گفتگو با ما
رتبه ما
تصاویر برتر




















لطفا نظرتان درباره وب سایت ما ذکر کنید ؟

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 202
نظرات : 0
تصاویر تصادفی


فناوری نانو

علم نانو و علوم مرتبط با آن جدید نیستند.شیمیدانها صدها سال است که از تکنیکهایی در کار خود استفاده می کنند که بی شباهت به تکنیکهای امروزی نانو نیست.
امروزه از فناوری نانو در بسیاری از زمینه ها مانند طراحی تراشه های کامپیوتری ، ساخت مواد آرایشی ، انواع پوشش ها و روکش های محافظتی و لباسهای مقاوم استفاده می شود.
مقدمه
علم نانو و علوم مرتبط با آن چندان جدید نیستند، چرا که صدها سال است که شیمیدانان از تکنیکهایی در کار خود استفاده میکنند که بیشباهت به تکنیکهای امروزی نانو نیست . پنجره های رنگارنگ کلیساهای قرون وسطی، شمشیرهای یافت شده در حفاری های سرزمین های مسلمانان ، همگی گویای این مطلب هستند که بشر مدت هاست که از برخی شگردهای این فناوری در بهینه کردن فرایندها و ساخت اشیاء با کیفیت بهتر ، بهره می برده است ؛ اما تنها به دلیل پیشرفت کم فناوری و نبود امکانات امروزی مانند میکروسکوپ نیروی اتمی، میکروسکوپ تونلی پیمایشی و غیره ، نتوانسته حوزه مشخصی برای این فناوری تعیین کند.

تاریخچه
اولین بار ریچارد فاینمن در سال ۱۹۵۹ طی سخنرانی خود با بیان امکان به راه اندازی فرایندی برای دستکاری اتمها و مولکولها با استفاده از ابزارهای دقیق ، سبب شد تا افکار به سمت توسعه چنین امکانی متمایل شوند. در سال ۱۹۷۴، پروفسور نوریو تانیگوچی، مدرس دانشگاه علوم توکیو، نخستین بار واژه “فناوری نانو” را بکار گرفت. او در مقاله ای با نام “مفهوم اساسی فناوری نانو” اشاره می کند که فناوری نانو اساسا مجموعه ای از فرایندهای تفکیک، ادغام و تشکیل مواد در حد یک اتم یا یک مولکول است. در دهه ۱۹۸۰ ، ایده ی این تعریف به طور وسیع تر توسط دکتر درکسلر (نویسنده کتاب  موتورهای خلقت) مورد بررسی قرار گرفت.
فناوری نانو و نانوعلوم ، در اوایل دهه ۱۹۸۰ با تولد علم کلاستر و اختراع میکروسکوپ تونل زنی پیمایشی آغاز به کار کرد. این توسعه، سبب کشف فولرین در سال ۱۹۸۶ و نانولوله های کربنی طی چند سال بعد شد.
تحول دیگر این فناوری مربوط به ساخت نانوبلورهای نیمه هادی بود که منجر به افزایش شدید تعداد نانوذرات اکسید فلزی نقاط کوانتوم گردید. میکروسکوپ نیروی اتمی، ۵ سال بعد از میکروسکوپ تونل زنی پیمایشی اختراع شد تا با کمک آن بتوان اتمها را بررسی کرد.

کاربرد
فناوری نانو یک زمینه بین رشته ای است که در محدوده علوم کاربردی مختلفی نظیر فیزیک، مواد، الکترونیک و غیره وارد شده است. فناوری نانو ،خود به تنهایی یک علم نیست ؛بلکه با استفاده از آن می توان به کاربردی کردن علوم مختلف کمک کرد. فناوری نانو به سه صورت تعریف می شود:
۱- فناوری نانو تحقیقات و مطالعه ی مواد و خصوصیات آنها در محدوده ۱- ۱۰۰ نانومتر را در بر می گیرد.
۲- با کمک فناوری نانو ساختارهای نانویی را می توان خلق کرد که خصوصیات آنها با ساختارهای ماکروسکوپی همان مواد متفاوت است.
۳- با کمک فناوری نانو نمی توان از طریق کنترل خصوصیات ، در اتمها تغییراتی ایجاد کرد.
زمانی که مواد در مقیاس نانو مطالعه و بررسی می شوند ، واکنش های و رفتار اتمها در مقایسه با حالتی که مطالعه در سطح مولکولی انجام می شوند کاملا متفاوت است؛ چرا که در این قلمرو خصوصیات فیزیکی مواد تغییر می کند. این درست مانند این است که توپی را در محفظه ای بیندازید و توپ دیگری را از آن محفظه بیرون آورید! تفاوت در قلمرو نانو به اندازه ای است که حتی رنگ، نقطه ذوب، خصوصیات شیمیایی و غیره مواد در خارج از این محدوده کاملا متفاوت است.
در فناوری نانو، برای ساخت، دو روش در نظر گرفته می شود: روش ساخت پایین به بالا و روش ساخت بالا به پایین. در روش ساخت پایین به بالا، وسایل و مواد از سطح مولکولی بر اساس اصول شیمی مولکولی ساخته می شوند. درست مانند یک دیوار که از روی هم گذاشتن آجر به آجر ساخته می شود.
در روش ساخت بالا به پایین، اشیاء نانویی بدون کنترل اتمی در مقادیر بزرگتر ساخته می شوند. به این طریق که در ساخت آنها از تجهیزات پیشرفته این فناوری مانند میکروسکوپ اتمی و میکروسکوپ تونلی پیمایشی استفاده می شود تا فرایند دستکاری و ایجاد پدیده ها و خصوصیات جدید در اشیاء نانویی، امکان یابد.
امروزه فناوری نانو، در ساخت پلیمرهایی با ساختار مولکولی و طراحی تراشه های کامپیوتری کاربرد دارد. همچنین از این فناوری در ساخت مواد آرایشی، انواع پوشش ها و روکش های محافظتی و لباسهای مقاوم نیز استفاده می شود.

http://www.efa.ir/?p=40330

جمعه، 8 خرداد ماه، 1394 9 بازدید ادامه

وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند . نادر شاه افشار

یدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند . نادر شاه افشار

سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام . نادر شاه افشار

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم . نادر شاه افشار

باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ . نادر شاه افشار

از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است . نادر شاه افشار

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار

خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . نادر شاه افشار

هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند … نادر شاه افشار

شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است . نادر شاه افشار

فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود . نادر شاه افشار

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است . نادر شاه افشار

هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است . نادر شاه افشار

لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . نادر شاه افشار

برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم . نادر شاه افشار

اهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند . نادر شاه افشار

کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم . نادر شاه افشار

منبع:jomalatziba.blogfa.com

 

جمعه، 8 خرداد ماه، 1394 18 بازدید ادامه

هدف از این مقاله پرداختن به رویکرد استراتژیک بر فرایند برنامه‌ریزی آموزشی می‌باشد. رویکرد استراتژیک یک رویکرد جامع به تمام عوامل مؤثر در ایجاد حرکت سازنده سازمان است. در این مقاله ابتدا تعریف برنامه‌ریزی، انواع برنامه‌ریزی و مدیریت مطرح شده است، سپس به بیان تعریف برنامه‌ریزی استراتژیک، وجوه افتراق این نوع برنامه‌ریزی با برنامه‌ریزی عملیاتی، به توضیح تدوین استراتژی‌های برنامه‌ریزی آموزشی و رویکرد این نوع برنامه‌ریزی و استراتژی‌های سازمانی و ساختار برنامه‌ریزی آموزشی پرداخته شده است. در ضمن فرایند پیشنهادی آموزش و فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک مدل برایسون، محدودیت‌ها و مزایا این نوع برنامه‌ریزی بیان شده است. در اين مقاله در نظر است با رويکرد به شاخصهاي طراحي نظام استراتژيک سازمان‌، به برخي از نکات مهم و اساسي در تدوين برنامه‌ريزي‌هاي استراتژيک آموزشی پرداخته شود. با به کار بستن برنامه‌ریزی استراتژیک، مدیران قادر می‌شوند جهت‌گیری‌های خود را در آینده معین ساخته و سازمان را در مقابل تغییرات و تحولات فردا مجهز سازند.

1- مقدمه

در سال‌های اخیر با تغییرات شگفت‌آوری که سازمان‌ها را احاطه کرده است، توجه روز افزونی نسبت به برنامه‌ریزی استراتژیک بعمل آمده است. برنامه‌ریزی استراتژیک چون چتری بر سازمان و عملیات و اقدامات آن سایه می‌گسترد و مدیران و مسئولان امور را در انجام فعالیت‌هایشان هدایت می‌کند. مدیران آینده را می‌نگرند، اهداف سازمان را مشخص می‌کنند و استراتژیها را به منظور نیل به اینگونه اهداف بسط می‌دهند. با وجود اهميت برنامه‌ريزي استراتژيك هنوز در بسياري از سازمان‌ها تاثير حياتي آن در رسيدن به اهداف سازمان به خوبي درك نشده است و حتی در بعضي مواقع مديران آن را يك امر تجملي و پرهزينه مي‌دانند. به عقيده بعضي از انديشمندان برنامه‌ريزي استراتژيك بيان‌گر قدرت خلاقيت مديران و ساختن آينده است. به عبارت ديگر، مديران از طريق برنامه‌ريزي استراتژيك آينده‌سازي مي‌كنند.

برنامه‌ریزی استراتژیک در سازمان‌ها در دهه ۱۹۵۰ آغاز و در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ به سرعت محبوبیت یافت و بسیاری از مدیران دریافتند که استراتژی، پاسخ بسیاری از مسائل است. در دهه ۶۰، مدل‌های کیفی و کمّی استراتژی گسترش یافت. در آغاز دهه ۸۰ میلادی، مدل ارزش سهام داران و مدل پورتر برای برنامه‌ریزی استراتژیک، استاندارد شناخته می‌شدند. نیمه دوم دهه ۸۰ میلادی، آغاز پیدایش مدل‌های استراتژی معطوف به شایستگی محوری و تمرکز بر بازار بود. اواخر نیمه دوم دهه ۸۰ و آغاز دهه ۹۰ میلادی، شروع پیدایش مدل‌های نسل دوم برنامه‌ریزی استراتژیک بود که بیشتر بر اهمیت انطباق سازمان با تغییر، انعطاف‌پذیری، تفکر استراتژیک و یادگیری سازمانی تمرکز و تاکید داشتند.

2-برنامه ریزی

در عصر حاضر برنامه‌ریزی در کلیه موارد، یکی از ضرورتهای اجتناب ناپذیر برای بقای سازمانها و حتی جوامع بشری است. برنامه‌ریزی را یکی از ابزارهای بسیار موثر و کارآمد و شاید تنها وسیله برای دستیابی به هر هدفی قلمداد می‌نمایند. برنامه‌ریزی مهمترین و اولین وظیفه مدیران و سرپرستان است و مدیران و سرپرستانی که از این امر مهم غفلت می‌ورزند، در واقع آسیب‌پذیری خویش را نسبت به تغییرات محیطی افزایش خواهند داد. در خصوص برنامه‌ریزی آموزشی تعاریف متعددی وجود دارد که به جهت تکمیل شدن بحث، چند نمونه از آن‌ها، در ذیل آورده شده است.

 الف) برنامه‌ریزی عبارت از تعیین هدف کوتاه و پیش‌بینی راه رسیدن به آن است. در واقع برنامه‌ریزی ، نوعی تعهد به انجام فعالیتهای معین برای تحقق هدف، به شمار می آید. ب) برنامه‌ریزی عبارت است از تعیین هدف، یافتن یا پیش‌بینی کردن راه تحقق آن. ج) برنامه‌ریزی عبارت است از تصمیم‌گیری درمورد اینکه چه کارهایی باید انجام گیرد. [1]

به طور کلی هدف از برنامه‌ریزی افـزايش احتمال رسيدن به هـدف از طريق تنـظيم فعـاليتـها، مقرون به صرفه بودن عمليات (افزايش جنبـة اقتـصادي)، تمركز بر روي مقـاصد و اهـداف و احتـراز از تـغيير مسير و تـهيه ابـزاري براي كـنترل. [2]

به طور کلی می‌توان برنامه‌ریزی‌هایی که در یک سازمان انجام می‌شود به دو نوع تقسیم کرد: یکی برنامه‌ریزی جامع یا استراتژیک و دیگری برنامه‌ریزی عملیاتی. قابل ذکر است که برای یک سازمان، وجود هر دو نوع برنامه مورد نیاز است و اگر یکی از برنامه‌ها نباشد حرکت کلی سازمان، روند روبه رشدی نخواهد داشت. برنامه‌ریزی جامع به برنامه‌هایی گفته می‌شود که خطوط کلی برنامه‌های آینده سازمان را در دراز مدت مشخص می‌نمایند و گاهی در این برنامه‌ها سیر کلی حرکتها تا رسیدن به کلیه اهداف سازمانی مشخص می‌شود و در برنامه‌ریزی جامع، وضعیت فعلی سازمان و راه‌های کلی آینده تبیین می‌گردد، به گونه‌ای که کلیه برنامه‌ریزی‌های عملیاتی به بخشی از این حرکت کلی تعلق می‌گیرد. در برنامه ریزی عملیاتی، خطوط کلی برنامه جامع در اجزای مناسب خرد می شود و هر جزء به صورت هدف در برنامه‌های عملیاتی تعیین می‌گردد، سپس برای رسیدن به هریک از اهداف، برنامه‌ی عملیاتی ترسیم می‌گردد. بعضی برنامه‌ریزی عملیاتی را این گونه تعریف کرده‌اند، برنامه‌ریزی عملیاتی را می‌توان پیش بینی عملیات برای نیل به هدفهای معین با توجه به امکانات و محدودیتها و خطوط کلی ترسیم شده در برنامه جامع تعریف کرد. [3]

3- ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‌رﻳﺰي اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ 

استراتژي عبارت است از چهارچوبي كه مجموعه حركات و اقدامات اصلي را براي دستيابي به اهداف، ترسيم كرده و چگونگي منابـع را براي به دسـت آوردن موقعيـتهاي مطلوب و خنثي كردن تهديدات در حال و آينده بيـان مي‌دارد. [4]

ﻫﺎﻧﮕﺮ و وﻳﻠﻦ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ را ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ‌ﻫﺎ و اﻗﺪاﻣﺎت ﻣﺪﻳﺮﻳﺘﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮده‌اﻧﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪت ﻳﻚ ﺳﺎزﻣﺎن را ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ. ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﺪوﻳﻦ اﺳﺘﺮاﺗﮋي، اﺟﺮاي اﺳﺘﺮاﺗﮋي و ﻛﻨﺘﺮل اﺳﺘﺮاﺗﮋي. [5]

 

برنامه‌ریزی استراتژیک در بخش دولتی، تاریخی طولانی دارد. واژه استراتژی از کلمه یونانی استراتگو[1] است مرکب از استراتوس[2] به معنای ارتش و اگو[3] به معنای رهبر گرفته شده است. با وجود این، برنامه‌ریزی استراتژیک اساساً در بخش خصوصی توسعه یافته است. هر چند که رویکردهای برنامه‌ریزی استراتژیک در بخش خصوصی تدوین شده‌اند ولی می‌توانند به سازمان‌دهی دولتی و غیرانتفاعی و همچنین جوامع و دیگر نهادها کمک کنند.

1-3-ویژگیهای برنامهریزی استراتژیک

يک برنامه‌ریزی استراتژيک مي تواند عملکرد را بهبود بخشد. برنامه‌ریزی استراتژیک دارای ویژگی‌های می‌باشد که می‌توان به موارد زیر اشاره داشت.

 -1 برنامهریزی استراتژیک، انعکاسی از ارزشهای حاکم بر جامعه است. جهان بینیها، اعتقادات و سنتهای جامعه در برنامهریزی استراتژیک منعکس میشود.

 -2 برنامـهریزی اسـتراتژیک معطـوف به سوالات اصلی و مسائل اساسی سازمانها است. سوالاتی از این قبـیل (امروز کجا هستیم)، (برنامههای امروز سازمان چیست) و برنامههای آتی چه باید باشد ( قبیل که امکانات و منابع سازمان در آینده چه وضعیـتی دارند)، (جهـت گیریهای آینده چیستاند). در برنامـه‌ریزی استراتژیک مطـرح میشوند.

 -3 برنامهریزی استراتژیک با مطرح ساختن اهداف بلند مدت و تبیین رسالتها سازمان، مدیران را در انجام فعالیتهایشان همجهت و هماهنگ میسازد.

 -4 برنامهریزی استراتژیک دارای دید دراز مدت است و افقهای دورتری را در سازمان مطرح میسازد.

 -5 برنامهریزی استراتژیک، عملیات و اقدامات سازمان را در دورههای زمانی نسبتا طولانی هماهنگ نموده و به آنها پیوستگی و انسجام می‌بخشد.

 

  -6 برنامهریزی استراتژیک در سطوح عالی سازمان شکل میگیرد، زیرا در این سطح است که تقریباً به طور همه جانبهای اطلاعات لازم در مورد امکانات و منابع سازمان و انتظارات و توقعات از آن متمرکز است.

-7 برنامهریزی استراتژیک، فراگیر بوده و برنامههای عملیاتی سازمان را در بر می‌گیرد و به آنها جهت میبخشد.

-8 برنامهریزی استراتژیک، امکانات و محدودیتهای درونی و بیرونی سازمان را مد نظر دارد و با توجـه به آنها پیشبینیهای خود را انجام میدهد. [6]

 http://www.onlinemanagers.ir/EMag/ContentDetails.aspx?cid=1679

چهارشنبه، 6 خرداد ماه، 1394 20 بازدید ادامه

اسکناس 100 يوروئی – تجارت مدرن!!!

It is the month of April, on the shores of the Black Sea. It is raining, and the little town looks totally deserted. It is tough times, everybody is in debt, and everybody lives on credit.

ماه آپريل است، درکنار يکی از سواحل دريای سياه. باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در يک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.

Suddenly, a rich tourist comes to town. He enters the only hotel, lays a 100 Euro note on the reception counter, and goes to inspect the rooms upstairs in order to pick one.

ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندی وارد شهر می شود. او وارد تنهاهتلی که در اين ساحل است می شود، اسکناس 100 يوروئی را روی پيشخوان هتل میگذارد و برای بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

The hotel proprietor takes the 100 Euro note and runs to pay his debt to the butcher.

صاحب هتل اسکناس 100 يوروئی را برميدارد و در اين فاصله می دهد و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.

The Butcher takes the 100 Euro note, and runs to pay his debt to the pig grower.

قصاب اسکناس 100 يوروئی را برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.

The pig grower takes the 100 Euro note, and runs to pay his debt to the supplier of his feed and fuel.

The supplier of feed and fuel takes the 100 Euro note and runs to pay his debt to the town’s prostitute that in these hard times, gave her “services” on credit.

مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدود. تامين کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 يوروئی را با شتاب پرداخت به فاحشه شهر که به او بدهکار بود ميبرد. او در اين اوضاع خراب اقتصادی به اعتبار مزرعه دار «خدمتش» را انجام داده بود تا پولش را بعدا دريافت کند.

The hooker runs to the hotel, and pays off her debt with the 100 Euro note to the hotel proprietor to pay for the rooms that she rented when she brought her clients there.

فاحشه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زيرااو به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه مشتری خودش را يکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

The hotel proprietor then lays the 100 Euro note back on the counter.

حالا هتل دار اسکناس را روی پيشخوان گذاشته است.

At that moment, the rich tourist comes down after inspecting

the rooms, and takes his 100 Euro note, after saying that he

did not like any of the rooms, and leaves town.

در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق های هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئی خود را برميدارد و می‌گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک می کند.

No one earned anything. However, the whole town is now without debt, and looks to the future with a lot of optimism. And that, ladies and gentlemen, is how the UK. Government has been doing business all along!!!!

در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده‌است. ولی بهر حال همه شهروندان در اين هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی‌هايشان را پرداخته‌اند و با يک انتظار خوشبينانه ای به آينده نگاه می‌کنند.

خانم ها و آقايان گرامی، خوب است بدانيد، با اين ترتيب است که دولت انگلستان در سرتاسر موجوديتش معامله می‌کند.

 

اسکناس 100 يوروئی – تجارت مدرن!!!

It is the month of April, on the shores of the Black Sea. It is raining, and the little town looks totally deserted. It is tough times, everybody is in debt, and everybody lives on credit.

ماه آپريل است، درکنار يکی از سواحل دريای سياه. باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در يک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.

Suddenly, a rich tourist comes to town. He enters the only hotel, lays a 100 Euro note on the reception counter, and goes to inspect the rooms upstairs in order to pick one.

ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندی وارد شهر می شود. او وارد تنهاهتلی که در اين ساحل است می شود، اسکناس 100 يوروئی را روی پيشخوان هتل میگذارد و برای بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

The hotel proprietor takes the 100 Euro note and runs to pay his debt to the butcher.

صاحب هتل اسکناس 100 يوروئی را برميدارد و در اين فاصله می دهد و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.

The Butcher takes the 100 Euro note, and runs to pay his debt to the pig grower.

قصاب اسکناس 100 يوروئی را برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.

The pig grower takes the 100 Euro note, and runs to pay his debt to the supplier of his feed and fuel.

The supplier of feed and fuel takes the 100 Euro note and runs to pay his debt to the town’s prostitute that in these hard times, gave her “services” on credit.

مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدود. تامين کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 يوروئی را با شتاب پرداخت به فاحشه شهر که به او بدهکار بود ميبرد. او در اين اوضاع خراب اقتصادی به اعتبار مزرعه دار «خدمتش» را انجام داده بود تا پولش را بعدا دريافت کند.

The hooker runs to the hotel, and pays off her debt with the 100 Euro note to the hotel proprietor to pay for the rooms that she rented when she brought her clients there.

فاحشه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زيرااو به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه مشتری خودش را يکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

The hotel proprietor then lays the 100 Euro note back on the counter.

حالا هتل دار اسکناس را روی پيشخوان گذاشته است.

At that moment, the rich tourist comes down after inspecting

the rooms, and takes his 100 Euro note, after saying that he

did not like any of the rooms, and leaves town.

در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق های هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئی خود را برميدارد و می‌گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک می کند.

No one earned anything. However, the whole town is now without debt, and looks to the future with a lot of optimism. And that, ladies and gentlemen, is how the UK. Government has been doing business all along!!!!

در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده‌است. ولی بهر حال همه شهروندان در اين هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی‌هايشان را پرداخته‌اند و با يک انتظار خوشبينانه ای به آينده نگاه می‌کنند.

خانم ها و آقايان گرامی، خوب است بدانيد، با اين ترتيب است که دولت انگلستان در سرتاسر موجوديتش معامله می‌کند.

www.onlinemanagers.ir/

سه شنبه، 5 خرداد ماه، 1394 15 بازدید ادامه

رییس نا محسوس نام  سری برنامه های مستندی است که مشاهده ی آن برای مدیران و صاحبان کسب و کارهای مختلف هم جذاب و هم آموزنده خواهد بود .

در این مجموعه مدیران اصلی شرکت‌های بزرگ به عنوان یک کارمند در شرکت خود استخدام می‌شوند و بدون افشای هویت اصلی خودشان مانند کارمندان دیگه شروع به کار می‌کنند. در این بین با ایرادات و مشکلات کارمندان آشنا می‌شوند. کارمندانی را می‌بینند که با وجود مشکلات شخصی فراوان با جان و دل برای شرکتشان کار می‌کنند و یا افرادی که به علت عدم آموزش کافی به شرکت ضررهای زیادی وارد می‌کنند.

به پرسنل شرکت گفته شده است که فردی که به  جمع آنها پیوسته در یک برنامه ی تلویزیونی هم شرکت کرده است تا معلوم شود چقدر می تواند از عهده ی تغییر و تحول شغلی بر بیایید . افراد با او همچون یک کارمند تازه برخورد می کنند . و این فرصتی می شود تا آقای ریس به شکل نا محسوس فرایندهای داخلی شرکت ، کاستی و ضعف ها را ببینید .

 

در این قسمت رییس نامحسوس٬ رییس Modell’s Sporting Goods است که به شکل نامحسوس وارد شرکت خود می‌شود تا با مشکلات کارمندان و موانع پیشرفت شرکت آشنا شود.

ادامه ی مطلب + دانلود و شرکت در بحث


 

Twitter | LinkedIn | Facebook
http://modiriran.ir/images/modiriran-150-dar-50.jpg

www.Modiriran.ir
پایگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران
تلفن تماس :021-44841991

 

دوشنبه، 4 خرداد ماه، 1394 23 بازدید ادامه

متن حاضر ترجمه بخش پنجم از فصل اول کتاب «ارتباطات انسانی» به قلم چهار نفر از اساتید ارتباطات دانشگاه‌های امریکا است. این کتاب نخستین بار در سال ۲۰۰۳ منتشر شد و تاکنون ۵ بار تجدید چاپ شده است.

این بخش از کتاب ضمن معرفی دقیق فرآیند گوش کردن و انواع آن، به ارتباط گوش کردن با تفکر انتقادی می‌پردازد و راهکارهایی برای تمرین و پرورش مهارت‌های گوش کردن و تفکر انتقادی پیشنهاد می‌دهد.

Twitter | LinkedIn | Facebook
http://modiriran.ir/images/modiriran-150-dar-50.jpg

www.Modiriran.ir
پایگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران
تلفن تماس :021-44841991

يكشنبه، 3 خرداد ماه، 1394 24 بازدید ادامه

مهارت های حرفه ای معلمی (مشکلات یک معلم ایرانی در کلاس درس)

 با جست و جو در اینترنت و گشتی در کتاب های مربوط به تعلیم و تربیت به انبوهی از اطلاعات مفید، آموزنده و جالب در مورد معلم و معلمی؛ از نحوه ی پوشش و خواب و تغذیه گرفته تا چگونگی حرف زدن و نگاه کردن و جابه جایی در کلاس و بایدها و نبایدهای بسیار بر می خوریم که می توانیم از آنها استفاده ی بهینه کنیم مثلا:

معلم باید؛ آراسته، وقت شناس، منظم، با سواد، متعهد، دلسوز،حامی،مشوق، مثبت اندیش،خلاق، کوشا،خوش اخلاق، مشارکت جو و... باشد.

و معلم نباید؛ فریاد بزند، تنبیه کند، تمایز قائل شود، بی توجه باشد، بی برنامه و بی طرح درس و ... باشد .

و با پرسش از صاحب نظران در عرصه ی تعلیم و تربیت نیز می توان به پاسخ های جامع و کاملی دست یافت از جمله پاسخ مصطفی ملکیان که مشکلات معلمان ایرانی در کلاس درس را به پنج دسته ی مشکلات مربوط به :

1. معلمان 2. دانش آموزان 3. مواد و کتب درسی 4. نگاه معلم به شاگرد 5. نگاه دانش آموز به استاد، به شرح زیر تقسیم بندی می کنند:

1. مشکلات معلمان:

1/1. نداشتن علم و تسلط لازم و کافی برای تدریس

1/2.نداشتن قدرت تفکر شخصی (یعنی قدرت دخل و تصرف در معلومات و جداکردن حق از باطل)

1/3.نداشتن فهم از فلسفه و مقصود آموزش و پرورش (یعنی هدف از کار خود و فرآورده ی کار خودرا نمی دانند)

1/4.نداشتن توانایی نگاه کردن از بالا به خود و در نتیجه عدم تجربه اندوزی (یعنی هرجلسه و هر سال تدریس را چراغ راه آینده خود نمی کنند)

1/5. عدم حفظ حرمت علم و معلمی (یعنی حداقل با تظاهر کردن به داشتن مناعت طبع آدم پولدار می توانند باعث شوند تا انگیزه علم طلبی دانش آموزان کم نشود)

1/6.ادعای دانایی کل در رشته ی مربوطه را داشتن (معلم باید به دانش آموزان بگوید من کمی بیش از شما بلدم و برای همین کمی بیش از شما بلد بودن است که معلم شما هستم)

2. مشکلات دانش آموزان:

2/1. علم یا شبه علم را وسیله ای می دانند برای غیر علم( یعنی هدف خود علم نیست بلکه کسب مدرک است برای کسب شغل و ثروت و لذت و شهرت و ...)

2/2.به اشتباه برای علم راه میانبر قائل اند، چون در همه چیز را میان بر دیده اند ( اما علم تنها محصولی است که راه میانبر و جهش ندارد)

2/3.تصور می کنند در علم زمانی باید فارغ التحصیل شوند (یعنی علم را فرآورده می دانند و نه فرآیند، در نتیجه مدرک گرا می شوند)

3.مشکلات مواد و کتب درسی:

3/1.کتب درسی بر اساس نگاه از بالا تالیف نمی شود (نگاه از بالا یعنی نگاه تکمیل گرایانه، ماکتی و پازلی)

3/2.تک آوایی بودن کتب درسی (در صورتی که در کتب درسی باید تمام آرای موجود در مورد آن درس را بیان کرد)

3/3. کتب درسی توسط مولفان تراز اول آن رشته تالیف نمی شود (اتفاقا برعکس، کسانی که نمی توانند کتاب مفیدی بنویسند کتب درسی را می نویسند و مولفان برجسته دون شان خود می دانند که کتب درسی بنویسند)

4. مشکلات مربوط به نگاه معلم به شاگرد

4/1.گمان می کنند که دانش آموزان قوه ی تشخیص درست از نادرست را ندارند، غافل از اینکه گاهی دانش آموزی مطلبی را بهتر از معلم می داند .

4/2. گمان می کنند همه ی دانش آموزان حکم واحد دارند ، مثلا همه فقط دنبال مدرک هستند و همین باعث می شود تا درس و تدریس را سهل انگارانه بگیرند در حالی که گاهی در گوشه و کنار کلاس دانش آموزانی هستندکه به جد به دنبال علم هستند.

43.گمان می کنند که دانش آموز باید شیفته و مرید معلم باشد و حق نقد معلم را ندارد و هر نقدی را مخالفت با خود می دانند.

5.مشکلات مربوط به نگاه دانش آموز به استاد

5/1. دانش آموز استاد را به عنوان ابزار و نردبان ترقی برای دریافت مدارک تحصیلی نگاه می کند در نتیجه به هر نوع تملق و چاپلوسی و کرنش تن می دهد.حال آنکه وظیفه ی معلم تنها علم و علم آموزی است.

5/2. دانش آموز گمان می کند که معلم باید همه کارها را انجام دهد و گمان می کند همه ی علم همین است که معلم گفته است در حالی که معلم تنها سرنخ ها را می دهد و از بالا نظارت می کند و منابع را معرفی می کند.

با این اوصاف آنچه ما معلمان ایرانی باور داریم این است که؛

در شرایط دیکتاتوری عریان و استبداد موذیانه و وحشیانه در هر مکان و زمانی؛

معلم باید انسان باشد؛

یعنی باید مبارز باشد

یعنی باید عشق و آرمان داشته باشد و آزادی خواه باشد

یعنی باید با خویشتن خویش و نیز با کسانی که در راه مبارزه با آن ها همکاری می کند صادق و شفاف باشد

و برای رسیدن به این اصول انسانی؛کوشا،جدّی، مصرّ و سخت کوش باشد

و اولین راه کار پیشنهادی جهت رهایی از این مشکلات؛ گام برداشتن در مسیر "خودشناسی اصیل" است.

حمید جعفری / تهران

http://www.smi-edu.com

شنبه، 2 خرداد ماه، 1394 37 بازدید ادامه

با توجه به فرارسیدن فصل امتحانات در این خبر وبسایت ها و وبلاگ های نمونه سوال پایه هفتم وهشتم خدمت دانش آموزان واولیای گرامی معرفی می گردد تا نیاز آنان در این زمینه برطرف گردد امیدوارم مفید واقع گردد.

جویا مجد

ریاضی هفتم

علم آموز

درخت دانش

سکوی هفتم وهشتم

پایه هشتم

بانک سوال

انواع نمونه سوالات

نمونه سوالات هفتم

ریاضی الفبای آفرینش

درسی بیست

سکوی هفتم

ریاضیات متوسطه اول

گنجینه سوال

مدرسه نیوز

 

جمعه، 1 خرداد ماه، 1394 88 بازدید ادامه

شاید سخن گفتن از مفهوم مرگ مدرسه از زبان یک معلم بازنشسته و از قضا معلم علوم‌ اجتماعی سخت باشد. مدرسه‌ای که سالیان زیادی از عمر همه ما در آن گذشته است. امروز به نظر می‌رسد که حال و روز خوبی ندارد و تدابیری که مسئولان در تمام سال‌های گذشته برای آن اندیشیده‌اند هم دوایی بر درد کمرنگی حنای آموزش و پرورش در تکامل اجتماعی دانش‌آموزان نداشته است. ‌هاشمی سنجانی، دبیرکل سازمان معلمان ایران در این گفت‌وگو به شرح مفهوم مرگ مدرسه و آسیب‌شناسی نظام آموزش و پرورش می‌پردازد.

* آموزش و پرورش یکی از مهم‌ترین ارکان هر نظام اجتماعی در تعلیم و تربیت سرمایه‌های اجتماعی آن است. برخی از منتقدان معتقدند که کمیت آموزش و پرورش در ایران دچار مشکل است. به نظر شما نقاط ضعف آموزش و پرورش در ایران را در کجا می‌توان یافت؟
من در آغاز سراغ ریشه‌ای‌ترین و عمیق‌ترین لایه‌هایی که فکر می‌کنم مصیبت از آن‌جا شروع می‌شود می‌روم، یعنی آن چیزی که ما در سازمان معلمان به آن سونامی انحطاط آموزش و پرورش می‌گوییم یا حتی از کلمه " مرگ مدرسه " استفاده می‌کنیم. ما به مفهومی به نام مرگ مدرسه خیلی نزدیک شدیم و فکر می‌کنم که هنوز جامعه ما به این مشکل به صورت جدی توجه نکرده و نمی‌کند و هر‌چه جلوتر می‌رویم مشکل بزرگتر از قبل می‌شود و فکر می‌کنیم هزینه‌هایی که به جامعه تحمیل خواهد شد بیشتر از چیزی است که بعضی‌ها فکر می‌کنند. مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل این قضیه «تمرکز گرایی» در ایده، اراده و عمل است. این موضوع باعث شده است که ما در آموزش و پرورش شاهد این باشیم که کنترل همه‌چیز از الف تا ی آموزش و پرورش تحت کنترل شدید است و این باعث بروز ۲ مشکل عمده برای ما شده است. نخست پدیده دولت‌زدگی است و ما هم با یک آموزش و پرورش «دولت‌زده» روبه‌رو هستیم. به‌طوری‌که شما برای کوچکترین موضوع در مدرسه منتظر آن هستید که بخشنامه‌ای از منطقه بیاید یا اداره به آن مجوز بدهد. کوچکترین نوآوری، خلاقیت و حرکتی که ناشی از کار خود مدرسه باشد دیده نمی‌شود. مگر در حیطه‌هایی که خود آموزش و پرورش اجازه آن را داده است. مانند منتشر کردن جزوه در راستای کتاب درسی، تست و مسائلی از این دست. بنابراین، این مشکلات باعث شده که آموزش و پرورش از ۳ مقوله که پایه همه کارهایش است در ۲ پایه لنگ بزند. یک ضلع این مثلث قانونی بودن تصمیمات است. ضلع دیگرش مسائل کارشناسی و پشتوانه‌های علمی است و سومین ضلعش هم مشارکت است که شامل مشارکت دانش‌آموز، خانواده و معلمان و مشارکت گروه‌های بیرونی است.

درحال حاضر در این مثلث به یک ضلعش که فقط به مسائل قانونی است، توجه می‌شود و سعی می‌شود که تصمیمات تنها یک روند قانونی داشته باشند ولی به این‌که آیا این روند قانونی پشتوانه‌های علمی و کارشناسی دارد اصلا توجهی نمی‌شود. به‌طوری‌که بزرگترین تصمیمات در آموزش و پرورش حامی علمی ندارند و کسی نیست که از آنها دفاع کند. مشارکت هم که اصلا مفهومی در این زمینه‌ها ندارد. به‌طور مثال شما از معلمان بپرسید که در تدوین این قانون نقشی داشته‌اند یا خیر؟ اصلا این طور نیست. دانش‌آموز و خانواده هم که جای خود و جامعه هم هنگامی که این تصمیمات گرفته می‌شود از آن با خبر می‌شوند. این را در موارد متعدد می‌توانیم ببینیم که تصمیمی گرفته و به راحتی کنار گذاشته می‌شود و بعد‌تر هم بازخوردهای منفی آن بررسی نمی‌شود و به راحتی به فراموشی سپرده می‌شوند و هر کسی که می‌آید با رد تصمیمات قبلی و چند تصمیم جدید چند سالی را می‌گذراند.

شما بررسی کنید که ما در آموزش و پرورش یک وزیر نداریم که بعد از رفتن شان بگویند که ما این اشتباهات را کرده‌ایم همه می‌گویند که دوران ما بهترین دوران بوده است. همین چند هفته پیش در هفته معلم در جلسه‌ای که با آقای خاتمی داشتیم در آن‌جا مطرح کردیم که تجارب جهانی گفته‌اند کار تعلیم و تربیت را به ۲ گروه نباید سپرد. به گروهی که به شرایط بیرونی توجهی ندارند و این شرایط هم در آموزش و پرورش بسیار مهم است وقتی شرایط درحال تغییر است شما هم باید به فراخور آن شرایط تغییر کنید. دومین گروه هم تحول طلب‌ها هستند زیرا این افراد هم به طبع بشری توجه نمی‌کنند، آنها هم یک سری اهداف خاص دارند و می‌گویند که یا «همه عالم بگیریم یا به همه عالم پی زنیم» و به نیاز‌های طبیعی بشر توجه نمی‌کنند و ما در ایران هر دوی اینها را داریم. وقتی ما از مرگ مدرسه صحبت می‌کنیم در این زمینه طرحی هم به آموزش و پرورش دادیم که طی این تحقیق اعلام کردیم که گفتمان زمان تفریح بچه‌ها و تفاوتش بین محیط مدرسه تا خانه و آن‌چه که در خانه‌شان می‌گذرد چقدر فرق می‌کند با آن چیزی که آموزش و پرورش به آنها آموزش می‌دهد. وقتی شما این را بررسی کنید متوجه می‌شوید که این دو کاملا با هم تفاوت دارد. در یک مدرسه‌ای یک روز را آزاد اعلام کردند که هرکس هرجور که می‌خواهد بیاید و هر چیز هم که می‌خواهد بیاورد. کاملا بعد از این قضیه همه از اتفاقی که افتاده بود متعجب شده بودند و دانش‌آموزان کاملا در یک مسیر دیگری می‌روند که با آموزش و پرورش متفاوت است. ما در آموزش و پرورش یک کلمه رایانه و یک کلمه از دنیای جدید به آنها آموزش نداده‌ایم و کمترین ارتباط را با دنیای بیرون داریم. درحالی‌که بچه‌ها در یک مسیر دیگری می‌روند. یکسری‌شان کار موسیقی، هنری و گروهی ورزشی می‌کنند. مصیبت آموزش و آن چیزی که ما از آن به‌عنوان سونامی انحطاط نام می‌بریم به این دلیل است که این درواقع مشکل اصلی ما است.


*در رابطه با این قضیه مثال بیشتری می‌زنید؟
شما هنگامی که وارد آموزش و پرورش شوید سراغ هر مساله‌ای که بروید به این موضوعات برمی‌خورید. من در وزارت آموزش و پرورش در زمان اصلاحات مسئولیت داشتم و با توجه به برداشت شخصی‌ام و برداشتی که از دولت داشتم سعی کردیم که آیین‌نامه‌ای را تدوین کنیم که اجازه بدهد تشکل‌های غیردولتی در آموزش و پرورش هم ایجاد شوند. با این‌که آن دولت مدعی تقویت جامعه مدنی بود ما نتوانستیم آن را از مجاری قانونی دنبال کنیم. من چند روز پیش در وزارتخانه بودم که دیدم مباحث بازگشایی مدارس جدید آغاز شده است و من جزوه‌ای در این‌باره داشتم که نقش دانش‌آموزان در بازگشایی مدارس در کشور‌های مختلف بود و این‌که خود دانش‌آموزان برای این روز برنامه‌ریزی می‌کنند و مراسم را تدارک می‌بینند. ما زیر کولر دولتی نشستیم و میوه و چایی می‌خوریم و بعد می‌گویند که ما پروژه مهر برای بازگشایی مدارس داریم. در بسیاری از کشور‌ها بازگشایی مدارس با شادی همراه است و یک اتفاق خوبی در جامعه می‌افتد ولی در این‌جا ما در شهریور یک نشاط یا حرکتی که خود دانش‌آموزان انجام دهند، نمی‌بینیم و باز هم یک بخشنامه‌ و یک پارچه‌ای سر در مدرسه می‌زنید که به «سنگر مدرسه خوش آمدید» و ما هنوز از کلمات سنگر و از جلو نظام و اینها استفاده می‌کنیم. این موارد در مورد تشکل‌های معلمانش نیز همین‌طور است. ما از زمان آقای مظفر شروع کردیم و گفتیم که ما حدود ۵۰ معلم هستیم و می‌خواهیم دور هم جمع شویم و ایراد‌هایی که به نظرمان می‌رسد را به شما برسانیم ولی بلافاصله به ما گفتند نه، شما بهتر است که درباره مشکلات دانش‌آموزان صحبت کنید، نمی‌شود که شما زیرمجموعه ما باشید و بخواهید ما را نقد کنید. یعنی اصلا این برایشان قابل پذیرش نیست که کسی در یک مجموعه‌ای کار کند ولی نسبت به یک سری مسائل در آن مجموعه نقد داشته باشد. برای همین است که نه‌تنها دست ما را نگرفتند بلکه برایمان پرونده هم درست کردند و ما را تحت فشار گذاشتند.


* بحث مرگ مدرسه چه نمودهای ظاهری دارد؟ به چه مدرسه‌ای مرده گفته می‌شود؟
در این مفهوم ما با این مواجه هستیم که جایگاه مدرسه در شکل‌گیری توانایی دانش‌آموزان به صفر گرایش پیدا می‌کند. به‌طور مثال در انتهای آموزش و پرورش ما کنکور را داریم. در بازار کنکور غیرآموزشی ما چیزی حدود ۳‌هزار‌میلیارد پول رد و بدل می‌شود. از انواع موسسات کنکور و موسساتی که از پیش‌دبستانی وجود دارد این را می‌شود فهمید که خانواده‌ها آموزش و پرورش را توانا در ارایه خدمات به خانواده و بچه‌هایشان نمی‌دانند و از همان ابتدا بچه‌ها را به این موسسات می‌فرستند. این نشان می‌دهد که آموزش و پرورش در ساده‌ترین چیزی که کار آموزش باشد، ناتوانی دارد. یا شما بحث زبان را در نظر بگیرید وقتی در خود آموزش و پرورش آمار وجود دارد که اکثر کسانی که زبان می‌دانند در آموزش و پرورش این را یاد نگرفته‌اند و در بیرون کلاس‌هایی رفته‌اند. این در موضوعات زیبایی‌شناسی و هنر یا حتی مهارت‌های اجتماعی نیز مصداق دارند. آموزش و پرورش متکفل ۲ کار است. نخست باید مسائل علمی حداقلی را به دانش‌آموزان، آموزش بدهد و دوم این‌که در اجتماعی کردن آنها موثر باشد. این کارکرد‌ها هر چه جلوتر می‌آییم در آموزش و پرورش کمرنگ‌تر می‌شود.


* با این تفسیر که شما از آن صحبت می‌کنید پس چرا نظام مدرسه و آموزش و پرورش ادامه پیدا می‌کند؟
خود کسانی هم که در آموزش و پرورش کار می‌کنند نظرشان بر این است که علت ماندگاری آنها عمده‌اش این است که به‌طور مثال ما می‌شنویم چرا دولت ایران‌خودرو را تعطیل نمی‌کند و پاسخ می‌دهند که صرف تعطیل شدن نیست، چند‌هزار نفر در آن‌جا مشغول به کار هستند و بحث اشتغال زایی در میان است. دولت ممکن است که هزینه بالاتری انجام دهد که اشتغال آسیب نبیند و این به نظر می‌رسد که در مورد آموزش و پرورش هم در میان است. از طرف کادر کاری است که افراد مشغول به آن هستند و حقوقی می‌گیرند و زندگی‌شان را می‌چرخانند و از طرف خانواده‌ها هم مدرکی است که برای دانش‌آموزان می‌ماند. اگر مدرک وجود نداشته باشد و استنادی به آن مدرک در جامعه نباشد به نظر می‌رسد خیلی‌ها از فرستادن بچه‌هایشان به مدرسه خودداری می‌کنند. به‌طوری که چند‌ سال پیش این اتفاق افتاد و یک سری مدارس باب شد که اینها کلاس تشکیل نمی‌دادند و دانش‌آموزان در مدرسه‌ای ثبت‌نام می‌کردند و بعد می‌رفتند یک جای دیگر کلاس‌های خودشان را خصوصی برگزار می‌کردند و بعد می‌آمدند در آن مدارس فقط امتحان می‌دادند این به آن خاطر است که خانواده‌ها به نظام آموزش و پرورش اعتماد ندارند.

به نظر می‌رسد که آموزش و پرورش در نقش‌های اصلی که به عهده‌اش است ناتوان است ولی به دلیل این دو موضوع، داشتن شغل و درآمد برای تعدادی و از طرف دیگر مدرک این راه ادامه پیدا می‌کند. من در تهران در شمالی‌ترین نقطه تهران و هم در پایین‌ترین نقطه کلاس دارم و این را می‌بینم که دانش‌آموزان خیلی به هم نزدیک هستند و خواسته‌هایشان هم به یکدیگر نزدیک است و رشد ارتباطات باعث شده که شمال و جنوبی که در ذهن والدین هست در ذهن بچه‌ها کمتر شده ولی این مشکلات در همه جا وجود دارد. ما مدتی قبل نشستی با آقای حجاریان داشتیم و در آن‌جا آقای حجاریان گفتند که آموزش و پرورش درحال حاضر اهمیتی برای دولت ندارد و شما بی‌خود به آب و تاب افتاده‌اید و آموزش و پرورش موضوع دولت نیست و برخلاف دیگر جاهای دنیا آموزش و پرورش ما دوتکه شده و آموزش عالی از آن جدا شده است و آن قسمتش هم برخلاف دیگر نقاط دنیا است که ابتدایی را به خاطر تاثیر ۷۰‌درصدی که روی شکل‌گیری شخصیت افراد دارد بیشتر مورد توجه قرار می‌دهند اما در ایران ما برعکس هستیم و به قسمت دوم اهمیت بیشتری می‌دهیم چون آدم‌ها هرچه بزرگتر می‌شوند بیشتر می‌توانند حرف بزنند و اعتراض کنند ولی بچه‌های ابتدایی خواسته‌ای ندارند. شما همین مشکلی که در منطقه ۹ در رابطه با تجاوز به وجود آمده را در نظر بگیرید. دانش‌آموز تریبونی ندارد و کسی نیست که از او حمایت کند و بعد ما به خود آموزش و پرورش هم این را مطرح می‌کنیم معلمی را که شما استخدام می‌کنید ممکن است در‌ سال سوم یا چهارم خدمتش با مشکلات روحی و روانی مواجه شود و ما در آموزش و پرورش مکانیسمی برای نظارت مداوم بر اینها نداریم.


* چه شرایطی باید مهیا شود تا آموزش و پرورش در تکامل اجتماعی دانش‌آموزان نقش موثری داشته باشد؟
چیزی که در دنیا به‌عنوان یک تجربه بشری است، «مردمی شدن» آموزش و پرورش است. شما وقتی همه سیم را دست خودت بگیری طرف مقابل اصلا چیزی ندارد که بخواهد اتصال برقرار کند. شما پایگاهی برای خانواده در نظام آموزش و پرورش تعیین نکرده‌اید و تنها چیزی زیر عنوان انجمن اولیا و مربیان تعریف کرده‌اید که تنها نگاه اقتصادی به آن وجود دارد. این‌که کارها و تصمیمات ما برآیند افکاری از پایین باشد ما چنین سیستمی نداریم و این مشکل ما است. من به‌عنوان کسی که کارم رشته انسانی بوده است تحقیقی کرده‌ام که در آن حدود ۶۰کشور را بررسی کردم.
هم از کشور‌های توسعه یافته و هم از کشورهای درحال توسعه که در اینها درس تاریخ درس دیکته شده‌ای نیست، موضوع دارد ولی خود معلم مباحثه مربوطه را مطرح می‌کند. ما این را تحمیل می‌کنیم که شما باید این را بخوانید و حتی درباره این شخص هم این‌گونه بخوانید. ما معمولا همه سیستم‌مان آمرانه است و در این سیستم شما می‌گویید و دیگران باید عمل کنند و چیزی از پایین به بالا نمی‌آید. در همین انتخابات اخیر آقای صالحی امیری به‌عنوان نماینده فرهنگی آقای روحانی مناظره‌ای انجام دادند و در این مناظره اعلام کردند که «سیستم آموزش و پرورش ما یک سیستم یک طرفه است و ما اگر بیاییم این سیستم را دوطرفه می‌کنیم». شما وقتی خیابانی یکطرفه است نمی‌توانید بگویید که ما سال‌ها نشسته‌ایم که خودرویی از این طرف بیاید و به این خاطر است که نمی‌گذارند که بیاید. امری که شاید بتواند این قضیه را درست کند دوطرفه شدن این خیابان است. در نظام آموزش و پرورش ما هیچ صدایی از معلمان شنیده نمی‌شود و هیچ‌کسی نیست که حرف این پایین‌تر را به بالادستی‌ها بزند. این را در نظر بگیرید که در شورای عالی آموزش و پرورش باید ۲ معلم هم حضور داشته باشند ما تحقیق کردیم، ببینیم که اینها چه کسانی هستند و بعد دیدیم که ۲ مدیرکل را به اسم معلم آن‌جا گذاشته‌اند. چون سیستم دوطرفه نیست صدای دانش‌آموز و معلم شنیده نمی‌شود و خواسته‌هایشان اجرایی نمی‌شود و با این حال نمی‌شود انتظار تحولی در این سیستم را داشته باشیم.


* نسبت آموزش و پرورش ما با دنیای جدید به نظر می‌رسد حکایت ۲ مسیر جداگانه است. این نسبت چگونه است؟ هم با خواسته‌های دانش‌آموزان و هم در راستای مسائل جدیدی که در دنیا به وجود آمده است؟
مسئولان ما نگاه دیگری دارند و معمولا این نگاه‌ها ۲ ویژگی بارز دارند. یکی استقلال را دنبال می‌کند و دیگری هم استغنا را. یعنی اینها فکر می‌کنند که پاسخ همه سوالات را دارند برای همین است که اگر کسی این‌گونه فکر کند که پاسخ همه سوالات را دارد دیگر دنبال این نمی‌رود که دیگران به این مشکل و سوال چگونه پاسخ می‌دهند که بتواند از آنها هم استفاده کند. برای همین است که آموزش و پرورش ما با دنیا و بیرون از خودش کمترین ارتباط را دارد و این عدم ارتباط باعث شده که از تجارب و دستاورد‌های بشری کمترین استفاده را کند. هنگامی که ما استقلال را به مفهوم عدم ارتباط بگیریم این می‌شود که خودشان می‌نشینند و در یک فضای کاملا بسته پرسش مطرح می‌کنند و پاسخ می‌دهند. درحالی‌که در دنیای واقعی ممکن است مسائل طور دیگری باشد. درحالی‌که این عدم ارتباط باعث می‌شود که شما کار، تلاش و هزینه کنید و بعد از یک مدت می‌بینید که دانش‌آموزان ما که بیرون می‌آیند همه از آنها ناراضی هستند. خانواده، مدرسه و جامعه همه ناراضی هستند. از لحاظ کارکردی تا مسائل دیگر... ما درواقع به قول آقای روحانی در دوران توهمی هستیم و با واقعیت‌ها فاصله داریم و این واقعیت‌های درونی افراد است مانند این‌که یک جوان شادی، حرکت و تحرک را دوست دارد و ما هیچ کدام از اینها را به رسمیت نمی‌شناسیم و در دنیای بیرون هم همین‌طور است خواسته‌های متنوعی که وجود دارد اینها را ما درواقع ندید می‌گیریم و این باعث می‌شود که آموزش و پرورش آن کارآیی لازم را نداشته باشد.


* یکی از راه‌هایی که خیابان یکطرفه آموزش و پرورش را دوطرفه می‌کند آموزش فعالیت‌های مدنی و تقویت نهاد مدنی است. ما در آموزش و پرورش این کار را انجام داده‌ایم؟
یک حرکت‌های کوچکی در زمان آقای خاتمی شروع ولی سریع پرونده‌اش بسته شد. در آن زمان بحث شوراهای دانش‌آموزی خیلی جدی‌تر گرفته می‌شد و اینها در سطح کشور مجلس دانش‌آموزی را شکل می‌دادند که این مجلس دانش‌آموزی قانون وضع می‌کرد و من خاطرم هست که در آن‌جا چیزی را تصویب کردند که برای اولین بار در تاریخ ایران با این پدیده روبه‌رو شدیم و آن هم تحت عنوان «حقوق دانش‌آموز» بود که قرار بود این مصوبه برود در شورای عالی آموزش و پرورش و در آن‌جا به رسمیت شناخته شود و بعد‌تر این شکلش ماند و محتوایش از بین رفت. در حوزه فعالیت معلمان هم در آن زمان ما مدیران انتخابی داشتیم هرچند خیلی کوتاه و نه حداکثری چون معلمان باید ۳ نفر را انتخاب می‌کردند و از بین این ۳ نفر منطقه یکی را انتخاب می‌کرد یا حتی کتابی تحت عنوان گفت‌وگوی تمدن‌ها و آموزش حقوق شهروندی چاپ شد که همه این ها جلویش گرفته شد. تا دولت جدید که آقای روحانی در ابتدای امسال دوباره بحث حقوق شهروندی و بحث ورود دانش‌آموزان به این مسائل را مطرح کرد.


* البته این را که مطرح می‌کنید بعضی معتقدند که بزرگترین ضربه‌ای که ما به بعضی مفاهیم می‌زنیم این است که به‌عنوان درسی تبدیل و دچار امتحان و سوال می‌کنیم. این اتفاق برای حقوق شهروندی هم می‌افتد؟ فقط یک امتحان اضافه کردیم یا این‌که می‌توانیم این حقوق را آموزش بدهیم؟
آموزش و پرورش به جای این‌که فضای داخلی مدارس را به آن سمت ببرد که این ارتباط دوطرفه ایجاد شود در حال حاضر فقط اعلام کردند که با توجه به منویات آقای رئیس جمهوری ما در درس علوم‌اجتماعی قسمتی را به نام حقوق شهروندی اضافه می‌کنیم. ولیکن این چیزی را بیرون نمی‌دهد. ما یک شعار داشتیم که« این آموزش‌دهندگان را چه کسی آموزش می‌دهد؟» وقتی شما در سیستم آموزش و پرورش کسی را ندارید که منتقد باشد چگونه می‌توان انتقاد را آموزش داد. همین امسال ما از چند منطقه تهران انتقاد کردیم ولی اینها رفتند از ما شکایت کردند.

فضای آموزش و پرورش فضای حقوق شهروندی نیست که شما بتوانید نگاه دوطرفه را آموزش بدهید. البته این را در فضاهای جامعه هم داریم. ما چند وقت پیش خدمت آقای‌هاشمی رفسنجانی بودیم به ایشان گفتیم که یکی از چیزهایی که باید به آن فکر شود این است که «فضاهای عمومی» تعریف شود. شما نمی‌توانید یک جایی را به ما بگویید که در آن‌جا دولت نباشد و ما این را نداریم. آموزش و پرورش این مفاهیم را می‌گیرد و اینها را تبدیل می‌کند به چند صفحه کاغذ و این را دست چند نفر می‌دهد که خودشان این آموزش‌ها را ندیده‌اند و با سبک قدیم رشد کرده‌اند.

ما این‌گونه فکر می‌کنیم که این مفاهیم از این آموزش و پرورش در نمی‌آید و نباید توقع داشته باشیم که این آموزش و پرورش بتواند شهروند تربیت کند .

روزنامه شهروند

علیرضا هاشمی سنجانی / دبیر کل سازمان معلمان ایران

http://www.smi-edu.com

پنجشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1394 87 بازدید ادامه

مدرسه، معلم‌ها و کتاب‌های درسی، تأثیری انکار نشدنی روی آینده یک فرد یا جامعه دارند. اگر نیک بنگرید و اندیشه کنید، شاید با من موافق باشید که حتی تک‌ جملات آموزگاران در سنین کودکی، می‌توانند آینده شغلی یا جهان‌بینی آینده دانش‌آموزان را تغییر بدهند.

دبستان‌ها جای بهتری می‌شدند، اگر این‌ همه اصرار برای تزریق معلومات، عقاید و باورهای «مسلم» به ذهن‌های ما در آن‌ها صورت نمی‌گرفت و به‌جای آن روی چیزهایی مثل روش تحقیق، پرسشگری، شیوه درست تعقل و استدلال تأکید می‌شد.

سایت لایف‌هکر فهرست جالبی از ۱۰ مهارتی را گردآورده است که اگر ما در همان سنین کودکی و نوجوانی، به‌جای آن‌همه درس‌های خسته‌کننده، یا لااقل در کنار آن‌ها می‌آموختیم، زندگی موفق‌تری می‌داشتیم.

مدرسه۶- روش‌های بقا

فکر می‌کنید که اگر همین‌الان در شهر بزرگی که در آن زنده هستید، زلزله بیاید یا در صحرا یا کوهی رها شوید، چقدر شانس بقا دارید. در خانه چند نفر ما آب و غذا برای چند روز ذخیره‌شده است، چند درصد ما جهت‌یابی علمی را بلد هستیم؟
 

۷- مهارت‌های مذاکره

ایرانی‌ها فکر می‌کنند که مهارت چانه‌زنی یا اگر بخواهم عوامانه صحبت کنم فریب و مخ ‌زنی را خیلی خوب بلد هستند. اما در عمل وقتی پای صحبت‌های دو طرف یک معامله بنشینید، می‌بینید که این مهارت به‌ صورت علمی در ما وجود ندارد.
مثلاً تصور کنید که کارمند یک دستگاه دولتی یا نماینده یک صنف هستید و برای بهتر کردن شرایط کاری‌تان مجبور هستید روی رئیس خود، تأثیر بگذارید.


بسیاری از موارد تنها کاری که از عهده از خیلی‌ها برمی‌آید، تملق و چاپلوسی یا در مقابل آن خشم و شکوه و شکایت پی‌ در پی است، درصورتی‌که راه‌های بهتری برای تأثیرگذاری و نرم کردن دل مافوق‌ها وجود دارد.
 
برای مثال شما می‌توانید خیلی ساده، کاری کنید که رئیس (اگر خوش‌نیت باشد و بخواهد!) خود را در شرایط دشوار کاری خود شما تصور کند، شما می‌توانید در حین مذاکره موفقیت‌ها و شایستگی‌ها را که در عین داشتن مشکلات فراوان کسب کرده‌اید به رخ بکشید و برای خود احترام بخرید، شما می‌توانید به‌جای فریب، تملق یا سعی در فروختن دیگران، با هم‌ داستان کردن دیگران با خود برای خود احترام بخرید.

مدرسه

۸- روش‌های دفاع شخصی

کمتر کسی است که از آموختن روش‌های دفاع شخصی بی‌نیاز باشد، یک پزشک، پرستار در بیمارستان، یا هر رهگذری که این روزها در خیابان‌های شهرهای بزرگ تردد می‌کند، باید لااقل به‌صورت اندک هم شده، دفاع شخصی بداند. دانستن این روش‌ها، بر میزان اعتماد به ‌نفس شما می‌افزاید و حتی گاهی می‌تواند جان شما را نجات بدهد.
 

۹- بهداشت روانی

آموزش روش‌های «نه» گفتن، مقابله با شکست‌های بزرگ در زندگی، استرس و افسردگی و خشم، بسیار ضروری هستند. جامعه ما واقعاً به خاطر نبود چنین آموزش‌هایی زیان فراوان دیده است، ما یاد نگرفته‌ایم که چطور در هنگام خشم، می‌توان خونسردی را بازیافت، یاد نگرفته‌ایم که چطور می‌توانیم به‌جای پناه بردن به مخدرها، غم خود را تسکین بدهیم و چطور در مقابل درخواست‌های بی‌جای دیگران محکم بایستیم و «نه» بگوییم.

 

۱۰- روش‌های شغل‌یابی و شرکت در مصاحبه‌های شغلی

برای موفقیت در آزمون‌های شغلی (البته اگر کاذب نباشند و قبل از شرکت در آن‌ها، عملاً انتخاب صورت نگرفته باشد!) باید مهارت‌هایی داشته باشید، از ارائه یک رزومه خوب گرفته تا شیوه انتخاب لباس رسمی مناسب، زبان بدن، نشستن، دست دادن و صحبت کردن.
 
می‌توان موارد دیگری را بر این فهرست ۱۰ تایی افزود، اما اگر خوب نگاه کنید، می‌بینید که بسیاری از ماها شاید دو سه دهه از زندگی را صرف آموختن تجربی همین مهارت‌ها کرده‌ایم، درصورتی‌که می‌توانستیم همین مهارت‌ها را به‌صورت مدون‌تری در زمان کوتاه‌تری در مدارس بیاموزیم و به کار بگیریم.
 

مدرسه

فراتر از این‌ها، حتی در آموزش دروس رسمی در مدارس، هم عنصر گم‌شده، ایجاد خرد یا فرزانگی wisdom است. مغز ما، فقط یک انبار یا هارد دیسک برای ذخیره اطلاعات نیست، ما باید بتوانیم به‌صورت مرتب بین چیزها و رویدادها ارتباط برقرار کنیم، بپرسیم، تعمیم دهیم، مسلمات را زیر سوال ببریم، چاره‌جویی کنیم.
 
در همین راستاست که می‌شود کلاس‌های خسته‌کننده ادبیات داشت، بدون اینکه کوچک‌ترین شعله‌ای را برای نویسنده شدن، شاعرانگی و قریحه خوش را در مغز دانش‌آموزان برافروخت. می‌توان از ده‌ها منظومه و کتاب شعر و رمان در قسمت تاریخ ادبیات نام برد، بدون اینکه جلسات همخوانی کتاب‌ها را داشت!


درست به همین خاطر است که شما درصورتی‌که یک پدر یا مادر هستید، باید از همین حالا به فکر آموزش‌های مکمل تأثیرگذار برای فرزندان خود باشید.

 


مرکز یادگیری سایت تبیان - منبع: وب سایت یک پزشک

تهیه و تنظیم: مریم فروزان کیا

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=299083

چهارشنبه، 30 ارديبهشت ماه، 1394 30 بازدید ادامه

A little girl and her father were crossing a bridge. The father was concerned so he told his little daughter, “Sweetheart, please hold my hand so that you don’t fall into the river.” The little girl said, “No, Dad. You hold my hand.” What’s the difference?” asked the puzzled father.

“There’s a big difference,” replied the daughter. “If I hold your hand and something happens to me, chances are that I may let your hand go. But if you hold my hand, I know for sure that no matter what happens, you will never let my hand go.”

In any relationship, the essence of trust is not in its bind, but in its bond. So hold the hand of the person whom you love, rather than expect them to hold yours.

The beauty of life does not depend on how happy you are. But on how happy others can be because of you

 

دختر بچه ای و پدرش در حال عبور از پلی بودند. پدر مضطرب بود پس به دختر ش گفت : عزیزم لطفا دست من را  بگیر تا داخل رودخانه نیفتی . دختر بچه گفت: نه ، شما دست من را بگیرید. پدر با تعجب پرسید: فرقش در چیست؟

دختر جواب داد: تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد، اگر من دست شما را بگیرم و اتفاقی برای من رخ دهد ، امکان دارد من دست شما را رها کنم . اما اگرشما دست من را بگیرید من مطمئن هستم که اگراتفاقی افتاد  شما هرگز دست مرا رها نمیکنید.

در هر رابطه ای ذات و جوهره اعتماد قید و شرطش نیست  بلکه در تعهداتش است . پس گرفتن دست یک شخص که شما دوستش دارید ،  ارجحیت دارد به اینکه منتظر باشی تا دستت را بگیرد .

زیبایی زندگی بستگی به این ندارد که تو چگونه خوشحال می شوی ، اما به اینکه چگونه دیگران را خوشحال کنی وابسته است.

مترجم:  فرزانه فرشید 

http://2ba2.com/

سه شنبه، 29 ارديبهشت ماه، 1394 38 بازدید ادامه

مدرسه، معلم‌ها و کتاب‌های درسی، تأثیری انکار نشدنی روی آینده یک فرد یا جامعه دارند. اگر نیک بنگرید و اندیشه کنید، شاید با من موافق باشید که حتی تک ‌جملات آموزگاران در سنین کودکی، می‌توانند آینده شغلی یا جهان‌بینی آینده دانش‌آموزان را تغییر بدهند.

دبستان‌ها جای بهتری می‌شدند، اگر این‌همه اصرار برای تزریق معلومات، عقاید و باورهای «مسلم» به ذهن‌های ما در آن‌ها صورت نمی‌گرفت و به ‌جای آن روی چیزهایی مثل روش تحقیق، پرسشگری، شیوه درست تعقل و استدلال تأکید می‌شد.

سایت لایف‌هکر فهرست جالبی از ۱۰ مهارتی را گردآورده است که اگر ما در همان سنین کودکی و نوجوانی، به‌جای آن‌همه درس‌های خسته‌کننده، یا لااقل در کنار آن‌ ها می‌آموختیم، زندگی موفق‌تری می‌داشتیم.

 

۱- آموزش علوم کامپیوتر

بسیاری از ادارات دولتی در حال حاضر کلاس‌های ICDL برای کارمندان خود می‌گذارند، اما این کلاس‌های خسته‌کننده و غیرکاربردی واقعاً نمی‌توانند به نیازهای پایه هنرآموزان پاسخ بدهند.

کاش جای این کتاب‌های خسته‌کننده، درس‌های کاربردی‌تری با مثال‌های ملموس تنظیم می‌شدند و کاربران به‌صورت ساده یاد می‌گرفتند که چطور مثلاً ویندوز نصب کنند، فضای هارد را مدیریت کنند، از آنتی‌ویروس و فایروال استفاده کنند، دانلود کنند و چطور به‌صورت ایمن و هدفمند وب‌گردی کنند یا حتی وبلاگ بنویسند!

مدرسه

۲- آموزش روش‌های تندخوانی

متأسفانه در حال حاضر هیچ برنامه‌ای برای معرفی رمان‌های کلاسیک به دانش‌آموزان وجود ندارد، شاید این رمان‌ها تهدیدی برای ذهن‌های نوجوان‌ها تلقی می‌شوند!

 

تصور می‌کنید که جامعه تحصیل‌کرده‌ای داریم؟ یک رمان ادبی به دست گروهی از همین تحصیل‌کرده‌ها با مدارک درخشان بدهید و از آن‌ها بخواهید یک صفحه را از رو بخوانند، از همان حالت قرائت آن‌ها درمی‌یابید که چقدر در درک مطلب و ادای صحیح کلمات و اصطلاحات ضعیف هستند.

 

مشکل عمده دیگر ما این است که با روش‌های تندخوانی علمی آشنا نیستیم و شمار اندکی از ما هم که تندخوان هستند، این مهارت را با آزمون ‌ و خطا و تجربه و به‌حکم نیاز، آموخته‌اند.

۳- روش‌های مدیریت وقت

اوه! سفارشی می‌دهید و قرار ملاقاتی می‌گذارید و توقع دارید که طرفتان، درست سر وقت کار را تحویل بدهد و یا سر قرار بیاید. متأسفانه در جامعه ایران، وقت و قول هیچ احترامی ندارند. موضوع، در بسیاری اوقات عدم تعهد یا بی‌احترامی طرف شما نیست، بلکه این واقعیت است که آن‌ها واقعاً در مدیریت وقت ناتوان هستند.

بسیاری از ماها نمی‌دانیم که چطور کارها مهم و جانبی و تفریحات خود را زمان‌بندی کنیم، چطور یک پروژه بزرگ را به پاره‌های کوچک تقسیم کنیم و هر پاره را مطابق زمان‌بندی روزانه مشخصی انجام بدهیم. درست به همین خاطر است که یک پروژه یک‌ ماهه در ایران، گاهی شش ماه یا یک سال طول می‌کشد!

مدرسه۴- روش مطالعه

خوشبختانه به خاطر کنکور و آزمون‌های بزرگ دیگری که مجبور هستیم در آن‌ها شرکت کنیم، برخی از موسسات آموزشی، مدتی است که روش‌های مطالعه را به‌صورت علمی آموزش می‌دهند.

این البته کافی نیست و لازم است به‌ صورت مداوم‌تری روش‌های مطالعه، تقویت حافظه و مرور درس‌ها به ما آموزش داده شود.

۵- روش‌های مدیریت مالی

بسیاری از ماها این بهانه را دارند که اصولاً حقوق ماهانه آن ‌قدر نیست که بخواهیم به دنبال مدیریت کردنش هم باشیم، اما خب بعد از گذشت سال‌ ها و آزمون‌ و خطاهای مکرر، بر باد دادن مبالغ هنگفت برای خریدهای بیخود، سرمایه ‌گذاری‌های اشتباه و از دست دادن فرصت‌های طلایی، ما تازه می‌فهمیم که چه اشتباهاتی کرده‌ایم.


مرکز یادگیری سایت تبیان - منبع: وب سایت یک پزشک

تهیه و تنظیم: مریم فروزان کیا

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=299082

 

دوشنبه، 28 ارديبهشت ماه، 1394 24 بازدید ادامه

همان طور که از نام یادگیری الکترونیکی و یا E-Learning برمی آید، این نوع آموزش، سیستمی مدل سازی شده است که برای آموزش افراد از ابزارهای الکترونیکی و شبکه مانند اینترنت استفاده می کند، که به نوعی آموزش از راه دور نیز نامگذاری می شود.

میزان استفاده از آموزش الکترونیکی در نظام آموزشی

روی کار آمدن آموزش الکترونیکی در جهت رفع محدودیت های آموزش سنتی است که با به کارگیری مجموعه ای از دانش ها و مهارت ها و همچنین ابزارها و امکانات سعی در بهبود آموزش و پاسخگویی به نیازهای کاربران دارد. این نوع آموزش برای افرادی که دارای محدودیت زمانی هستند و نمی توانند در یک زمان خاص در یک محل خاص حضور یابند بسیار مناسب است.

 

نقاط مثبتی که در آموزش الکترونیکی وجود دارد سبب شده تا تعدادی از دانشگاه ها و موسسات آن را ارایه دهند، البته باید توجه داشت که ارایه یک آموزش به تنهایی موثر نخواهد بود و نمی توان آن را راهی برای رسیدن به اهداف دانست بلکه این هدف زمانی محقق میشود تا با نگرشی درست و مطابق با استانداردهای علمی، در جهت موفقیت نظام آموزشی قدم برداشت.


به منظور برقرار کردن استانداردها می بایست هم اصولی را که در مورد طراحی محیط آموزشی است، در نظر گرفت و هم اصول آموزشی که بر مدل ها و الگوهای طراحی آموزشی مبتنی است لحاظ کرد. هم چنین توجه به ارزیابی این نوع آموزش مهم است چرا که باید بررسی شود تا چه حد اصول و معیارها در آن رعایت شده است. البته این ارزیابی باید در تمامی ابعاد صورت گیرد.

به عنوان مثال این بررسی ها باید در قسمت های وب، تعامل میان افراد، میزان انگیزه و پیشرفت تحصیلی دانشجویان، برنامه های درسی و ... صورت پذیرد. یکی از بخش هایی که کمتر از هر بخش دیگری به آن اهمیت داده شده است، بحث میزان سهولت استفاده از آموزش الکترونیکی است بدین معنا که شخص تا چه حد در بکارگیری این نوع سیستم آموزشی راحت است.

سهولت در استفاده به عنوان یکی از عوامل کلیدی در یادگیری الکترونیکی این امکان را به کاربران می دهد تا بدون داشتن دغدغه اساسی در جهت یادگیری استفاده از ابزار، بتوانند برنامه ها و اهداف از پیش تعیین شده را به صورت موثر و با درجه کیفیت عالی انجام دهند.

سهولت در استفاده به عنوان یکی از عوامل کلیدی در یادگیری الکترونیکی این امکان را به کاربران می دهد تا بدون داشتن دغدغه اساسی در جهت یادگیری استفاده از ابزار، بتوانند برنامه ها و اهداف از پیش تعیین شده را به صورت موثر و با درجه کیفیت عالی انجام دهند. به عبارت دیگر زمانی گفته می شود یک محصول دارای سهولت استفاده است که بتواند به استفاده کنندگان کمک کند تا به اهداف ویژه ای که دارند با سودمندی و رضایت بالا دست یافته و ارتباط خاصی را با سیستم برقرار کنند.


بیان این نکته نیز حایز اهمیت است که افراد بتوانند از نرم افزارها و ابزارها به راحتی استفاده کنند علاوه بر این که به نیازهای آن ها مرتبط شود، البته این موضوع به توانایی های آنها مانند توانایی های شناختی و یا تفاوت های فردی نیز ارتباط دارد. تحقیقات نشان می دهد که ارتباط مستقیم و موثری بین کیفیت و قابلیت استفاده وجود دارد. هر چه اطلاعات ارایه شده دارای کیفیت بالاتری باشند قابلیت و سهولت استفاده از سیستم های اطلاعاتی نیز وجود دارد.

تحقیقات نشان می دهد که ارتباط مستقیم و موثری بین کیفیت و قابلیت استفاده وجود دارد. هر چه اطلاعات ارایه شده دارای کیفیت بالاتری باشند قابلیت و سهولت استفاده از سیستم های اطلاعاتی افزایش می یابد.

به منظور بررسی این که آموزش الکترونیکی تا چه حد قابلیت استفاده داشته و تا چه حد در سیستم آموزشی دانشگاه ها و موسسات ما موثر و کاربردی است می توان چند مورد را مورد ارزیابی قرار داد که عبارتند از:

• جلوگیری از خطاهای احتمالی که در سیستم پیش می آید.
• مشاهده و انعطاف پذیری و مدیریت دوره ها.
• دسترسی همیشگی به اینترنت
• راهبردهای سنجش و پذیرش مناسب بازخوردها
• تلاش در جهت بهبود و رفع مشکلات
• در نهایت داشتن زیبایی ظاهری و کم کردن دوباره کاری ها.


برای هر یک از موارد که در بالا ذکر شده است می توان راهکارهای مناسبی را در نظر گرفت.

مشخص کردن راهبردهای آموزشی و اهداف دوره ها و داشتن پیش آزمون ها و راهکارهای مختلف ارزشیابی می تواند سطح افراد را مشخص کند تا اطلاعات ارایه شده بتواند پاسخگوی همه افراد در هر سطحی باشد و راهی جهت جذب افراد به سمت آموزش الکترونیکی گشوده می شود. توجه داشتن به اصول طراحی و تناسب داشتن موضوعات یادگیری همگی در جذب کاربران نقش موثری دارند.

تهیه: سید خاموشی
بخش آموزش مجازی تبیان

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=296642

 

يكشنبه، 27 ارديبهشت ماه، 1394 30 بازدید ادامه

در آندولند: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود.

امـا در ایندولند: موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

در آندولند: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می گردند.

امـا در ایندولند: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می شود.

 

در آندولند: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.

امـا در ایندولند: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده است.

در آندولند: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می کنند.

امـا در ایندولند: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت می کنند.

در آندولند: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می کند و حتی ممکن است محاکمه شود.

امـا در ایندولند: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می شود و پست مدیریت جدید می گیرد.


در آندولند: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند.

امـا در ایندولند: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار می کنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار می شوند.


در آندولند: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می دهند و با برخی مصاحبه می کنند.

امـا در ایندولند: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می کنند.

در آندولند: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.

امـا در ایندولند: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می گیرند.

در آندولند: همه می دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.

امـا در ایندولند: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.


در آندولند: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا می زنید.

امـا در ایندولند: شما مدیرتان را صدا نمی زنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمی دهد.

در آندولند: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.

امـا در ایندولند: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می کند.

آندولند: افراد از مشاغل پایین شروع می کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
ایندولند: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.

آندولند: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
ایندولند: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده است.

آندولند: اگر کسی از کار بر کنار شود، عذرخواهی می کند و حتی ممکن است محاکمه شود.
ایندولند: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می شود و پست مدیریت جدید می گیرد.

آندولند: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
ایندولند: مدیران در همان روز حکم مدیریت با برکناریشان را می گیرند.

http://www.saberfun.ir/

شنبه، 26 ارديبهشت ماه، 1394 99 بازدید ادامه