به خصوص شهرهاي سردسيري كه بازهم فعاليت مدارس را با كاستي روبه رو مي كند، خستگي دانش آموزان و دانشجويان و تعطيلي خودسرانه و پيش از موعد در تعطيلات مختلف سال، نشانه ساماندهي تعطيلات است كه البته هنوز طرحي به آن اختصاص نيافته است. طرح و ايده تعطيلات زمستاني و كاهش تعطيلات تابستاني مدارس نخستين بار در سال 1336 شمسي از سوي وزارت فرهنگ وقت مطرح شد كه به دليل نبود توافق تا سال 75 سخني از آن به ميان نيامد، در سال 75 قرار شد 10 روز در ميانه زمستان تعطيل باشد كه باز هم به دليل موفق نبودن طرح به بايگاني آموزش و پرورش رفت.

براساس اين طرح، دانش آموزان 15 روز  زودتر و در ميانه شهريورماه، سال تحصيلي را آغاز مي كردند تا تعطيلات زمستاني، خللي در آموزش ايجاد نكند.

محمدعلي نجفي، وزير وقت آموزش و پرورش هدف از اجراي آن را امكان مسافرت هاي زمستاني خانواده ها و ايرانگردي در اين فصل ذكر كرد، با اين وجود، طرح، در نيمه راه غيرقابل اجرا تشخيص داده شد.

پس از اين دو تجربه ناموفق كه هنوز دليل مسكوت ماندن طرح مشخص نيست، شوراي عالي آموزش و پرورش به تناسب نياز روز مدارس، پيشنهاد ساماندهي تعطيلات تابستاني دانش آموزان و احتمالاكاهش آن را مورد بررسي قرار داد و با ارسال نامه اي به پژوهشكده تعليم و تربيت خواست به مطالعه بيشتر درباره اين طرح بپردازد. اين طرح مطالعاتي هنوز به نتيجه نرسيده و گويا هنوز نتوانسته موافقت مجريان بخش دولتي و نمايندگان مجلس را كسب كند.


 مجلس نظر وزارتخانه را مهم مي داند
«كارن خانلري» عضو كميسيون آموزش مجلس شوراي اسلامي در اين باره بررسي هاي بسيار در سال هاي گذشته درباره تعطيلي زمستانه مدارس  مي گويد: موضوع تعطيلي زمستانه مدارس از جمله موضوعات تخصصي در وزارت آموزش و پرورش است كه قطعا تصميماتي كه در اين باره در وزارتخانه اتخاذ مي شود، بسيار حائز اهميت است چراكه تعطيلي مدارس ارتباط مستقيم با كيفيت تحصيلي دانش آموزان دارد و اگر مخالفتي نيز با آن مي شود، قطعا كارشناسي است.

اين نماينده مجلس با بيان اينكه مخالفت يا موافقت با تعطيلي زمستانه مدارس هرگز جنبه سياسي ندارد تاكيد مي كند:  نظرات كارشناسي آموزش و پرورش در اينجا حائز اهميت است و وقتي به جمع بندي براي تعطيلي در زمستان مي رسد بايد به آن توجه جدي كرد.

خانلري مي افزايد: معتقدم درباره تعطيلي زمستانه بايد از تصميمات احساسي و غير كارشناسي پرهيز كرد و با رعايت تمامي جوانب، به دنبال اجرايي كردن آن بود. وزیر آموزش و پرورش چندي قبل درباره ضرورت تعطيلي مدارس گفته بود كه مصوبه مجلس شورای اسلامی، آغاز سال تحصیلی را اول مهرماه قرار داده و بنابراین برای تغییر در زمانِ آغاز و پایان سال تحصیلی، انعطاف را از ما گرفته است. اگر بخواهیم انعطافی ایجاد کنیم، باید لایحه‌ای را تهیه کنیم تا تقدیم مجلس شورای اسلامی شود و پس از تصویب، این بحث را دنبال کنیم.

در سال‌های گذشته آغاز سال تحصیلی به جای اول مهرماه، هفته آخر شهریورماه بود و مدارس در آن تاریخ بازگشایی می‌شد. بازگشایی یک هفته زود‌تر مدارس موجب می‌شد تا اگر تعطیلاتی همانند آلودگی هوا و برف برای مدارس پیش آید، این زمان ذخیره‌ای برای آن موقع باشد.وی بیان کرد: متاسفانه با مصوبه مجلس شورای اسلامی، این انعطاف از بین رفته در حالی که معتقدیم انعطاف باید در زمان شروع و پایان سال تحصیلی با توجه به اقلیم‌های آب و هوایی مختلف در کشور وجود داشته باشد.

سامان دهی تعطیلات و تعطیلات زمستانه مدارس
 

تجربه ديگر كشورها
 با وجود مقاومت مسئولان و تصميم گيران در كشور براي تغيير تقويم آموزشي، بيشتر كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه، تعطيلات سالانه را متعادل ساخته و از كشدار شدن تعطيلات در يك فصل جلوگيري كرده اند.

در آلمان، 235 روز سال را (از فروردين تا بهمن) دانش آموزان به مدرسه مي روند كه 17 روز در 3 ماهه اول، 21 روز در سه ماهه دوم و 6 هفته در سه ماهه سوم تعطيلند. در انگلستان مدارس 200 روز در سال (شهريور تا تير) داير است كه 21 روز در سه ماهه اول، 14 روز در سه ماهه دوم و 6 هفته در سه ماه سوم مدرسه تعطيلند.

سال تحصيلي در كشور ژاپن 225 روز (از ارديبهشت تا بهمن ماه) است كه 13 روز در سه ماه اول، 15 روز در سه ماه دوم و 45 روز در سه ماه سوم تعطيلي دارند.

ايالات متحده نيز با 187 روز سال تحصيلي را (از شهريور تا خرداد) سپري مي كند كه تنها 21 روز در سه ماه اول و 14 روز در سه ماه دوم تعطيل دارد.

در كشور هندوستان نيز سال تحصيلي از تير ماه تا ارديبهشت ماه طول مي كشد و تنها شهريور و بهمن ماه زمان تعطيلي مدارس و دانشگاه هاست.

آنچه كشورهاي مختلف را وامي دارد كه تعطيلات را در فواصل معين سال قرار دهند، استراحت و رفع خستگي بعد از يك دوره كار و آموزش، شركت در فعاليت مالي و اجتماعي منطقه اي و شهري و آمادگي براي شروع بهتر و با انگيزه بيشتر است. اما در كشور ما دلايل تعطيلات زمستاني كمي متفاوت است. در چنين شرايطي كه تعطيلي زمستانه اصلي پذيرفته شده در بسياري از كشورهاي پيشرفته آموزشي است، بايد ديد در نهايت اين طرح در ايران سرنوشت اجرايي پيدا مي كند يا نه؟

روزنامه قانون

 

يكشنبه، 18 بهمن ماه، 1394 115 بازدید ادامه

در ۱۹۰۶ یک اقتصاددان ایتالیایی به نام ویلفردو پارتو که مشاهده کرده‌بود ۲۰ درصد آدم‌ها صاحب ۸۰ درصد ثروت هستند، یک فرمول ریاضی ساخت تا توزیع نابرابر ثروت را در کشورش توصیف کند. در اواخر دهه‌ی ۱۹۴۰، دکتر جوزف ام. جوران اشتباها قاعده‌ی ۸۰/۲۰ را به پارتو نسبت داد و نام آن را اصل پارتو گذاشت. هرچند ممکن است نام‌گذاری آن اشتباه باشد، اما اصل پارتو، که گاهی به آن قانون پارتو گفته می‌شود، می‌تواند ابزاری موثر باشد که کمک‌تان می‌کند مدیریت موثری داشته‌باشید.

منشأ این قاعده چیست

بعد از این‌که پارتو بر اساس مشاهده‌اش فرمول‌اش را ساخت، بسیاری از آدم‌های دیگر پدیده‌ی مشابهی را حوزه‌ی تخصص‌شان مشاهده کردند. دکتر جوزف جوران، پیشگام مدیریت کیفیت که در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ در امریکا کار می‌کرد یک اصل جهانی را شناسایی کرد که نام آن را "چند مورد و بسیاری موارد بی‌اهمیت" گذاشت و آن را روی کاغذ آورد.

در یکی از نخستین کارهای جوران، عدم دقت از سوی جوران این‌طور نشان می‌داد که او دارد مشاهدات پارتو را درباره‌ی اقتصاد، در مجموعه‌ی کار گسترده‌تری به کار می‌گیرد. نام اصل پارتو احتمالا به این علت روی آن مانده‌است که نسبت به اصل جوران آوای بهتری دارد. در نتیجه، مشاهدات دکتر جوران از " چند مورد و بسیاری موارد بی‌اهمیت"، اصلی که می‌گوید ۲۰ درصد هر چیز معمولا مسئول ۸۰ درصد نتیجه است، به عنوان اصل پارتو یا قاعده‌ی ۸۰/۲۰ شناخته شد.

 

این اصل به چه معنی است

قاعده‌ی ۸۰/۲۰ یعنی در هر چیزی، میزان کمی(۲۰ درصد) ضروری و میزان زیادی(۸۰ درصد) بی‌اهمیت هستند. در مورد پارتو، ۲۰ درصد آدم‌ها صاحب ۸۰ درصد ثروت بودند. جوران در کار ابتدایی خود تشخیص داد ۲۰ درصد نقص‌ها سبب ۸۰ درصد مشکلات هستند. مدیران پروژه می‌دانند ۲۰ درصد کار(۱۰ درصد اول و ۱۰ درصد آخر) ۸۰ درصد وقت و منابع‌شان را می‌گیرد. شما می‌توانید قاعده‌ی ۸۰/۲۰ را تقریبا در هر چیزی، از علم مدیریت گرفته تا دنیای فیزیکی، به کار بگیرید. می‌دانید ۲۰ درصد موجودی‌تان ۸۰ درصد فضای انبار‌تان را می‌گیرد و آن ۸۰ درصد موجودی‌تان از ۲۰ درصد تامین‌کننده‌های‌تان می‌آید.

هم‌چنین ۸۰ درصد فروش‌تان حاصل ۲۰ درصد پرسنل فروش‌تان خواهدبود. ۲۰ درصد پرسنل‌تان ۸۰ درصد مشکلات‌تان را به وجود می‌آورند، اما ۲۰ درصد دیگر پرسنل‌تان ۸۰ درصد تولیدتان را فراهم می‌کنند.

 

چگونه به کمک‌تان می‌آید

ارزش اصل پارتو برای یک مدیر این است که به او یادآوری می‌کند روی ۲۰ درصدی که مهم است تمرکز کند. از کارهایی که در طول روز انجام می‌دهید، فقط ۲۰ درصد واقعا مهم است. آن ۲۰ درصد، ۸۰ درصد نتایج را تولید می‌کند. چیزهایی را که واقعا مهم هستند شناسایی کنید و روی آنها تمرکز کنید. وقتی کارهای ضروری روزمره شروع به از بین بردن زمان‌تان می‌کنند، ۲۰ درصدی را که باید روی آن تمرکز کنید به خودتان یادآوری کنید. اگر قرار است چیزی از برنامه‌ی زمانی‌تان حذف شود، اگر قرار است کاری انجام نشود، مطمئن شوید بخشی از آن ۲۰ درصد نیست.

درحال‌حاضر یک نظریه‌ی مدیریتی باب شده‌است که پیشنهاد می‌کند اصل پاترو را طوری تفسیر کنیم تا به چیزی برسیم که مدیریت ستاره‌ها نامیده می‌شود. حامیان این نظریه ادعا می‌کنند از آن‌جا که فقط ۲۰ درصد افرادتان ۸۰ درصد نتایج‌تان را تولید می‌کنند، باید زمان محدودتان را فقط روی مدیریت آن ۲۰ درصد، یعنی ستاره‌ها، متمرکز کنید. این نظریه‌ی ایراد دارد، چون این واقعیت را نادیده می‌گیرد که ۸۰ درصد زمان‌تان باید صرف کارهایی شود که واقعا مهم هستند. اگر به جای این‌که به عالی‌ها کمک کنید فوق‌العاده شوند، به خوب‌ها کمک کنید بهتر شوند، ‌استفاده‌ی مفیدتری از زمان‌تان کرده‌اید. اصل پارتو را در همه‌ی امورتان به کار بگیرید اما از آن عاقلانه استفاده کنید.

 

این مسئله را مدیریت کنید

اصل پارتو، قاعده‌ی ۸۰/۲۰، باید مانند یک یادآور روزانه عمل کند که ۸۰ درصد وقت و انرژی‌تان را روی ۲۰ درصد کارها که واقعا مهم هستند متمرکز کنید. فقط "هوشمندانه کار نکنید"، هوشمندانه روی چیزهای درست کار کنید.

ترجمه:تحریریه نشریه بازده_مینا بنادکوکی

منبع:management

//بازده//

http://www.bazdeh.org/ 

جمعه، 16 بهمن ماه، 1394 176 بازدید ادامه

رقابت می بایست از جانب مربیان جدی تلقی شود  به دلیل آن که بسیاری از پدران و مادران و مدیران مدارس بر این  عقیده اند که رقابت امری مطلوب است و نیز به این دلیل که به شدت در فرهنگ ما ریشه دوانده است است .
مربیانی که وظیفه  بسیار خوب کاهش رقابت در کودکانشان را به عهده گرفته اند راه سختی در پیش دارند.
واضح ترین کاری که می توانید در زمینه رقابت انجام دهید اجتناب از به کاربردن آن در کلاس خودتان می باشد. اگر چه علاوه بر آن لازم است کودکان را، که به خودی خود به رقابت می پردازند، از رقابت با یکدیگر بازدارید.یکی از شیوه های مثبت برخورد با این مشکل واداشتن  کودکان به انجام وظایفی به کمک یکدیگر، سهیم شدن در ایده ها و افتخار کردن  به نتیجه نهایی کار می باشد.

کودکان باید درک کنند که مردم  با سرعت های مختلف  و بر روی  موضوع مختلف  کار می کنند و این درست همان چیزی است که باید باشد.
آنها باید یاد بگیرند که هر شخص دارای  خصوصیات  منحصر به فردی است و هر کس دارای تواناییها و نقاط  ضعف  خاصی  است .هر کودکی باید این عبارات را بشنود،" اگر تو منتهای  سعی خود را بکنی در آن صورت  در تمام دروس دقیقا در جایی خواهی بود که باید باشی .نگران آن نباش که دیگران چه می کنند یا کجا قرار دارند.هر کس به نحو متفاوتی یاد می گیرد.سعی در یادگیری مانند کس دیگر به منزله سعی در پوشیدن کفش آن کس است و معمولا به پای تو اندازه نیست ."

برگرفته از کتاب  شکوفایی خلاقیت –ترزا امابلی-ترجمه دکتر حسن قاسم زاده –پروین عظیمی
                                    http://telegram.me/sitefekreno

 

پنجشنبه، 15 بهمن ماه، 1394 170 بازدید ادامه

طی یک نظرسنجی که پنج‌شنبه منتشر شد، پژوهشگران نظر ۶۶۰۴۰ نفر را از ۶۸ کشور در سراسر دنیا، بین سپتامبر و دسامبر ۲۰۱۵ جویا شدند و از پاسخ‌دهنده‌ها پرسیدند: "در کل، شخصا احساس می‌کنید در زندگی‌تان خیلی شاد، شاد، نه شاد نه ناراحت، ناراحت، یا خیلی ناراحت هستید؟"

براساس این نظرسنجی، ۸۷ درصد کلمبیایی‌های که در نظرسنجی بودند گفتند شاد هستند و فقط ۲ درصد گفتند ناراحت هستند، که امتیاز خالص شادی آنها را به ۸۵ درصد رساند، یعنی ۲۰ درجه بیش‌تر از میانگین جهانی و تقریبا ۲ برابر امتیاز ایالات متحده.

بنابراین راز شادی کلمبیا چیست؟ به هر حال این نخستین بار نیست که کلمبیا در صدر این فهرست قرار می‌گیرد. هرچند این نظرسنجی به چیزهایی که بعضی کشورها را شادتر(یا خوش‌بین‌تر یا امیدوارتر) کرده‌است باجزییات نپرداخته‌است، ما تقریبا می‌دانیم چرا کلمبیا در قلمرو شادی از همه برتر است. بگذارید آن را با شما در میان بگذاریم.

در ادامه ۹ دلیل آمده‌است که چرا کلمبیا شادترین کشور دنیا است.

۱. موقعیت جغرافیایی فوق‌العاده

amazing-location.jpeg

 

موقعیت جغرافیایی کلمبیا، در رأس قاره‌ی امریکای جنوبی، به ساکنان و نیز گردشگران این کشور دسترسی منحصر به‌فردی را هم به آتلانتیک(دریای کاراییب) و هم به اقیانوس آرام، فراهم می‌کند. این کشور جدا از سواحل استوایی مشهورش، می‌تواند به بازدیدکننده‌ها این شانس را بدهد که جنگل‌های انبوه آمازون را کشف کنند، رشته‌کوه‌های‌اند یا سیرانوادا(از جمله قله‌ی برفی این کشور، ‌بلندترین نقطه، و بلندترین کوه کنار دریا در جهان به نام پیکو کریستوبال کولون) را فتح کند، در علفزارهای استوایی گردش کنند، صحرای تاتاکوآ را بپیمایند و خیلی چیزهای دیگر.

 

۲. عشق به فوتبال

Its-Love-Of-Fútbol.jpeg

 

کلمبیایی‌ها که در عشق به فوتبال هم‌پیمان هستند، به ندرت شانس دور هم جمع شدن در یک مسابقه‌ی فوتبال را از دست می‌دهند. چه برای جشن تیم ملی کلمبیا باشد، چه برای تشویق بازیکن تیم ملی کلمیبا و ستاره‌ی رئال مادرید یعنی جیمز رودریگز، کلمبیایی‌ها با افتخار پیراهن زرد، آبی و قرمزشان را می‌پوشند.

 

۳. آب و هوای بی‌نظیر

The-Incredible-Weather.jpeg

 

هرچند خیلی‌ها به خاطر موقعیت جغرافیایی کلمبیا در نزدیکی خط استوا، ‌این کشور را با عنوان بهشت استوایی می‌شناسند، احتمال دارد اکوسیستم غنی آن به خاطر تنوع مناطق آب‌‌وهوایی‌اش باشد(جنگل‌های انبوه، دشت هموار، دشت‌های استپ، صحرا، آب‌وهوای کوهستانی، و غیره). تغییرات فصلی قابل توجهی در طول سال رخ نمی‌دهد و دمای هوای کلمبیا بر اساس ارتفاع و بارش باران متغیر است. از همه بهتر، حدود ۸۶ درصد این کشور آب‌وهوای استوایی دارد و برای کسانی که آرزو دارند یک بهشت آفتابی را ببینند شناخته‌شده و دوست‌داشتنی است.

 

۴. دو کلمه: قهوه‌ی کلمبیا

Colombian-Coffee.jpeg

آه بله، اگر چیزی وجود داشته‌باشد که واژه کلمبیا با آن هم‌معنی باشد، پودر قهوه‌ی تازه و خوش‌طعم آن است. قطب کاشت قهوه در کلمبیا، که به مثلث قهوه نیز معروف است، در کَلدَس، ریسرلدا، و قویندیو واقع شده‌است، و خاستگاه قهوه‌ای است که خیلی‌ها آن را بهترین قهوه‌ی جهان می‌دانند. یک واقعیت جالب: تندیس خوان والدز، که بازنمای اتحادیه‌ی ملی قهوه‌کاران کلمبیا است، بر مبنای یک شخصیت واقعی شکل نگرفته‌است. این شخصیت تخیلی پانچوپوش که در خارج به‌طور گسترده به آن اشاره می‌شود(آیا آن صحنه‌ی فیلم بروس قدرتمند را به یاد می‌آورید؟) فقط برای بازنمایاندن کشاورزان قهوه‌ی کلمبیایی است.

 

۵. خوراکی‌های لذیذ

The-Delicious-Food.jpeg

آجیاکو، سانوکوچو، بَندجا پایسا، موجارا- شاید علت اصلی این‌که کلمبیایی‌ها نیاز دارند اخرهفته‌ها در پیست‌های دوچرخه‌سواری ورزش کنند، همین خوراکی‌ها باشد. با خورش‌های رایجی که از اقصی نقاط این کشور می‌آیند، کلمبیایی‌ها شکوه و عظمت خوراکی‌های کلمبیا چیزی کم ندارد. از میان کالاهای اساسی این کشور می‌توان لوبیا قرمز، برنج، آرپا(نوعی نان)، امپاناداس(نوعی پیراشکی)، و موز سبز را نام برد. اما وقتی بشقا‌تان خالی شد، دسر را فراموش نکنید! آرِکوییپ(چیزی شبیه کرم کارامل) با بروا(انجیر) یا ویفر، دسرهای محبوب هستند، در غیر این‌صورت، آروزکُن‌لیک(پودینگ برنج) یا دونات(پنیر سرخ‌شده) می‌تواند هر وعده‌ی غذایی را کامل کند! در تصویر بندجا پایسا را می‌بینید.

 

۶. پیست دوچرخه‌سواری بوگوتا

Bogotá’s-Ciclovías.jpeg

 

از ۱۹۷۴، جاده‌های اصلی و معمولا شلوغ پایتخت کلمبیا را می‌بندند تا به ساکنان این شانس را بدهند که قدم بزنند، بدوند، دوچرخه‌سواری کنند، اسکیت‌سواری کنند، جست‌وخیز کنند، لِی‌لِی کنند، و غیره. به عبارت دیگر، خانواده‌های کلمبیایی و گردشگران می‌توانند از ۷ صبح تا ۲ بعد از ظهر بیش از ۷۵ مایل از جاده‌های آسفالت را به عنوان زمین بازی خود استفاده کنند. گوتوبا، پایتخت این کشور، گسترده‌ترین شبکه‌ی مسیرهای دوچرخه‌سواری را در امریکای لاتین دارد(و رقیبی برای برترین رتبه در جهان است).

 

۷. تاکید آن بر استراحت

Its-Emphasis-On-Rest.jpeg

 

بعد از آرژانتین، کلمبیا دومین بالاترین تعداد تعطیلات ملی را در دنیا دارد. روشن است این کشور با داشتن ۱۸ تعطیلات عمومی و به‌طور متوسط ۱۵ روز مرخصی باحقوق برای استراحت ارزش زیادی قائل است. برای مقایسه، امریکا ۱۰ تعطیلات عمومی و حدود ۱۰ روز مرخصی باحقوق دارد. بیش‌تر کلمبیایی‌ها از تعطیلات آخر هفته‌ی طولانی بهره‌مند هستند، تا با دوستان و خانواده دورن کشور سفر کنند.

 

۸. زنان زیبا

beautiful.jpg

 

بر کسی پوشده نیست یکی از مشهورترین گنجینه‌های کلمبیا زنان آن هستند- زنان بسیار زیبای آن. هرچه زیبایی در چشم بیننده است، چه روی صحنه‌ی دختر شایسته‌ی جهان، چه در صفحه‌ی نمایش‌گر، کلمبیایی‌هایی مانند سوفیا ورگارا، شکیرا، دانا گارسیا و آدریانا گوتیرز مطمئنا نگاه‌ها به خودشان جلب می‌کنند.

 

۹. جشنواره‌ها، جشنواره‌ها، جشنواره‌ها

happiest-in-the-world.jpeg

داشتن تنوع زیستی و گوناگونی نژادی کافی نیست-باید آن را جشن بگیرید. کلمبیا بزرگ‌ترین جشنواره‌ی تئاتر دنیا، رقص سالسا، و کاروان گل را دارد. هم‌چنین دومین بزرگ‌ترین کارناوال دنیا را دارد.

ترجمه: تحریریه نشریه بازده- مینا بنادکوکی

منبع:هافینگتون پست

http://www.bazdeh.org/

چهارشنبه، 14 بهمن ماه، 1394 153 بازدید ادامه

🔶 انفعال خطرناک است
✨به یاد داشته باشید لازم است در بحث صریح باشید. اگر با چیزی مخالف هستید، به طور قاطع نه بگویید. بهانه‌آوردن و به اصطلاح پیچاندن موضوع کمکی به شما نخواهد کرد. بگذارید دیگران بدانند نظر شما چیست تا اگر می‌دانید نظرتان درست است از آن کوتاه نیایید. مطمئن باشید بقیه هم از این رفتار شما استقبال خواهند کرد. نرمش بیش‌از حد، انفعال، عدم اعتماد به نفس و بی‌طرفی بی‌مورد و جملات ضد و نقیض تاثیر بسیار منفی در افراد مقابل خواهند گذاشت.


✨اگر نظرتان برای‌تان مهم است به هیچ وجه در بحث از عباراتی مثل «نمی‌دانم»، «نظری ندارم» و «هرچه شما بگویید» استفاده نکنید.

شما با منفعل بودن به دیگران نشان می‌دهید آمادگی بازیچه واقع شدن و سوءاستفاده را دارید. شما با عدم قطعیت به دیگران اجازه می‌دهید به جای شما تصمیم بگیرند. به جای اینکه الان حرف نزنید و بعد با فکر کردن به کاری که مجبور به انجامش شده‌اید، حرص بخورید، بهتر است نظرتان را رک و مستقیم بگویید.

✨اگر از شما سوءاستفاده می‌کنند مسئولش تنها خود شما هستید. این را هم به یاد داشته باشید که هر کس برای خودش نقطه‌ضعف‌هایی دارد و نفطه ضعف شما نمی‌تواند حق نظر دادن را از شما بگیرد. حتی اگر قرار است غذا نخورید، باز هم می‌توانید درباره جای رستورانی که می‌خواهید بروید، نظر دهید.

#فن_بیان

 

سه شنبه، 13 بهمن ماه، 1394 221 بازدید ادامه

با دانش‌آموزانی که از کلاس اخراج می‌شوند، چه کنیم؟:

همکاران محترم! نکات زیر را مطالعه فرمایید سپس در خصوص اخراج دانش آموزان از کلاس درس تصمیم‌گیری نمایید.:

۱- چه نوع رفتارهایی اخراج دانش‌آموز از کلاس را ضروری می‌کند؟ آن‌ها را لیست کنید.

۲- به هنگام اخراج از چه نوع جمله‌ها و عبارت‌هایی باید استفاده شود؟

۳- چطور باید دانش‌آموز را از کلاس بیرون کنید؟

۴- اگر دانش‌آموزی از کلاس بیرون نرفت چه باید بکنید و از چه کسی می‌توانید کمک بگیرید؟

۵- دانش‌آموز پس از اخراج به کجا برود و در آنجا چه باید بکند؟

۶- نقش کسی که او را پس از اخراج تحویل می‌گیرد چیست؟

۷- اگر مجبور باشید دانش‌آموز را مرتب از کلاس بیرون کنید چه باید کرد؟

۸- پس از حل‌وفصل موضوع و آمدن مجدد دانش‌آموز به کلاس چگونه ارتباط عادی خود را با او از سر می‌گیرید.

(برگرفته از سایت http://afarhangi.blog.ir/نوشته ارژنگ بهرامیان ریگکی)

ekhraj

راهکار گلاسر برای دانش‌آموزانی که از کلاس اخراج می‌شوند: بخشی از پایان‌نامه نویسنده

برخورد مؤثر با دانش‌آموزانی که کلاس را ترک می‌کنند، چیست؟ گلاسر برای حل مشکل این دانش آموزان، که به دلایل انضباطی اخراج می‌شوند (و نه درسی)، ارجاع دانش‌آموز به اتاق وقفه را پیشنهاد می‌کند. اتاق وقفه اتاقی است که توسط فردی اداره می‌شود که در برخورد مؤثر با دانش‌آموزانی که از کلاس اخراج شده‌اند از مهارت و تجربه کافی برخوردار است. این شخص می‌تواند مدیر، معاون، مشاور یا یک نیروی کمکی باشد، فقط باید قدری نظریه انتخاب را بداند تا بتواند جو اتاق را بر این نظریه مبتنی سازد. او باید دلسوز و مهربان باشد و اهل تنبیه نباشد. همچنین باید از معلمی که دانش‌آموز را به این اتاق می‌فرستد، خط بگیرد. این اتاق به دانش آموزان خاطی کمک می‌کند به معلمان اعتماد کرده و با آن‌ها ارتباط برقرار کنند.

دانش‌آموز بایستی تا زمانی که شروع به حل مشکل نکرده است در اتاق وقفه بماند. دانش‌آموز در اتاق وقفه می‌تواند کتاب درسی خود را بخواند یا می‌تواند از مسئول آنجا برای حل مشکلش کمک بگیرد و هر چه زودتر به کلاس بازگردد. فرد مسئول نیز محترمانه با او برخورد کرده و آمادگی خود را برای کمک نشان می‌دهد. لازم است بارها به دانش‌آموز گفته شود که خودش انتخاب کرده که در این اتاق باشد و اگر اینجا را دوست ندارد می‌تواند انتخاب‌های بهتری داشته باشد.

در اتاق وقفه تنها قانونی که وجود دارد این است که دانش‌آموز ساکت بر روی صندلی بنشیند. درعین‌حال می‌تواند مطالعه درسی نیز داشته باشد، مسئول اتاق نیز می‌تواند به او کمک کند، اما هرگونه مکالمه معمول میان آن‌ها ممنوع است. هدف اصلی این است که دانش‌آموز به حضورش در این اتاق به‌عنوان فرصتی برای حل مشکل و نه یک عامل تنبیهی نگاه کند و این‌که مسئول اتاق دوستی است که قصد کمک به او را دارد.

اگر دانش‌آموز به نقایص مدرسه و کلاس اشاره کرد، شما از او بپرسید: تو برای بهتر ساختن آن چه‌کاری می‌توانی انجام دهی؟ مشکل دانش‌آموز را به یک معضل بزرگ تبدیل نکنید، به او بفهمانید که مشکلش قابل‌حل است، اما او برای حل آن باید به گونه دیگری رفتار کند. مدت‌زمان ماندن دانش‌آموز ربطی به‌اندازه‌ی اخلال‌گری او ندارد و تنها مربوط به تمایل او به تلاش برای یافتن راهی جهت تصحیح رفتار نادرستی است که در کلاس انجام داده است.

از این اتاق نبایست برای مشکلات غیر انضباطی، مانند عدم انجام فعالیت‌های کلاسی استفاده کرد. اخراج دانش‌آموز به دلایل غیر انضباطی، مشکل را بزرگ‌تر خواهد ساخت، چراکه این دانش آموزان بیش از هر زمان دیگر احتیاج به بودن در کلاس دارند. اجتناب دانش‌آموز از انجام فعالیت درسی به خاطر این نیست که دیگران نیز انجام نمی‌دهند، بلکه به خاطر این است که هنوز انجام آن را خوشایند نیافته‌اند.

در موارد شدید قانون‌شکنی، با پدر و مادر دانش‌آموز تماس گرفته می‌شود و او را به خانه می‌فرستند یا به پلیس تحویل می‌دهند


http://roshdosamar.com//

دوشنبه، 12 بهمن ماه، 1394 260 بازدید ادامه

تنبیه را باید روشی برای تربیت بچه ها دانست تا متوجه رفتارهای نادرست خود بشوند. گرچه بعضی از این روش ها بسیار نابجاست و می تواند تاثیرات معکوس و بدتری بر شخصیت بچه ها و اعمال آنها بگذارند اما بعضی دیگر کاملا مؤثر خواهند بود.

به گزارش سرویس بهداشت و سلامت قدس آنلاین؛ روش هایی که به آنها تنبیه های هوشمندانه اطلاق می شود باید فقط گاه گاهی توسط والدین اعمال شود تا کودک به خوبی دلیل رفتار نامناسب خویش را بشناسد. مجازات باید متناسب با نوع رفتار نادرست باشد تا شناخت واقعی در مورد این مسئله حاصل شود. در واقع این روش های تبیهی بخشی از شیوه تربیتی است که از طریق آنها قوانین به کودک یادآوری می شود تا او بفهمد اجازه انجام چه رفتارهایی را دارد.

معذرت خواستن

بسیار مهم است که کودک بیاموزد باید از فردی که او را ناراحت کرده یا آسیب رسانده عذرخواهی کند. توجه داشته باشید که باید زمان بگذارید و دلیل این عذرخواهی را توضیح دهید تا احترام به دیگران را درک کند. برای اینکه کودک متوجه رفتار اشتباهش شود و آن را تکرار نکند نباید تحت تنبیه های شدید قرار گیرد.

خدمت کردن

اجازه دادن به کودک برای اینکه با انجام کاری بتواند محترمانه جریمه کار اشتباهش را پرداخت کند، به نظر روش هوشمندانه ای می رسد. به عنوان مثال، وظیفه ای مانند ظرف شستن،‌ تمیز کردن میز، جاروبرقی کشیدن و… که تلاش بدنی را نیاز دارد به او واگذار کنید.

این مسئله خصوصا به تسکین احساس گناه وی نیز کمک می کند تا به این ترتیب اشتباه خود را جبران کند. به علاوه، وظایف منزل را بهتر درک خواهد کرد و بیشتر به افرادی که این کارها را انجام می دهند احترام می گذارد.

محروم کردن از یک فعالیت

محروم کردن کودک از یک فعالیت مورد علاقه روش تنبیهی مؤثری است که کودک را ناراحت می کند و متوجه می شود که نباید کار اشتباه را تکرار کند. البته این محروم کردن نباید فعالیت هایی که برای رشد جسمی و روحی او لازم است به خصوص غذا خوردن، ورزش کردن و… را شامل می شود. محروم کردن از بازی های رایانه ای، تلویزیون و کامپیوتر بهترین موارد هستند. برای بچه های کوچکتر مصادره توپ یا اسباب بازی می تواند به کودک نشان دهد که محدودیت هایی برای او اعمال شده است.

تعمیر وسیله خراب شده

در بعضی موارد لازم است کودک وادار شود محلی را که کثیف کرده تمیز کند، وسایل ریخته را جمع کند و… حین جبران و تعمیر کارهای نابجا او می آموزد که دیگر آنها را تکرار نکند.

نوشتن راجع به رفتار نامناسب

یکی دیگر از روش های تنبیه مؤثر به خصوص برای بچه های بزرگتر این است که از آنها خواسته شود در مورد علت رفتار نادرست خود مطلبی بنویسند. این مجازات به او کمک می کند تا خیلی سریع تر اشتباه خود را درک کند، متوجه احساس طرف مقابل شود و رفتار بهتری در آینده داشته باشد. همچنین می توان از بچه های کوچکتر خواست تا از شرایط کار خود نقاشی بکشند.

مطمئنا دیگر روش های تنبیهی برای کودکانی که رابطه چندان خوبی با نوشتن ندارند مؤثرتر خواهد بود.

تنها ماندن در اتاق

چند دقیقه تنها ماندن در اتاق و ندیدن والدین برای بچه های کوچک کافی است تا به آنها بفهماند که کار بسیار بدی انجام داده اند. البته حتما توجه داشته باشید که نباید این روش نسنجیده اعمال شود و باید به کودک توضیح داد که چرا او را تنها گذاشته اید.

نوشته شده توسط قدس آنلاین- مریم سادات کاظمی

http://roshdosamar.com//

يكشنبه، 11 بهمن ماه، 1394 331 بازدید ادامه

در بیست کیلومتری جنوب شرقی همدان روستایی با قدمت 400 ساله وجود دارد .
 به نام روستای " ورکانه " در گویش کردی «ور» به معنی کنار و «کانه» به معنی چشمه است. ورکانه نیز به معنی قرار گرفتن در کنار آب و چشمه می‏باشد.
روستایی در دامن کوههای سردره و سرخ بلاغ و قره داغ و تکیه داده به دره بارانی و دره قشلاق  و سیراب از رودخانه ارزان فرد .با آب و هوایی معتدل در بهار و تابستان و زمستانهای سرد .مردمانش به زبانهای آذری ، کردی و فارسی سخن می گویند .و خانه هایشان همه از سنگ خاکستری لاشه که توسط ملات گل کار شده  و پهنای دیوارها ی سنگی در طبقه همکف گاهی به یک متر هم می رسد  و تنها عامل اتصال این دیوارها تیرهای چوبی است .

بیشتر اهالی روستا به زراعت و دامداری مشغولند . کوچه باغ‏های پیچ در پیچ، خانه‏ های قدیمی با پنجره‏ های کوچک و مشبک چوبی .. در کنار چشمه‏ های فراوان میان روستا، مناظر بکر باغ‏های گردو، درختان سر به فلک کشیده . زیبایی منحصر به فردی به این روستا داده که هرگز از یاد نخواهد رفت . روستای ورکانه در مسیر کوچ طوایف قزل یوسف، یارم طاقلو و ورکانی قرار دارد ... که هر سال از اواسط آبان ماه کوچ  بهاره دارند. ...
براي پسربچه‌ای که تا چهارده‌سالگی چوپانی می‌کرده و حتی بعد از مهاجرت نیز شب‌ها را به ظرف شستن می‌گذرانده چه سرنوشتی را پیش‌بینی می‌کنید؟ خیلی بعید است که او را یکی از برترین مخترعین و جراحان قلب جهان تصور کنید.
پروفسور توفیق موسیوند که در خارج از  ایران Tofy Mussivand نامیده می‌شود، در روستای ورکانه استان همدان چشم به جهان گشود.
 او که در دوران کودکی و نوجوانی مجبور به چوپانی بود شب‌های تابستان که روی پشت‌بام دراز می‌کشید، مدت‌ها به آسمان و ستارگانی که به او چشمک می‌زدند خیره  می‌شد، به دلایل آفرینش جهان فکر می‌کرد و از خود می‌پرسید: «هدف و منظور از خلقت اين نقاط نوراني و زيبا چيست؟ من چه كسي هستم و در كجاي اين دنياي بزرگ ايستاده‌ام؟». ‌این‌که چنین سوالاتی از ذهن یک کودک چوپان بگذرد به‌ نظر عجیب می‌رسد ولی دکتر موسیوند از  همان کودکی نیز مشتاق خواندن و یادگیری چیزهای جدید بود و همین ویژگی به او کمک کرد که از محیط روستا خارج شده و ابتدا به دانشگاه تهران و سپس با بورسیه‌ای که به دست آورد به دانشگاه آلبرتا کانادا برسد.
البته او کسی نیست که گذشته خود را انکار کرده یا از آن  احساس پشیمانی کند، به همین دلیل وقتی برای همایش بین‌المللی بوعلی‌سینا بعد از 37 سال به ایران سفر می‌کند چنین می‌گوید: «آمده‌ام تا سرى به زادگاهم، ورکانه، بزنم و گله گوسفندها را ببينم و به آسمان صاف و پرستاره خيره بشوم و يك بار ديگر به سال‌هاى دور كودكى‌ام  بازگردم و آن نقطه عزيمتى را بيابم كه هرگز فراموشش نكرده و نمى‌كنم.
راستش من با ياد كودكى آرامش پيدا مى‌كنم. آنجا هم هميشه دنبال خاطراتى بوده‌ام كه در دنياى مدرن و پيچيده به من آرامش بدهد كه آن‌ها را در چوپانى و همان شب‌هاى مهتابى مى‌يافتم. چوپانى انسان را به  اصل خود و خدا و طبيعت نزديك مى‌كند».
او سال‌های ابتدایی در کانادا را به یادگیری زبان، تحصیل در طول روز و کار طاقت‌فرسا در شب به عنوان یک ظرف‌شوی گذراند تا توانست از دانشگاه در رشته‌های مدیریت و مهندسی مکانیک فارغ‌التحصیل شود. سپس با خانمی کانادایی به نام دیکسی لی ازدواج کرد. در دهه 1970  سمت‌های متعددی را به عنوان یک مهندس برعهده داشت تا زیربنای یک آلبرتای جدید را پی‌ریزی کند. بعد از نقل مکان با همسر و دو پسرش به کلیولند در اوهایو بود که دوباره سوالات مربوط به رمز و راز جهان به سراغش آمده و او را به بازگشت به دانشگاه و تحصیل علوم پزشکی در  دانشگاه آکرون و کالج پزشکی شمال‌ شرقی دانشگاه اوهایو مشتاق کرد.

در این زمان بود که تلفیق علوم مهندسی و پزشکی به او کمک کرد تا به دانش نوینی در زمینه اعضای مصنوعی دست یافته و بتواند بعد از مدتی قلب مصنوعی انسان را اختراع کند. بعد از سه سال کار در  کلینیک کلیولند، دکتر ویلبرت کئون از انستیتو قلب اوتاوا از او درخواست کرد تا سرپرستی تیم قلب مصنوعی انستیتو را برعهده بگیرد. آنجا بود که چوپان سابق توانست فن‌آوری قلب مصنوعی خود را گسترش داده و آن را به استانداردی برای آینده تبدیل کند.
از آن به بعد بود که شهرت وی عالم‌گیر شد و وی ریاست بسیاری از هیئت‌های علمی و تخصصی و سمت استادی رشته‌های جراحی و مهندسی در دانشگاه‌های اوتاوا و کارلتون را برعهده گرفت.
 فعالیت‌های تحقیقاتی او باعث به وجود آمدن سالی 1000 شغل در کانادا و سرریز  شدن بیش از 200 میلیون دلار سرمایه‌گذاری خارجی در طی ده سال شده است.
 دکتر موسیوند اختراعات بسیاری را به ثبت رسانده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: قلب مصنوعی کنترل از راه دور که پس از قرار گرفتن در بدن بيمار مي‌توان از طريق ماهواره، اينترنت و تلفن از  وضعيت آن و همچنين وضعيت سلامت بيمار آگاه شد و امکان ارسال برق به آن بدون ايجاد سوراخي در بدن، از طريق سيستم الکترومغناطيسي فراهم است. ثبت اطلاعات ژنتیکی به وسیله استفاده از اثر انگشت بدون نياز به خونگيري و تنها از طريق انگشت‌نگاري و ساخت زيرپيراهني  که مي‌تواند فشار خون و کارکرد قلب را در کساني که قلبشان خوب کار نمي‌کند، کنترل کند از دیگر اختراعات این دانشمند ایرانی است.
از تمامی این افتخارات و اختراعات که بگذریم داستان زیباترین هدیه‌ای که پرفسور موسیوند دریافت کرده نیز بسیار خواندنی است. او این داستان را چنین نقل می‌کند: «طبق قوانين مرسوم كانادا هديه دادن به پزشكان و هديه گرفتن از آن‌ها ممنوع است. يك روز ديدم شخصى از  شبكه‌ای كانادایی به دفتر كارم در بيمارستان اوتاوا آمد و بسته‌اى را جلوى من گذاشت كه از گرفتنش امتناع كردم. آن شخص خيلى اصرار داشت و همين باعث شد كه بسته را باز كنم. هفت حلقه فيلم از همدان و زادگاهم روستاى وركانه بود كه خودشان تهيه كرده بودند. گريه‌ام گرفت و  به اين فكر كردم كه چطور براى يك شبكه كانادايى اين قدر زادگاه من و آن خانه محقر سنگى اهميت داشته كه هزاران كيلومتر را طى كنند و از آن فيلم بسازند. آن‌ها اين كار را كرده بودند كه بدانند واقعا من يك چوپان در دره‌هاى كوه الوند بوده‌ام و اين به جرئت مهم‌ترين هديه زندگى  من بود . دکتر موسیوند رسالت خود را چنین شرح می‌دهد و چه خوب بود که تمامی دانشمندان و پزشکان چنین رسالتی را بر دوش خود نیز می‌دیدند: براي من آنچه مهم است خدمت به بشر است نه تنها به مردم كشورم بلكه به مردم تمام دنيا. در واقع جز اين نيز نبايد باشد، رسالت من به  عنوان يك پزشك، كمك به بيماران، تعليم و تربيت پزشكان ديگر و اين بار ابداعات و اكتشافاتي است كه بتواند به نوعي به بشر كمك كند.
برگرفته از خواندنی های کوتاه سایت فکرنو
                                         http://telegram.me/sitefekreno
برگرفته از خواندنی های کوتاه سایت فکرنو

 

شنبه، 10 بهمن ماه، 1394 227 بازدید ادامه

یک روز بسیار سرد که به خانه می‌رفتم، با کیف پولی که در خیابان افتاده‌بود برخورد کردم. آن را برداشتم و داخل‌اش را نگاه کردم شاید بتوانم مدارک شناسایی صاحب آن را پیدا کنم و با او تماس بگیرم. اما داخل کیف فقط سه دلار پول و یک نامه‌ی مچاله شده وجود داشت. به نظر می‌رسید که این نامه سال‌ها درون کیف بوده‌است.

پاکت نامه کهنه بود و فقط آدرس برگشت روی آن مشخص بود. پاکت را به امید پیدا کردن نشانه‌ای از صاحب کیف باز کردم و چشمم به تاریخ نوشته شدن نامه افتاد-۱۹۲۴. نامه حدودا ۶۰ سال پیش نوشته شده‌بود.

نامه روی یک کاغذ آبی روشن که گوشه‌ی سمت چپ آن یک گل زیبای کوچک قرارداشت، با خط زیبای زنانه‌ای نوشته شده بود. این نامه یک نامه‌ی خداحافظی بود و نویسنده خطاب به گیرنده که اسم‌اش مایکل بود، گفته‌ بود که دیگر نمی‌تواند او را ببیند زیرا مادرش دیدار با او را قدغن کرده‌است. با این حال نوشته بود که همیشه‌ عاشق‌ات خواهم ماند.

نامه با نام هانا امضا شده بود.

نامه‌ی زیبایی بود، اما هیچ نشانه‌ای نداشت به جز اسم مایکل که احتمالا صاحب کیف او را می‌شناخت. با خودم فکر کردم که اگر با اطلاعات تماس بگیرم شاید اپراتور بتواند شماره‌ی تلفن مربوط به آدرس پشت پاکت را پیدا کند.

با اپراتور تماس گرفتم و گفتم: "یک درخواست غیرمعمول از شما دارم. من به دنبال صاحب کیفی هستم که در خیابان پیدا کرده‌ام. راهی وجود دارد که شما شماره‌ی تلفن مربوط به آدرسی را که پشت پاکت نوشته‌شده است، به من بگویید؟"

او پیشنهاد داد که با سرپرست‌اش صحبت کنم. سرپرست کمی مکث کرد و بعد گفت: "خوب این آدرس یک شماره تلفن دارد، اما من نمی‌توانم آن را به شما بدهم." او ادامه داد: "من با این شماره تماس می‌گیرم، ماجرا را تعریف می‌کنم و از آنها می‌پرسم که آیا تمایلی برای برقراری ارتباط با شما دارند یا نه."

کمی منتظر ماندم تا او دوباره پای تلفن آمد: "کسی هست که می‌خواهد با شما صحبت کند."

من از خانمی که پشت خط بود پرسیدم آیا کسی را به نام هانا می‌شناسد. او نفس‌نفس زنان گفت: "اوه، ما این خانه را از خانواده‌ای خریدیم که دختری به نام هانا داشتند. اما جریان برای سی سال پیش است."

من پرسیدم: "می‌دانید این خانواده به کجا نقل مکان کردند؟"

او پاسخ داد: "یادم است که هانا باید مادرش را به یک آسایشگاه منتقل می‌کرد. اگر بتوانید با آسایشگاه تماس بگیرید شاید ردی از این دختر پیدا کنید."

او شماره‌ی تلفن آسایشگاه را به من داد و من با آن‌جا تماس گرفتم. آنها گفتند که خانم پیر چند سال پیش فوت شده‌است اما شماره‌ تلفن جایی را که احتمالا هانا در آن زندگی می‌کند، به من دادند.

تشکر کردم و با آن شماره تماس گرفتم. خانمی که تلفن را جواب داد، گفت که خود هانا اکنون در آسایشگاه زندگی می‌کند.

با خودم فکر کردم که چه کار مسخره‌ای! چرا برای پیدا کردن صاحب کیفی که در آن فقط سه دلار پول و یک نامه‌ی قدیمی برای ۶۰ سال پیش وجود دارد، این همه تلاش می‌کنم؟

به هر حال با شماره‌ی آسایشگاهی که احتمالا هانا در آن‌ زندگی می‌کرد تماس گرفتم. مردی که گوشی را برداشت گفت: "بله هانا با ما زندگی می‌کند."

با اینکه ساعت ۱۰ شب بود، از او پرسیدم که آیا امکان دارد برای دیدن هانا به آن‌جا بروم؟ او با تردید پاسخ داد: "خوب اگر می‌خواهی شانس‌ات را امتحان کن، او احتمالا در "اتاق مطالعه و تفریح" مشغول تماشای تلویزیون است."

از او تشکر کردم و با ماشین‌ام راهی آسایشگاه شدم. یک پرستار شیفت شب و یک نگهبان جلوی در ورودی به پیشواز من آمدند و با هم راهی طبقه‌ی سوم ساختمان بزرگ آسایشگاه شدیم. در اتاق مطالعه و تفریح، پرستار من را به هانا معرفی کرد.

هانا یک بانوی سالخورده‌ی شیرین با موهای خاکستری بود که لبخندی شیرین بر لب و برقی در چشم داشت. من درباره‌ی کیف به او توضیحاتی دادم و نامه را نشان‌اش دادم. و او بلافاصله بعد از این‌که پاکت نامه ی آبی رنگ را با گل کوچکی که در گوشه‌ی چپ آن قرار داشت، دید گفت: "مرد جوان، این آخرین ارتباطی بود که من با مایکل داشتم."

او لحظه‌ای به فکر فرو رفت و بعد به نرمی گفت: "من عاشق او بودم. اما آن زمان فقط ۱۶ سال داشتم و مادرم معتقد بود زیادی جوان هستم. او خیلی زیبا بود. شبیه شان کانری بود."

او ادامه داد: "بله! مایکل گلداشتاین یک آدم بی‌نظیر بود. اگر باید او را پیدا کنی، به او بگو که هنوز هم غالبا در فکرش هستم و، " لحظه‌ای مکث کرد، لب‌اش را گزید و بعد ادامه داد: "بگو که هنوز هم عاشق‌اش هستم. می‌دانی، " او لبخند بر لب و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود ادامه داد: "من هرگز ازدواج نکردم. به نظر من هیچ کسی مثل مایکل نبود..."

از هانا تشکر کردم و خداحافظی کردم. سوار آسانسور شدم و به طبقه‌ی اول رفتم. نگهبان گفت: "آیا این خانم پیر توانست کمکی به شما بکند؟"

به او گفتم هانا یک سرنخ به من داد. "حداقل حالا یک اسم فامیل هم دارم. اما فعلا دنبال او نمی‌گردم. تقریبا کل روزم را صرف پیدا کردن صاحب این کیف کردم."

کیف چرمی قهوه‌ای ساده را که یراق دوزی قرمزی در سمت چپ داشت بیرون آوردم. وقتی نگهبان کیف را دید، گفت: "خدای من! یک لحظه صبر کن! این که کیف پول آقای گلدشتاین است! به خاطر یراق‌دوزی قرمزش هر جا آن را ببینم، می‌شناسم‌اش! " او همیشه آن را گم می‌کند. فکر می‌کنم حداقل ۳ بار آن را در سالن پیدا کرده باشم."

درحالی که دستانم شروع به لرزیدن کرده بودند، پرسیدم: "آقای گلدشتاین کیست؟"

" او یکی از پیرمردهایی است که در طبقه‌ی هشتم ساکن است. مطمئنا این کیف متعلق به مایک گلدشتاین است. احتمالا هنگام پیاده‌روی آن را گم کرده‌است." از نگهبان تشکر کردم و سریع به بخش پرستاری برگشتم. صحبت‌های نگهبان را با او درمیان گذاشتم. با هم به سمت آسانسور رفتیم و سوار شدیم. خدا خدا می‌کردم که آقای گلدشتاین بیدار باشد.

پرستار طبقه ی هشتم گفت: "او هنوز در اتاق مطالعه و تفریح است. او دوست دارد شب‌ها مطالعه کند. پیرمرد نازنینی است." با هم به اتاقی رفتیم که همه‌ی چراغ‌های‌اش روشن بود و مردی در آن جا مشغول خواندن یک کتاب بود. پرستار نزد او رفت و پرسید آیا کیف‌اش را گم کرده‌است؟ آقای گلدشتاین با تعجب بالا را نگاه کرد، دست‌اش را در جیب پشتی‌اش کرد و گفت: "اوه، کیف‌ام گم شده‌است! "

"این مرد مهربان یک کیف پول پیدا کرده‌است، ما فکر کردیم شاید کیف شما باشد."

کیف را به آقای گلدشتاین تحویل دادم. بلافاصله بعد از این‌که آن را دید لبخندی سرشار از آرامش زد و گفت: "بله، خودش است. احتمالا بعدازظهر از جیب‌ام افتاده است. باید به تو مژدگانی بدهم."

من گفتم: "نه متشکرم. فقط می‌خواهم چیزی به شما بگویم. من نامه را به امید پیدا کردن صاحب کیف خواندم."

لبخند از روی صورت‌اش ناپدید شد و گفت: "تو آن نامه را خواندی؟"

"نه تنها نامه را خواندم، بلکه فکر می‌کنم بدانم هانا کجاست."

ناگهان رنگ صورت مایکل پرید. "هانا؟ تو می‌دانی او کجاست؟ حالش چطور است؟ آیا هنوز هم همان‌طور زیبا است؟" او با لحنی ملتمسانه ادامه داد: "لطفا! لطفا به من بگو! "

من به آرامی گفتم: "حالش خوب است. هنوز هم به اندازه‌ی زمانی که او را می‌شناختی زیبا است." او لبخند زد و پرسید: "می‌توانی به من بگویی او کجاست؟ می‌خواهم فردا به او تلفن بزنم." ناگهان دست من را گرفت و گفت: "می‌دانی چیست آقا؟ من عاشق آن دختر بودم و وقتی این نامه به دستم رسید، زندگی‌ام به معنای واقعی کلمه پایان یافت. هرگز ازدواج نکردم. فکر می‌کنم همیشه عاشق‌اش بودم."

گفتم: "آقای گلداشتاین لطفا با من بیایید."

سوار آسانسور شدیم و به طبقه‌ی سوم رفتیم. راهروها تاریک بودند و تنها یکی دو چراغ خواب راه ما را به سمت اتاق مطالعه و تفریح کمی روشن کرده بود. هانا به تنهایی نشسته بود و تلویزیون تماشا می‌کرد. پرستار به سمت او رفت.

به آرامی هانا را صدا کرد و در حالی که به مایکل که کنار در و همراه من منتظر بود اشاره می‌کرد، گفت: "هانا، تو این مرد را می‌شناسی؟"

هانا عینکش‌اش را تنظیم کرد، لحظه‌ای به ما نگاه کرد، اما کلمه‌ای نگفت. مایکل زمزمه‌وار گفت: "هانا! من مایکل هستم. من را به یاد می‌آوری؟"

با اشتیاق گفت: "مایکل! باور نمی‌کنم. خودت هستی؟ مایکل من! " مایکل به آرامی به سمت هانا رفت و همدیگر را در آغوش گرفتند. اشک بر پهنای صورت من و پرستار نمایان شده بود.

گفتم: "می‌بینید. کار خدای بزرگ را می‌بینید. وقتی چیزی مقدر شده باشد، به هر حال اتفاق می‌افتد."

حدود سه هفته بعد در اداره مشغول کار بودم که از آسایشگاه با من تماس گرفتند: "آیا می‌توانی همین یکشنبه در یک مجلس عروسی حاضر شوی؟ مایکل و هانا با هم ازدواج خواهند کرد."

عروسی زیبایی بود! همه‌ی کارکنان آسایشگاه با سر و وضع آراسته در جشن شرکت کرده بودند. هانا یک پیراهن بژ روشن پوشیده بود و زیبا به نظر می‌رسید. مایکل یک کت و شلور آبی تیره پوشیده بود و محکم و پرغرور ایستاده بود. آنها من را به عنوان ساقدوش انتخاب کردند.

آسایشگاه به آنها یک اتاق مشترک داد. و اگر شما می‌خواهید یک عروس ۷۶ ساله و یک داماد ۷۹ ساله را ببینید که مانند دو پسر و دختر نوجوان رفتار می‌کنند، باید این زوج را ببینید.

پایانی خوش برای داستان عاشقانه‌ای که ۶۰ سال طول کشید!

ترجمه: تحریریه نشریه بازده_سارا فیضی،

منبع: ویزدم کوتس‌اند استوریز

//بازده//

http://www.bazdeh.org/

جمعه، 9 بهمن ماه، 1394 350 بازدید ادامه

فاطمه رحمانی / مدیر آموزشگاه حافظ اسفرورین قزوین

 جناب آقای فانی

وزیر محترم آموزش و پرورش
با عرض سلام و دعای خیر

ضمن عرض احترام و تقدیر و تشکر از تلاش های مجدانه ی جنابعالی در وزارت آموزش و پرورش و باارج نهادن به کارهای انجام گرفته در زمان وزارت جنابعالی ، به استحضار می رسانیم وجود انبوه مسائل و مشکلات آموزشی ،مدیریتی و مالی مارا بر آن می دارد که با ذکر نکاتی همه ی دست اندرکاران این جبهه ی علم و فرهنگ را به تلاش و دقت بیشتر توصیه نماییم .

قطعا وجود مشکلاتی که آموزش و پرورش ایران سال هاست از آن رنج می برد با عمکلرد یک شخص قابل حل نمی باشد ولی روند سیاست های اتخاذ شده موجب پدیدآمدن امیدها و نگرانی ها می شود .


جناب آقای فانی

شما با سابقه ی چهل سال خدمت در سنگر تعلیم و تربیت از وجود مشکلاتی که چرخ این نظام مهم را کند کرده است آگاهید لیکن ما نیز به عنوان بخشی از معلمان این مرز وبوم برخی از دغذغه و مطالبات مان  را با جنابعالی مطرح می کنیم باشد که با توجه بیشتر به آنها و پی گیری مستمر شاهد گشوده شدن گره ی این مشکلات باشیم .


جناب آقای فانی

یکی از اصلی ترین نگرانی های معلمان ایران زمین نگاه نامتناسب  سیاست گزاران به جایگاه و اهمیت آموزش و پرورش می باشد چنانچه این نگاه و سیاست گزاری در بخش  مدیریت و بودجه ی آموزش و پرورش خودرا آشکارتر می کند .این مسئله موجب تزلزل جایگاه مدرسه و معلم و افزاریش مشکلات معیشتی و سردر گمی در نظام آموزش شده است ،چنان که روند بودجه در سال های اخیر و بی ثباتی در مدیریت آموزش و اجرای طرح های به ظاهر کارشناسی شده موجب نارضایتی و تردید نسبت داشتن دغدغه ی آموزش با فرهنگ سیاست گزاران در بین معلمان شده است .


همچنین یکی از مسائلی که موجب سر خوردگی معلمان شده است ،عدم بهره گیری از پتانسیل معلمان و تشکل های آنان در سیاست گذاری آموزش و پرورش می باشد و نگران تر آنکه نحوه ی تعامل با فعالیت صنفی که به دنبال احقاق فرهنگیان بوده است در بسیاری از موارد قهرآمیز بوده به طوری که هم اکنون شش نفر از معلمین فعال در تشکل ها در زندان به سرمی برند که آزادی آنان به یکی از مطالبات معلمان بدل شده است  .

امیدواریم با تلاش و پیگیری شما و حسن نظر مسئولین محترم امر موجبات آزادی این عزیزان فراهم گردد .

امید است باثبات مدیریت و طرح  و اجرای برنامه های آموزش مفید و مترقی و اختصاص منابع مالی متناسب شاهد اعتلای آموزش و پرورش کشورباشیم.
در پایان ضمن تشکر مجدد از شما حضور سبز شما که متبرک به عطر نماز است را در پایتخت خوش نویسی ایران غنیمنت شمرده و توفیق روزافزون را ازخداوند منان آزرومندیم .


ارسال مطلب برای سخن معلم

smiedu1@gmail.com

 

 

پنجشنبه، 8 بهمن ماه، 1394 283 بازدید ادامه

( یک ماجرای واقعی به سبک فیلم های میازاکی)

دولت ژاپن یک ایستگاه دورافتاده قطار  در شمالی ترین نقطه کشور بنام کامی شیراتاکی را فقط به خاطر اینکه یک دختر دبیرستانی از آن استفاده می کند باز نگه داشته است. این ایستگاه قرار بود 3 سال پیش بسته شود اما شرکت راه آهن ژاپن بعد از اینکه متوجه شد یک دختر دبیرستانی هر صبح و عصر از آن برای رفت و آمد به مدرسه استفاده می کند از تصمیم خود منصرف شد و ایستگاه تا ماه مارس امسال که دختر فارغ التحصیل می شود باز می ماند. این ایستگاه در بین دو شهر قرار دارد و قطار فقط 8 صبح و 4بعد از ظهر یکبار در آن توقف می کند. زمان توقف قطار بر اساس برنامه رفت و برگشت دختر تنظیم شده است.
واین چنین است که دولت ژاپن مورد تکریم ملتش می باشد چرا که آموزش، اولویت اول دولت می باشد و مسئولین حاضرند برای حفظ منافع حتی یک دانش آموز متحمل هزینه های سنگین شوند.
در صفحه فیسبوک یک شهروند ژاپنی چنین نوشته است:
من حاضرم در راه چنین دولتی جانم را فدا کنم ... چون هیچ کودکی بحال خود رها نمی شود.

و اینهم همان دختر خانم دانش آموز.



 

چهارشنبه، 7 بهمن ماه، 1394 315 بازدید ادامه