گفتگو با ما
رتبه ما
تصاویر برتر




















لطفا نظرتان درباره وب سایت ما ذکر کنید ؟

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 176
نظرات : 0
تصاویر تصادفی


امروزه از هر دانش‌آموز در کلاس انتظار می‌رود که ساکت، خوش‌رفتار و مۆدب باشد. به نظر نمی‌رسد در چنین محیطی شور و هیجان لازمه‌ یادگیری وجود داشته باشد. (اگرچه بسیاری از معلمان شیوه‌هایی را برای ایجاد سرگرمی و انرژی در کلاس به کار می‌برند تا دانش‌آموزان بسیاری از این انرژی روحیه گرفته و به کار ادامه دهند.) منفعل‌بودن مخالف روحیه‌ کودکی و نوجوانی است. نوجوانی به ویژه سن شور و احساسات است، پسران و دختران مشتاقانه می‌طلبند تا در یادگیری ها و تجربیاتی پرشور با یکدیگر به رقابت بپردازند. با اطلاع و آگاهی از ویژگی‌های این دوره از زندگی و نیز نیازهای مربوط به آن معلمان می‌توانند هوش، روحیه و مهارت های دانش‌آموزان خود را گسترش دهند.

 

بنابراین اگر کودکان و نوجوانان شما با اشتیاق از خواب بیدار نمی‌شوند که بگویند، آخ جون در مدرسه، مشکلی در کار است. مسلماً بسیاری از دانش‌آموزان مدرسه را دوست دارند. بچه‌ها در همه‌ سنین شور و شوق خاصی برای یادگیری دارند، اما این شور و اشتیاق به ندرت در مسیری است که ما می‌ خواهیم.

مدرسه را برای دانش آموزان جذاب کنیم

توده‌ انبوهی از دانش‌آموزان بیشتر اوقات خود را در مکان های نمایش ویدئویی می‌گذرانند تا در مدرسه. اگر بخواهیم از این عده به عنوان شاگردان گریزپا از مدرسه صرف‌نظر کنیم، اما نمی‌توانیم آن دسته از دانش‌آموزان باهوشی را که می‌گویند ما از طریق صفحه‌ نمایشگر کامپیوترهای خانگی‌مان بیشتر چیز یاد می‌گیریم تا مدرسه صرف‌نظر کنیم.

 

این واقعیت‌ها به ما می‌فهماند که قسمتی از تعلیم و تربیت نابسامان است. جوانان و به ویژه نوجوانان دارای شور و اشتیاقی هستند که آنان را قادر به انجام کارهایی که اهمیت واقعی دارند می‌کند، هدف و مقصودی که در یک اتاقک نمایش ویدئویی به دست نمی‌آید. در صورتی که فرصت و جهتی را که خواستارند در کلاس درس به دست می‌آورند، مسلماً وقت خود را صرف کارهای خلاق گروهی و اجتماعی مفید خواهند کرد و اگر چنین فرصت‌هایی به آنان داده نشود انرژی خود را به شکل سوء‌رفتار و ایجاد مسأله بروز می‌دهند.

 

توجه به نکات زیر ضروری است:

1: دانش‌آموزان فعالیت‌هایی را دوست دارند که سرگرم‌کننده، جذاب و رقابتی باشد.
2: دانش‌آموزان از فعالیت‌های خسته‌کننده بیزارند.
3: در صورتی که خستگی تداوم یابد آن ها سرگرمی‌ها و کارهایی از خود بروز می‌دهند که معمولاً موردپسند ما نمی‌باشد. این نکات را از‌ آغاز تاریخ یا حداقل چندین قرن پیش شناخته‌ایم اما اغلب به آن ها فکر نمی‌کنیم.‌

 

 

چگونه مدرسه را جالب و ارزشمند کنیم:

فرض کنیم که درصد بالایی از دانش‌آموزان مدرسه را دوست ندارند و در این مورد که مواد درسی را نیز مفید به حال خود نمی‌دانند با هم توافق داشته باشیم. حال باید فکر کنیم که چگونه مدرسه‌ای مطلوب برای دانش‌آموزان بسازیم که آن را دوست داشته باشند.

باید راه کارهایی را کشف کنیم که بتواند دانش‌‌آموزان را جذب نموده و آنان را با میل و رغبت در محیط مدرسه نگاه دارد. راه کارهای پیشنهاد شده از پنج قسمت تشکیل شده‌اند.

 

این پنج قسمت عبارتند از:

1- مشخص کنید که دانش‌‌آموزان در چه مقطع سنی رشدی هستند. در چه مواردی ناتوان و چه مواردی توانا هستند.

به چه چیزهایی علاقه‌مندند و برای چه کارهایی مستعدند.

2- مشخص کنید که نیازهای دانش‌آموزان چیست؟ چه چیز را ترجیح می‌دهند و سپس رهنمودهای آموزشی را با این نیازها و اولویت‌ها وفق دهید.
 3- دانش‌آموزانتان را در انتخاب فعالیت ها و موضوعات و عناوین درسی یاری دهید.
 4- به موضوعات و عناوینی که بطور طبیعی از جذابیت برخوردار نیستند کمی چاشنی اضافه کنید (آن ها را دوست‌داشتنی کنید) و نیز می‌توانید برای دانش‌آموزان از کارآیی و مفیدبودن مطالب صحبت کنید.
 5 - با تناسب مواد درسی از روش های تسهیل‌کننده آموزشی بهره بگیرید.

 

‌حال این پنج نکته را به تفصیل بررسی می‌کنیم:

‌1: دریابید که دانش‌آموزان شما در کدام مقطع رشدی هستند؟ می‌توانید خصوصیات رشدی همه‌ مقاطع را مطالعه کنید و با در نظر گرفتن مقطعی که در آن مشغول به آموزش هستید تنها ویژگی‌های مربوط به دانش‌آموزان خود را مطالعه نمایید.
ـ مقطع ابتدایی:

(کلاس‌های اول تا سوم ابتدایی) کودکان در بدو ورود به مدرسه سرشار از انرژی زندگی و اشتیاق یادگیری می‌باشند. غالباً بسیار دوست‌داشتنی‌اند. آن ها به هر مطلبی که شما ارایه کنید علاقه‌مند می‌شوند. به داستان موسیقی و فعالیت‌های موزون علاقه دارند. دختران از نظر زمانی پیشرفته‌ترند و چنین تصوری را ایجاد می‌کنند که از لحاظ هوشی نیز برترند در حالی که ممکن است لزوماً چنین نباشد. تا سن هفت سالگی همان‌طوری که روان‌شناس سوئیسی، ژان پیاژه می‌گوید در مرحله‌ پیش عملیاتی هستند. در این مرحله قادر به استدلال منطقی نمی‌باشند.

مدرسه را برای دانش آموزان جذاب کنیم

قبل از هفت سالگی آن ها در به خاطر سپردن توالی رویدادها، درک قواعد و قوانین، توضیح هم‌بستگی و ارتباط وقایع، فهم اعداد و رابطه‌ اعداد با یکدیگر، فهم کامل بیان دیگران از جمله بیان معلم خود ضعیف می‌باشند. آنان به طور قابل ملاحظه‌ای با دیگران کنار می‌آیند حتی با وجودی که گهگاهی با بزرگترها درگیر می‌شوند زود خسته می‌شوند و نیاز به استراحت‌هایی بین درس دارند. تمایز زیادی بین موقعیت کار و بازی قائل نیستند.

در حدود هفت سالگی به طور قابل توجهی رشد یافته‌تر می‌شوند پس از هفت سالگی قادرند رابطه‌ جزء با کل را دریافته و در نتیجه استدلال منطقی را درک کنند. با وجودی که قبل از این سن استدلال آن ها بر مبنای حضور فیزیکی شئی و شهود انجام می‌گرفت (برای مثال آن ها استدلال می‌کنند که حرکت خورشید به خاطر این است که باد آن را به جلو می‌راند).

 

پس از سن هفت سالگی قادرند مفاهیم و رابطه‌ اعداد را درک کرده و نیز مفاهیمی هم‌چون شب و روز را بفهمند. در کلاس دوم آن ها از بازی های همچون قایم‌باشک و گرگم به هوا لذت می‌برند. آن ها معماها، چیستان و بازی های حدس‌زدنی را دوست دارند. هرچند آنان قوانین بازی را یاد می‌گیرند اما پیروی از قوانین بازی برایشان مشکل است. بین افسانه و حقیقت فرق زیادی نمی‌گذارند. از دیگر هم‌سالان تقلید می‌کنند. از نظر آن ها رفتار ناپسند رفتاری است که بزرگترها دوست ندارند و گناه آن چیزی است که به وسیله دیگران سرزنش و تنبیه شود.‌

قبل از آنکه مدرسه ابتدایی را ترک گویند، اجتماعی شده‌اند و اعمالی همچون رعایت نوبت، اجازه گرفتن (دست بلند کردن) به هنگام صحبت و در صف ایستادن و صبور بودن را یاد گرفته‌اند. آن ها در این سن به توجه و احساسات دیگران پاسخ می‌گویند.‌

ـ مقطع ابتدایی دوم:

کلاس‌های چهارم و پنجم. همراه با رشد کودکان به تدریج وابستگی آنان به دیگران کاهش می‌یابد. ولی هنوز خواهان توجه و علاقه معلم نسبت به خود می‌باشند. توانایی تفکر منطقی در این سنین افزایش می‌یابد. هم‌چنین تفکر عینی داشته و قادر به تفکر مجرد نمی‌باشند. از نظر اجتماعی، از زبان بحث و مجادله استفاده می‌کنند. برخی از آنان بدلحن و پرسروصدا به نظر می‌آیند. در این سنین دوست دارند به صورت گروهی بازی کنند و اغلب در بازی های رقابتی شرکت می‌کنند، پذیرفتن شکست برایشان دشوار است. بعد از یک ناکامی اغلب گریه می‌کنند و کج‌خلقی نشان می‌دهند.

 

آنان لزوم وجود و اجرای قوانین را در کلاس و در بازی تشخیص می‌دهند. دیگر به طور چشم‌بسته از معلم پیروی و اطاعت نمی‌کنند، ممکن است با آموزگار به بحث و مجادله بپردازند. آنان از اهمیت راست‌گویی و صداقت آگاهند، به ویژه نقش خود را در روابط با دیگران درک می‌کنند، تشخیص بین خوب و بد به‌طور آشکاری در رفتار آنان مشهود است. احترام متقابل را درک کرده و همراهی دیگران را می‌طلبند. آنان از شرکت در گروه ها، دستجات، باشگاه ها و انجمن‌ها و نام‌گذاری بر گروه لذت می‌برند. رفتارهای آنان بازتابی از رفتار همسالانشان می‌باشد.

 

ـ مقطع راهنمایی:

(سن بین 12 تا 14 سالگی): معلمان در این مقطع سنی می‌بایست از تجربه و مهارت زیادی برای تدریس شایسته و ایجاد ارتباط خوب با دانش‌آموزان برخوردار باشند. تغییرات بدنی (جسمی) این دانش‌آموزان را گیج، نگران، برانگیخته و مرعوب می‌کند. کشف حقایق جدید درباره‌ جنس مخالف باعث تحریک و هیجان آنان می‌گردد. احساس جدایی از والدین ترس و گم‌گشتگی را در آنان باعث می‌شود در عین این که حمایت بزرگسالان و والدین را می‌خواهند و طلب استقلال و عدم وابستگی دارند اما به خاطر کسب استقلال با والدین در ستیزند.

 

علاوه بر این آنان نیاز به سازش با برنامه‌ تحصیلی، شیوه‌های تدریس معلمان و سازمان مدرسه را دارند. همه‌ این عوامل در یادگیری آن ها دخالت می‌کند. به تدریج حالت سرکشی پیدا کرده و نسبت به قوانین دیگران مخالفت نشان می‌دهند. ترس از معلم کاهش یافته و احترام نسبت به معلمانی که آنان را درک می‌کنند افزایش می‌یابد. از نظر ذهنی قابلیت فوق‌العاده‌ای می‌یابند یعنی قدرت تفکر مجرد یا انتزاعی پیدا می‌کنند با وجودی که از خرد و عقل بزرگسالان برخوردار نمی‌باشند اما هوش آنان به همان اندازه کارآمد خواهد بود.

آنان می‌توانند مفاهیمی همچون عشق، لذت، صداقت، وفاداری، اعداد منفی، نیرو ، سرعت ، زمان و ذرات اتمی را فهمیده و به کار برند. هم‌چنین می‌توانند درباره مفاهیم انتزاعی بیندیشند.

 

- مقطع دبیرستان:

(کلاس‌های اول، دوم تا سوم دبیرستان از سن 15 تا 18 سالگی): قبل از ورود به دبیرستان نوجوان قادر است به تفکر عمیق بپردازد و تمایل به استدلال نظری از خود نشان می‌دهد. او می‌تواند به امکانات و حقایق بیندیشد و خوب و بد را به نحو احسن از هم تمیز دهد. قوای عقلانی او سبب آرمانگرایی نوجوانی می‌گردد. افکار منطقی پدیدار می‌شود برای مثال اگر من چنین و چنان کنم، بنابراین چنین و چنان اتفاق می‌افتد. علاقه به طبیعت و اجتماع نسبتاً اوج گرفته و سبب پیدایش احساس عدم کفایت و ناتوانی در مقابله با دنیای پیرامونشان می‌گردد.

مدرسه را برای دانش آموزان جذاب کنیم

مساله تنبیه را با در نظرگیری عواملی چون قصد و نیت، سن فرد خاطی، میزان اعمال قبلی فرد بررسی می‌کنند و بسیاری از قوانین را غلط دانسته و به همین جهت دست به قانون‌شکنی می‌زنند. این نوجوانان قادرند نقطه نظرهای دیگران را درک و عقاید را سبک و سنگین کرده و انتخاب کنند. آن ها نمی‌توانند درک کنند که چرا همه چیز در حد ایده‌آل نیست.

 

برای مثال سیاست ها، نهادها، روابط انسانی و نظایر آن، به همین دلیل نسبت به همه این موارد انتقاد شدیدی ابراز می‌کنند. گرچه رفتار دانش‌آموزان حاکی از تبعیت از هنجارهای اجتماعی موجود می‌باشد دانش‌آموزان ممکن است ارزش ها و ساختارهای اجتماعی را رد و انکار کنند، به تدریج که به سال‌های آخر دبیرستان می‌رسند از نظر احساسات پخته‌تر شده و به نوعی از نظر جسمی و احساسی به آرامش می‌رسند.

ویژگی آینده‌نگری در آنان دیده می‌شود. ارتباط جدیدی با بزرگسالان شروع شده، حالت عشق و نفرت قبلی رنگ می‌بازد و آنان در عین احترام به بزرگسالان با اجتماع خود همبستگی بیشتری می‌یابند. اما برخی به طور تاسف‌انگیزی از مسیر اصلی آموزش منحرف می‌شوند.

 

بحث گروهی، فرصتی برای ابراز عقاید و تجربیات دانش‌آموزان

در این مرحله معلمان می‌توانند با شاگردان خود به صورت یک همکار رفتار نموده و به آنان اختیار تصمیم‌گیری درباره مواد درسی مورد آموزش را بدهند. دانش‌آموزان با چنین عملکردی معلمان خود را به عنوان الگو و نمونه رفتاری قرار می‌دهند.‌

 

اولویت‌ها و نیازهای دانش‌آموزانتان را بشناسید و رهنمودهای آموزشی را با این شناخت‌ها سازش دهید. در دهه‌های اخیر تدریس به طور روزافزونی مشکل تر شده است این امر به دلیل تغییر نگرش نوجوانان نسبت به قدرت (توانمندی های) بزرگسالان و نیز ارزش مدرسه است.

 

چندین سال قبل ویلیام گلاسر (1990) روانپزشک مشهور، تدریس را به عنوان مشکل ترین حرفه و شغل توصیف نموده است. او برای معلمان سطوح راهنمایی و دبیرستان شدت کار را بیشتر می‌داند.

او می‌گوید چون معلمان دوره راهنمایی و دبیرستان اشتیاق بیشتری برای کار با دانش‌آموزان موفق دارند،‌با برخورد با دانش‌آموزان کم تلاش در این مقاطع روز به روز بیشتر ناامید می‌گردند.

 

گلاسر می‌گوید: هنگام گفتگو با صدها معلم دریافتم که مشکل آنان نبود انضباط در کلاس و یا اعتراض دانش‌آموزان نسبت به آموزگاران نیست بلکه آن ها احساس می‌کنند نتوانسته‌اند شاگردان خود را به تلاش وادارند.

 

اکثر دانش‌آموزان به اعتقاد آنان فقط در نیمی از فعالیت‌های کلاس شرکت نموده و غالباً تکالیف خود را انجام نمی‌دهند. با دانش‌آموزان نیز صحبت کرده و متوجه شدم که دلیل عدم همکاری و عدم انجام تکالیف کلاس سخت و دشوار بودن تکالیف نیست بلکه کسل‌کنندگی تکالیف است.

بدین ترتیب معلم و شاگردان در دام پیچیده‌ای گرفتار آمده‌اند. دانش‌آموزان مطالب درسی برایشان خسته‌کننده است و هیچ فایده‌ای در یادگیری این مطالب نمی‌بینند. از طرف دیگر معلمان در راه کوشش برای وادار کردن آن ها به یادگیری تنها، کار را بدتر می‌کنند.

در حین تنبیه‌ها و تمهیدات معلمان فاصله دانش‌آموزان با شخصی که به کمک آن ها برای یادگیری آمده یعنی معلم زیادتر می‌شود. همه این عوامل باعث ناامیدی طرفین (معلم و شاگرد) شده و امید به بهبود اوضاع را کاهش می‌دهد. در حالی که راه خروج از این دام درست در مقابل چشم ماست. این راه چیزی نیست به غیر از برآورده ساختن نیازهای دانش‌آموزان، توجه به نیازهای دانش‌آموزان هم باعث تشویق و ایجاد انگیزه در دانش‌آموزان می‌شود و هم سبب آسودگی خاطر معلمان می‌گردد.‌

 

نیازهای دانش‌آموزان:

دانش‌آموزان به چه چیزی احتیاج دارند؟

نیازهای آنان در ارتباط با مدرسه و کلاس درس عبارتند از:

1- امنیت
2- امید
3- پذیرش و مقبولیت
4- شأن و احترام
5- قدرت
6- لذت و سرگرمی
7- شایستگی
 

این نیازها با علایق یا خواست‌ها متفاوتند زیرا آن ها تمنای مدام دانش‌آموزان هستند. برای مثال پذیرش و مقبولیت، هنگامی که دانش‌آموز احساس کند از طرف معلم مورد پذیرش نمی‌باشد ضمن احساس بی‌اتکایی و بی‌اهمیت بودن سعی خواهد کرد که مقبولیت و پذیرش را از همسالان و شاید برخی از همسالان نامناسب خود دریافت کند که نتیجه‌ای جز دردسر برای معلم ببار نمی‌آورد. برخلاف نیازها، خواست ها یا علایق شامل مواردی است که ما دوست می‌داریم و فقدان آن ها ما را با مشکل جدی مواجهه نخواهد کرد.

برای مثال دوست داریم به دیدن یک فیلم برویم، نرفتن یا عدم امکان برای دیدن فیلم سبب از دست رفتن خواب شبانه ما نخواهد شد و پس از مدتی آن را به کلی فراموش خواهیم کرد. حال لیست نیازها را به طور مفصل بررسی می‌کنیم. نیازها عبارتند از:‌

 

‌1- امنیت: همه ما خواستار رهایی از ترس‌هایی هستیم که در اثر تهدید و ارعاب در ما شکل گرفته‌اند. در صورتی که دانش‌آموز بخواهد در درس و مدرسه توفیق یابد می‌بایست احساس امنیت کند.

مسلماً اگر دانش‌آموزان دائماً نگران تهدید و ترس از شکست باشند چیز زیادی یاد نخواهند گرفت با وجودی که اغلب مدارس سعی زیادی در برآورد این نیاز دانش‌آموزان دارند اما عده‌ای از شاگردان مرتباً اظهارنگرانی و ترس از تحقیر و مرعوب شدن می‌کنند.

 

2- امید: امید به معنی انتظار خوب شدن اوضاع یا حداقل بدتر نشدن اوضاع در آینده است. امید موجب ادامه کار و چشم دوختن به آینده است. در صورتی که کسی امیدش را از دست بدهد بسیار متاثر خواهد شد.

دانش‌آموزان به امید توفیق در تحصیل، در مدرسه به سر می‌برند. هم چنین آن ها به امید یادگیری مطالب مناسب، استفاده لذت‌بخش از وقت و عدم برخورد نامناسب در این مکان یعنی مدرسه جمع می‌شوند.

دانش‌آموزانی که گلاسر از آن ها سخن راند کسانی هستند که امید خود را از دست داده‌اند و فکر می‌کنند دیگر مدرسه مطالب مفید و آموزنده‌ای برای آنان ندارد.

 

3- پذیرش و مقبولیت: هر دانش‌آموزی خواستار پذیرفته شدن از طرف اولیای مدرسه و افراد گروهی است که در آن به سر می‌برد. این خواست بیشتر در مورد کودکان و نوجوانان صادق است تا ما بزرگسالان.

ما بزرگسالان تقریباً هر روزه از رفتارهای اطرافیان خود تایید، ستایش و توجه دریافت می‌کنیم و در می‌یابیم که مورد پذیرش و قبول دیگران هستیم، در حالی که برخی از دانش‌آموزان با وجود تلاش در مدرسه احساس پذیرش و مقبولیت نمی‌کنند و تلاش مداوم آن ها برای کسب پذیرش می‌باشد.

 

4- شأن و احترام: نیاز به تصویری مثبت از خود در ابتدای کودکی پیدایش یافته و تا دوران بلوغ به اوج خود می‌رسد.

دانش‌آموزان دوست دارند توانا به نظر دیگران برسند. آن ها تصویری از خود ارائه می‌دهند که با هوش، توانمند، خونسرد، قوی و صادق به نظر دیگران برسند. حتی گاهی با چنگ و دندان از این تصور شخصی دفاع می‌کنند. دلیل بسیاری از اعمال آن ها نظیر حالت تدافعی، عدم میل به کوشش، کناره‌گیری و برخورد متقابل، حفاظت از خویش است. مدرسه می‌تواند هم در ساخت تصور شخصی و هم در تخریب آن کمک کند.

 

5- قدرت: همگی ما خواهان کنترل بر زندگی خود و رویدادهای محیطمان هستیم. این نیاز حتی قبل از شروع به صحبت آغاز شده و تا انتهای زندگی با ماست. ما خواستار تصمیم‌گیری درباره مسائل خود هستیم حتی اگر این تصمیم گیری ها اشتباه باشد. اغلب مدارس همواره در حال هدایت تحصیلی دانش‌آموزان می‌باشند و فرصت زیادی برای اخذ تصمیم به آنان واگذار نمی‌کنند.
 
6- لذت: همواره دانش‌آموزان به دنبال لذت و سرگرمی هستند. اغلب اوقات این نیاز توسط معلمان خردمند، تعامل با همکلاسی ها، رقابت‌های گروهی، کشف علایق فردی و کار بر روی هدفی ارزشمند ارضاء می‌گردد.

اما مدارس هنوز کار مهمی در جهت ایجاد لذت در مدارس نکرده‌اند.

 

7- شایستگی: هر دانش‌آموزی می‌خواهد نه تنها مطالب زیادی را بداند بلکه آن ها را درک کند و بفهمد و همه دانش‌آموزان خواستار آنند که در رشته‌ای دارای مهارت و شایستگی کامل شوند.

 

مدرسه تنها شانس آنان برای بدست آوردن این شایستگی‌ها است. اما اشکالاتی بر سر راه مدرسه است. اغلب ما دلزگی و عدم علاقه دانش‌آموزان و نیز عدم ارتباط مناسب دانش‌آموزان با معلمان را به عنوان دلیل می‌بینیم اما دلیل عمده آنکه ما نتوانسته‌ایم دانش‌آموزان را به شایستگی لازم برسانیم این است که معلمان کمکی به یادگیری آنچه که دانش‌آموزان دوست دارند نمی‌کنند.

 

اولویت‌های دانش‌آموزان در یادگیری:

 اغلب دانش‌آموزان زمانی از مدرسه لذت می‌برند که به یادگیری با شیوه‌های خود تشویق شوند.

آن ها دوست ندارند که معلم مرتباً به آن ها بگوید که چه بکنید، دوست ندارند برای مدت طولانی ساکت نشسته و تنها شنونده باشند. دوست ندارند خودشان به تنهایی کار کنند. دوست ندارند که فقط حقایق مربوط به دانش را حفظ کنند و تکالیف طولانی و تکراری انجام دهند، هم‌چنین دوست ندارند در موقعیتی رقابت کنند که فقط همیشه دو یا سه نفر معینی برنده این رقابت باشند.

 آن ها دوستدار صحبت با یکدیگر، کار گروهی، حرکت به اطراف، انجام کارهای خلاق و ثمربخش با دست‌های خودشان و کاربر روی پروژه‌ها می‌باشند.

آن ها تنوع را دوست دارند. از رقابت‌های تیمی و گروهی لذت می‌برند و همواره می‌خواهند رکورد‌های قبلی را بهبود بخشند.

از کامپیوتر و رسانه‌هایی مثل تلویزیون خوششان می‌آید. از یادگیری زبانی که موزون، ریتمیک و آهنگین است لذت می‌برند. از گفتن و شنیدن داستان ها لذت می‌برند. از ایفای نقش و تقلید کردن خوششان می‌آید. از رقص، کف زدن، موسیقی و فعالیت‌های موزون استقبال می‌کنند.‌

 

به دانش‌آموزان در انتخاب عناوین درسی و فعالیت‌هایی که به آن علاقه‌مندند کمک کنید:

به محض آنکه دانش‌آموزی راه یا شیوه یادگیری خود را انتخاب کند می‌تواند عناوین مورد علاقه خود را برگزیند.

معلمان از این که کل طرح درس، با واگذاری حق انتخاب به دانش‌آموزان درهم می‌ریزد و کارشان را دچار مشکل می‌کند، کمتر به آن ها حق انتخاب می‌دهند.

4 كلید طلایی در دست معلم موفق

در حالی که چنین نیست. دانش‌آموزان در عین انتخاب می‌توانند عناوین معین درسی را دنبال کنند. برای مثال اگر دانش‌آموزی از خواندن مطلبی درباره گیاهان و چگونگی رشد آن ها اکراه دارد، شما می‌توانید به او حق انتخاب بدهید. به طوری که این دانش‌آموز با کاشت یک دانه از گیاهان بتواند گزارشی درباره رشد گیاه بنویسد.

 

مثال دیگر این که اگر دانش‌آموزی خواندن مطالب در باره قسمت‌های مختلف اسکلت بدن انسان را دوست ندارد می‌توانید او را تشویق نموده تا با یک نرم افزار کامپیوتر این قسمت ها را برای کلاس نمایش دهد.

 

یکی از روش‌های تمرین انتخاب برای دانش‌آموزان در کلاس تهیه فهرستی از عناوین یک درس است و سپس می‌توانید به دانش‌آموزان بگویید که برحسب میل خود مختارند و می‌توانند قسمتی را برگزیده روی آن کار کنند و دریافت‌های خود را برای کلاس بگویند. در ضمن می‌توانید در کلاس مطرح کنید که برخی از قسمت ها انتخابی نخواهند بود اما برخی قسمت‌های دیگر را می‌توانند به دلخواه خود برگزینند.‌

 

دانش و اطلاعاتی برای آموزش مفید است که یکی از شرایط زیر را دارا باشد:‌

‌1: اطلاعات مربوط به یکی از مهارت‌های مهم باشد.
2: اطلاعات برای یادگیری مورد درخواست دانش‌آموزان باشد.
3: اطلاعات از دیدگاه معلم به طور کلی، برای دانش‌آموزان مفید واقع شود.
4: اطلاعات برای آمادگی امتحان ورودی به کالج یا دانشگاه مورد نیاز باشد. به اعتقاد من، هم بعد کسب دانش (نظری) و هم بعد مهارت‌آموزی (عملی) هر دو برای دانش‌آموزان ضروری است. تعلیم و تربیت مستلزم آموزش دانش است، زیرا دانش ما را در ارتباط با جهان، گذشته، آینده و جامعه‌مان قرار می‌دهد.

 

مسلماً آموختن اطلاعات از نوع دانش (دروس نظری) به لذت تجربه هنر، موسیقی و ورزش نخواهد بود و دانش‌آموزان ممکن است با اشتیاق آن ها را فرا نگیرند و این وظیفه معلم است که دروس نظری را جذاب‌تر و کاراتر نماید. احتمال کمی دارد که دانش‌آموزان درباره مطالبی همچون جهان، کهکشان، ذرات اتمی و انرژی از معلمان سوال کنند.

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=266468

 

شنبه، 29 فروردين ماه، 1394 7 بازدید ادامه

آموزش و پرورش از بدو تشکیل زندگی گروهی انسان و در پاسخ به نیاز انسان ها در روابط متقابل شکل ابتدایی خود وجود داشته است و بنابراین یکی از قدیمی ترین نهادهای اجتماعی است. در شرایط جدید و پیچیده تحولات جهانی، آموزش و پرورش به صورت یک نظام فراگیر، ابتدا جوامع پیشرفته و توسعه یافته و متعاقب آن سراسر جوامع در حال پیشرفت را فرا گرفته است و امروزه جامعه ای نیست که این نظام نقشی در تحول و پویایی و پیشرفت آن نداشته باشد.

 در جهان امروز، رابطه آموزش و پرورش با جامعه و در جهت پاسخگویی به نیازهای متنوع و پیچیده آن، اهمیتی مضاعف و روز افزون یافته است. خاصه که با توجه به فرآیند جهانی شدن و تاثیراتی که این فرایند بر ساختارهای اجتماعی دارند، مطالعه و بررسی نظام های آموزشی از اولویت های مهم و اساسی هر جامعه ای به شمار می آید. یعنی هم حکومت، هم مردم و هم سازمان های آموزشی، برنامه ریزان اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همچنین معلمان و مربیان به خوبی از این امر مهم آگاهند. بنابراین لازم می آید جهت پاسخ گویی به نیازهای جدید و به خصوص تاثیرات شگرفی که فرایند جهانی شدن ایجاب می کند، شیوه ها و سبک های نوین آموزشی مورد توجه برنامه ریزان آموزشی قرار گیرد. چرا که برای پاسخ به نیازهای جدید، آموزش کهنه و سنتی قادر نیست خود را با شرایط جدید و بالطبع با نیازهای متنوع و پیچیده امروز تطبیق دهد.

در این راستا این نوشتار بر آن است با تبیین مهم ترین مولفه های تاثیرگذار در آموزش و پرورش نوین و با تاکید بر نظریه تفسیری «مایکل یانگ» که مورد توجه عده زیادی از علاقه مندان و صاحبنظران مسائل آموزش و پرورش است، ضمن تبیین گسترده ویژگی های آموزش و پرورش نوین راه کارهای لازم را در جهت رهایی از آموزش و پرورش سنتی مطرح می کند تا بلکه زمینه های پویایی نظام آموزشی و هماهنگی آن با نـــیازهای فزاینده جامعه امروزی فراهم آید.

  

آموزش و پرورش و نظریه تفسیری مایکل یانگ

  

به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان، شکاف میان جامعه شناسی آموزش و پرورش جدید و آموزش و پرورش سنتی، نوعی تغییر پارادایم یا انقلاب در جامعه شناسی محسوب می شود. اگرچه نخستین نشانه های پیدایش رهیافت جدید به آغاز اصلاحات مدرسه در دهه 1990 در انگلستان برمی گردد. اما اغلب چنین گفته می شود که ظهور کامل آن رهیافت در اوایل دهه 1970 رخ داد. پیش از این جامعه شناسی آموزش و پرورش در انگلستان به شدت متوجه مساله عدالت اجتماعی و اتلاف استعدادها در مدرسه بوده و تحت تاثیر چارچوب کارکردگرایی ساختاری (پارادایم قدیم) قرار داشت.

 

 در حالی که جامعه شناسی آموزش و پرورش جدید دیدگاه کارکردگرایانه در مورد جامعه، دانش و رفتار انسان را رد و نسبت به فهم الگوهای ارتباطی که ساخت اجتماعی واقعیت را شکل می دهند، ابراز علاقه کرده است. در این دیدگاه، جامعه یک هویت پویا تصور می شود که روابط اجتماعی ناشی از کنش و واکنش زنان و مردان آن را شکل می دهد. بدین سان، این دیدگاه به انسان به عنوان موجودی فعال می نگرد. در صورتی که در دیدگاه کارکردگرایی مردم صرفاً اجراکنندگان نقش های اجتماعی از قبل تعیین شده، تصور می شوند به علاوه این حوزه بر این موضوع تاکید می کند که ما نیازمند برداشت خود از واقعیتی که مبتنی بر شعور عامیانه (Knowledge and control) است، هستیم. یعنی این که حوادث و موقعیت های اطراف خود را دیده و به آن ها واکنش نشان دهیم. در حوزه آموزش و پرورش این به معنای مطالعه فرآیند تعامل در کلاس درس، استفاده از شناخت، محتوای آموزش، فضای کلاس درس و نظایر آن است.

  

مدرسه و تربیت

یانگ توجه محققان را به عوامل ساختاری که در چارچوب مدرسه مورد غفلت واقع شده بودند، جلب کرد. بدین ترتیب این ایده مطرح شد که از آنجا که شناخت دارای ساخت اجتماعی است لذا می تواند براساس نیت آدمی تغییر یابد. به نظر وی، اصلاحاتی که ما در بحث از فرآیندهای آموزشی به کار می بریم، مطلق نیستند بلکه محصول کنش آدمی در شرایط تاریخی خاصی اند. پس انسان، معانی را برای درک دنیای اطراف خود خلق می کند. به عنوان مثال هوش و خلاقیت هر یک مفاهیم و اصطلاحات نسبی هستند.

 

  به اعتقاد یانگ در واقع، جامعه شناسی تفسیری آموزش و پرورش بر ماهیت اجتماعی مقولات آموزشی و فرآیندهای اجتماعی تأکید می کند که از طریق آن ها این مقولات ساخته شده و حفظ می شوند. به تعبیر برنشتاین، دیدگاه جدید بر ویژگی های دانشی مدرسه، تأکید دارد در نتیجه برنامه درسی، نحوه تدریس و اشکال ارزیابی (امتحان) موردتوجه شدید این دیدگاه قرار می گیرند. برای مثال، در مورد عنصر برنامه ریزی درسی، اگر خواهان اعمال روش فعال و خلاّق فرد باشیم، باید الگوی برنامه درسی، الگوی مبتنی بر ـ دانش آموز به عنوان منبع اطلاعات ـ باشد. در چنین الگویی یادگیری واقعی، فقط زمانی رخ می دهد که دانش آموز شخصاً به سازمان دادن محتوای برنامه همت گمارد، تا به ساختن معنی و مفهوم اختصاصی برای محتوا نایل شود. البته با این تأکید که محتوا را باید شخص دانش آموز انتظام دهد.

 

  به عبارت دیگر، در روش های فعل پذیر (آموزش سنتی)، معلم دانش آموز را به برخورد انفعالی و سطحی با یادگیری ترغیب می کند و این بدان سبب است که درک عمیق دانش آموز از محتوا تحت الشعاع کمیت آموزش داده شده قرار می گیرد. این امر سبب می شود که فراگیری مهارت های ارزنده شناختی نیز مورد غفلت قرار گیرد. اما در روش فعال (خلاق)، دانش آموز می آموزد چگونه تعیین کننده جهت تعلیم و تربیت خود باشد و این قابلیتی است که زیربنای آموزش مستمر را تشکیل می دهد.

موضوع های اصلی مورد توجه در رهیافت تفسیری آموزش و پرورش

 

الف) مطالعه محیط های یادگیری: از آنجا که رهیافت تفسیری بر عوامل اجتماعی مۆثر بر فرایند تولید و کنترل شناخت تأکید دارد، لذا این پارادایم برای مطالعه شرایطی که در آن یادگیری روی می دهد، بسیار مناسب است. از این لحاظ سه جنبه حائز اهمیت است:

  1) رابطه سلسله مراتبی میان معلم و دانش آموز، ارتباط نمادین میان معلم و دانش آموز و شناختی که اساس تعامل میان آنهاست.

 2) تعامل در کلاس درس: در چارچوب رهیافت جدید، پیوند انتظارات معلم و عملکرد دانش آموز موردتوجه قرار می گیرد. طرفداران این دیدگاه معتقدند که بسیاری از ابعاد تعامل در کلاس درس موردغفلت قرار گرفته است. از جمله این که چگونه معلمان آگاهانه یا ناآگاهانه انتظارات خود را به دانش آموزان منتقل می کنند.

 3) زبان مورداستفاده در کلاس درس: اهمیت زبان در مطالعه عملکرد تحصیلی کاملاً آشکار است در این جهت از دستاوردهای رهیافت جدید، کمک به فهم رابطه میان زبان و موفقیت تحصیلی بوده است. زیرا یکی از فرضیات کانونی این دیدگاه این بوده که زبان با نحوه ادراک واقعیت اجتماعی ارتباط دارد. به عبارت دیگر، فرایندهای فکری افراد و تجربه آنها از جهان اجتماعی را شکل می دهد.

4) برنامه درسی: به اعتقاد یانگ، برنامه درسی در کانون توجه پیروان رهیافت جدید قرار دارد زیرا نهادهای تربیتی نه تنها پردازش کننده افراد، بلکه پردازش کننده شناخت نیز هستند. در این معنا، شناخت معنای گسترده تری یافته و هم شامل محتوای سرفصل های رسمی درس می شود و هم شامل ادراکات و اطلاعات در مورد جامعه و نحوه عملکرد آن است و این همان چیزی است که به آن برنامه ی درسی پنهان می گویند. بنابراین امروزه وقتی از تکنولوژی صحبت می شود مقصود آموختن راه و رسم زندگی روزمره نیست، بلکه تأکید بر فرهنگ غنی و قابلیت های دانش آموزان است.

 

 پیشتر مدرسه آشکارا بر حفظ و ارائه مجدد ارزش های سنتی تأکید داشت. لیکن تحولاتی که اخیراً به وقوع پیوسته اند، برای خلاقیت و شخصیت اهمیت خاصی قائل می شوند. زیرا اهدافی که مدنظر هستند، بهتر مشخص شده و در عین حال در سطوح مختلف رقابت را نیز پیش بینی می کنند، این هدف ها جهت ادامه تحصیل مطلوب را در کودکان بااستعداد مشخص می کنند.

 

 تنوع در برنامه ها و اهداف آموزشی بازگو کننده این نکته است که معلمان باید توجه بیشتری به منافع و روحیات کودکان مبذول دارند. چرا که در آموزش و پرورش آنچه که مهم است، بیدار کردن و پرورش دادن تمامی استعدادها و نیروهای ثمربخش انسان و هماهنگ کردن آن نیروهاست یعنی:

الف) هماهنگ کردن نیروهای باطنی یک فرد و رفع تضادها و تناقضاتی که در وی نهفته است، با ایجاد مهارت در رویارویی با این موانع و تضادها و معنادار کردن مشکلات و دشواری های زندگی.

 ب) به فعالیت درآوردن نیروهای هماهنگ، و یکپارچه کردن آن ها برای پیمودن راه.

 پ) هماهنگ کردن دستگاه های فعال تعلیم و تربیت جامعه ضمن هویت مستقل آن ها.

 ت) در این جا، قانون تربیت، همانا تن دادن به طبیعت کودک و فراهم آوردن شرایط و زمینه های مناسب است تا کودک همانگونه که می تواند و نه آنگونه که ما می خواهیم و یا او می خواهد، تربیت شود. در دیدگاهی نوین، آموزش و پرورش نمی تواند به جامعه و افراد تشکیل دهنده آن و همچین خواست ها و انتظارهای آن بی توجه باشد. «مانهایم» معتقد است که تعلیم و تربیت نمی تواند در خلأ صورت گیرد. وی مشتاقانه سعی داشت تا جامعه ای را که در آن به سر می برد، بشناسد. با تجزیه و تحلیل جامعه و طبقه بندی های آن خواهیم توانست برنامه تربیتی خود را برای نیل به جامعه ای جدید و بهتر تدوین کنیم. وی در کتاب انسان و جامعه اظهار می دارد:

روش های برقراری ارتباط خانه و مدرسه و نقش انجمن و اولیاء

 جامعه شناسان تعلیم و تربیت را صرفاً وسیله تحقق آرمان های انتزاعی فرهنگ؛ نظیر انسانگرایی، یا تخصص گرایی فنی تلقی نمی کنند، بلکه آن را بخشی از فرآیند تأثیرگذاری بر مردان و زنان می دانند. تعلیم و تربیت را فقط زمانی می توان فهمید که بدانیم فراگیران برای چه جامعه ای و برای کدام موقعیت اجتماعی تعلیم می بینند.

دیدگاهی که می تواند در راستای رهیافت تفسیری یانگ، معنا و فهم نوین پیدا کند. در نتیجه و به طور خلاصه می توان ویژگیهای آموزش و پرورش نوین را با توجه به دیدگاه تفسیری یانگ با اندکی تسامح در محورهای زیر خلاصه کرد:

 

1) مفهوم آموزش و پرورش نوین، فرآیندی درونی و فاعلی است که کشف و به کار انداختن نیروی خلاقه انسان و فعلیت بخشیدن به آن را دربر می گیرد.

2) آموزش و پرورش نوین از تنگنا و محدوده زمانی و مکانی (اینجا و اکنون) بیرون می آید و دامنه و گستره خود را در تعامل با ضرورتای جامعه جهانی توسعه و عمق می بخشد.

 3) در منطق تعلیم و تربیت نوین، هر کسی، مشخصاً حاکم و عامل ترقی فرهنگی و اخلاقی خویش خواهد بود و خودآموزی، خودرهبری و خودگرایی در فرآیند یادگیری تقویت می شود. در واقع فرهنگ ها و ارزش ها از نو بازسازی و بازآفرینی می شوند.

4) تعلیم و تربیت نوین و نوآور، تمامی ابعاد شخصیت و لایه های زندگی فردی و اجتماعی را دربر می گیرد. همان مفهومی که اخیراً سازمان یونسکو با عنوان «یادگیری گنج درون» بر چهار ستون: «یادگیری زیستن»، «باز هم زیستن»، «انجام دادن»، و «دانستن» معنا کرده است و اخیراً آن را در سه حیطه موسوم به سه (H) یعنی سر (Head)، قلب (Heart) و دست (Hand)، تعریف کرده است.

 

البته واضح است که بسیاری از مشکلات نظری که آموزش و پرورش سنتی با آن مواجه است در رهیافت تفسیری و جدید نیز وجود دارند. اما آنچه که در ارتباط با این دیدگاه حائز اهمیت است این است که هر الگویی و رهیافتی آنگاه مثمرثمر است که بتواند به رفع موانع و مشکلات نظام آموزش و پرورش در شرایط پیچیده کنونی فائق آید و زمینه را برای شکوفایی و نوآوری در نظام آموزش و پرورش فراهم کند.

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=277585

جمعه، 28 فروردين ماه، 1394 16 بازدید ادامه

هفته بزرگداشت مقام معلم نزدیک است مدیران مدارس هرکدام بنابر سلیقه ،امکانات وتوان مالی مدرسه به گونه ای برنامه ریزی وعمل می کنند که امیدوارم همه جوانب را بسنجند.بعضی ها ضمن تشکیل شورای دبیران از همکاران به صرف شام یا ناهار پذیرایی می کنند.عده ای دیگر ضمن اجرای مراسمی خاص در حضور دانش آموزان واولای انان با اهدای هدیه تقدیر به عمل می اورند.بعضی ها مراسم می گیرند ولی هدایا را در دفتر اهدا می کنند.که همه اینها محاسن ومعایبی دارد.

ولی بدترین وناپسند ترین روش ،جمع اوری وجه از دانش آموزان اونهم با اجبار است.وبدتر این که مبلغ را اعلام یعنی به عبارتی قیمت فروش معلمین را در نامه ای به اولیا تحمیل کنیم...وباز تاسف بار تر این که به نام دبیر وبه کام...

امیدوارم ادارات آموزش وپرورش اگر قدر وشان معلم برایشان اهمیت دارد با قاطعیت تمام حتی اگرلازم شد با لغو ابلاغ مدیر جلوی این اعمال زشت را بگیرند.

این مورد را را در سال تحصیلی جاری شخصا ملاحظه نموده ام که دریکی از دبستان های غیر دولتی دخترانه گرگان از طرف انجمن نامه رسمی زده و حداقل مبلغی را اجبار نموده اند...

اما من چگونه عمل می کنم...

ابتدا با انجمن وشورای دانش آموزی مشورت کرده وسپس برنامه ریزی وجرا می کنم

سال های گذشته این گونه عمل کردیم:

همه همکاران ودانش اموزان ممتاز را به اتفاق اعضای انجمن به صرف شام در باشگاه فرهنگیان دعوت کردم

در این مراسم ضمن تقدیر از انان هدیه ای که طرف مدرسه تهیه شده به آنان اهدا شد.

دانش آموزان ازاد هستند بدون هیچ اعلامی از طرف مدرسه اگر خواستند ازهرشخصی تقدیر نمایند.

در ضمن در اردوی پایانی که در هفته معلم برگزار می گردد با توجه به تخفیفات خرید کلی غذای دانش اموزان همکاران نیز دعوت می گردند که این از طرف کلیه دانش اموزان محسوب می گردد.

 

جمعه، 28 فروردين ماه، 1394 18 بازدید ادامه

به دانش آموزان حتی در زمان تعطیلات هم تکالیف خانگی می دهند و گاهی احساس می کنید که فرزندتان یک ماشین انجام تکالیف شده و شما و همسرتان نهایت تلاشتان را می کنید تا به او در تمام کردن تکالیفش کمک کنید. شاید در خیلی از تعطیلات آخر هفته به خاطر همین تکالیف او نتوانسته باشید از خانه بیرون بروید. خیلی از مدارس دلیل این اقدام را بالا بردن سطح بچه ها و سطح مدرسه در رقابت با مدارس دیگر عنوان می کنند.

اما این سوال هم مطرح می شود که اگر دانش آموزی شرایط خاصی داشته باشد چه کار باید بکند. و موضوع اعتماد به نفس او چه می شود؟ این حجم تکالیف روی او چه تاثیری می گذارد؟ والدین در این شرایط چند معلم کمکی و متخصص باید استخدام کنند و اگر بودجه آن ها اجازه چنین کاری را ندهد چه اتفاقی می افتد؟

من پسرم را مجبور کردم با وجود حجم بالای تکالیف مدرسه اش، در چند فعالیت غیر درسی بعد از مدرسه شرکت کند و از اینکه او توانسته در  این کلاس ها به موفقیت های قابل توجهی برسد، خوشحالم.

خودم علاقه زیادی به تئاتر دارم و این علاقه را به فرزندم هم منتقل کرده ام. این علاقه ایی مشترک در هر دوی ماست و می توانیم با هم از رفتن به تئاتر در اوقات فراغت لذت ببریم. زمانی که من دبیرستان و دانشگاه می رفتم، همین اندازه به تئاتر علاقه داشتم و در کلاس های تئاتر هم شرکت می کردم و خاطره های خوبی از آن دارم. برای اجراهای تئاتر باید زبان های خارجی یاد می گرفتم و آن چالش ها و تجربه ها را واقعا دوست داشتم.

در حالی که می خواهم پسرم تجربه تحصیلات آکادمیک خوبی داشته باشد، می دانم که مسایل خیلی مهمتری از نمرات کلاسی در زندگی وجود دارند. ایجاد این حس اعتماد به نفس در بچه  بیشتر از منابع دیگری غیر از مدرسه حاصل می شود. به عنوان والدین باید همه کار بکنیم تا یک سیستم باور قوی در بچه ها ایجاد کنیم تا آن ها را نسبت به موفق شدن در زندگی نه فقط در چارچوب استانداردها و خواسته های معمول، ترغیب کند.

بعضی از افراد خیلی موفق و راضی دست به اختراعات و ابداعاتی در زندگی می زنند که زندگی آن ها را از دیگران متمایز می کند. در هر عرصه ایی در زندگی، بچه ها می توانند استعدادها و توانایی های خود را به معرض نمایش بگذارند و هر چه پسر من احساس بهتری نسبت به خودش داشته باشد، انگیزه بیشتری برای اینکه در مسیر درست در دنیا حرکت کند، پیدا می کند و دیگر مجبور نیست فقط و فقط در چارچوب آنچه مدرسه به او تحمیل می کند، حرکت کند.

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=297598

پنجشنبه، 27 فروردين ماه، 1394 14 بازدید ادامه

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند

یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...

http://www.onlinemanagers.ir/EMag/ContentDetails.aspx?cid=164

چهارشنبه، 26 فروردين ماه، 1394 35 بازدید ادامه

يكي از دوستان ما روي دست آقاي «برايان تريسي» رو زده و 13 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي در ايران رو كشف كرده.در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد:

  1 در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.
2
در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.
3
در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!
4
در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!
5
در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد
.
6
در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!
7
در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.
8
در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!
9
در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.
10
در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد
11
در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.
12
در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.
13
در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد

 

 

چهارشنبه، 26 فروردين ماه، 1394 65 بازدید ادامه

معاون سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی از اجرای آزمایشی فروش الکترونیکی کتب درسی از امسال خبر داد.

به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به نقل از شهر تهران ، سید حسین طلایی زواره، معاون توسعه منابع و پشتیبانی سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش اظهار داشت: در راستای افزایش بهره وری و اصلاح فرایندها در توزیع کتاب درسی، امسال توزیع الکترونیکی کتب درسی را به صورت آزمایشی در یکی از پایه های مقطع متوسطه اجرا می کنیم.

وی ادامه داد: در این طرح آزمایشی، فروش الکترونیکی کتاب ویژه پایه چهارم متوسطه (پیش دانشگاهی) انجام می شود.

بر اساس این گزارش توزیع کتب درسی برای هر سال تحصیلی از شهریور آغاز می شود که کتب دوره های ابتدایی، کاردانش و فنی و حرفه ای از طریق مدارس و کتب دوره متوسطه اول(راهنمایی) و متوسطه دوم(دبیرستان) از طریق کتابفروشی ها و فروشگاه های لوازم التحریر انجام می شود.

پایگاه اطلاع رسانی وزارت آموزش و پرورش

 

سه شنبه، 25 فروردين ماه، 1394 22 بازدید ادامه

پیر مردی در یکی از مسابقات تلویزیو نی شرکت کرد و توانست جایزه اول مسابقه را به خود اختصاص دهد. مجری برنامه از او پرسید: شما انسان بسیار شاد و سرزنده ای هستید، اما راز شاد بودنتان چیست؟پیرمرد پاسخ داد: چرا خوشحال نباشم پسرم؟خوب اگر درست و دقیق بیاندیشیم مثل روز روشن است. وقتی که صبح از خواب بر می خیزیم، دو انتخاب پیش رو دارم، اول این که گرفته و آشفته باشم و دیگر این که سرزنده و شاد.

اما دوست دارم بداني من آنقدر هم كه به نظر مي رسد احمق نيستم و بر عكس آن قدر زيركم تا شاد بودن را برگزينم. من ذهنم را براي شاد بودن آماده كرده ام، فقط همين بنابراين هر روز صبح ، پيش از اين كه از رختخوابتان بيرون بياييد اين جملات را در ذهنتان مرور كنيد:

1 - امروز روز انجام كار بزرگي است.
2 - من امروز بيش از آنچه كه تصور مي كنم كارهاي مفيد انجام خواهم داد.
3 - من مي خواهم امروز را شاد سپري كنم.
4 - ناتمام گذاشتن كار ها اصلا خوب نيست.
5 - زندگي زيباست. بنابراين بايد آن را زيبا بسازيم.
6 - مي خواهم امروز كا ملاً كار ساز باشم.
7 - در انجام هر كاري مي توان همواره به خوشي ها و لذت هاي آن انديشيد.

http://crm.armitis.com/Details/p34620357.loco

سه شنبه، 25 فروردين ماه، 1394 69 بازدید ادامه

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.سه دقيقه گذشته بود كه مرد ميانسالي متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هايش كاست و چند ثانيه‌اي توقف كرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. يك دقيقه بعد، ويلون زن اولين انعام خود را دريافت كرد. خانمي بي‌آنكه توقف كند يك اسكناس يك دلاري به درون كاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد. چند دقيقه بعد، مردي در حاليكه گوش به موسيقي سپرده بود، به ديوار پشت‌ سر تكيه داد، ولي ناگهان نگاهي به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد.

كسي كه بيش از همه به ويلون زن توجه نشان داد، كودك سه ساله‌اي بود كه مادرش با عجله و كشان كشان او را با خود مي ‌برد. كودك يك لحظه ايستاد و به تماشاي ويلون‌زن پرداخت، مادر محكم تر كشيد و كودك در حاليكه همچنان نگاهش به ويلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد. اين صحنه، توسط چندين كودك ديگر نيز به همان ترتيب تكرار شد و والدين‌شان بلا استثنا براي بردن شان به زور متوسل شدند. در طول مدت ۴۵ دقيقه‌اي كه ويلون‌زن مي نواخت، تنها شش نفر، اندكي توقف كردند. بيست نفر انعام دادند، بي‌آنكه مكثي كرده باشند، و سي و دو دلار عايد ويلون‌زن شد. وقتيكه ويلون‌زن از نواختن دست كشيد و سكوت بر همه جا حاكم شد، نه كسي متوجه شد. نه كسي تشويق كرد، و نه كسي او را شناخت.
هيچكس نمي‌دانست كه اين ويلون‌زن همان «جاشوا بل» يكي از بهترين موسيقيدانان جهان است و نوازنده‌ي يكي از پيچيده‌ترين قطعات نوشته شده براي ويلون به ارزش سه و نيم ميليون دلار مي‌باشد. جاشوا بل دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در يكي از تئاتر هاي شهر بوستون، برنامه‌اي اجرا كرده بود كه تمام بليط هايش پيش‌فروش شده بود و قيمت متوسط هر بليط يكصد دلار بود.
اين يك داستان حقيقي است. نواختن جاشوا بل در ايستگاه مترو توسط واشينگتن پست ترتيب داده شده بود و بخشي از تحقيقات اجتماعي براي سنجش توان شناسايي، سليقه و الويت ‌هاي مردم بود.
نتيجه: آيا ما در شزايط معمولي و ساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده و درك زيبايي هستيم؟ لحظه‌اي براي قدر‌داني از آن توقف مي‌كنيم؟ آيا نبوغ و شگرد ها را در يك شرايط غير منتظره مي‌توانيم شناسايي كنيم؟ يكي از نتايج ممكن اين آزمايش مي تواند اين باشد؛ اگر ما لحظه‌اي فارغ نيستيم كه توقف كنيم و به يكي از بهترين موسيقيدانان جهان كه در حال نواختن يكي از بهترين قطعات نوشته شده براي ويلون است، گوش فرا دهيم، چه چيز هاي ديگري را داريم از دست مي دهيم؟
بهترين دستاوردها اگر در محيطي ارائه شوند كه سنخيتي با آن دستاوردها نداشته باشند، مورد بي مهري و عدم توجه قرار خواهند گرفت. لذا شرط موفقيت كامل يك طرح و يا سيستم، همخواني آن با شرايط محيطي آن خواهد بود.

http://crm.armitis.com/Details/p70240335.loco

يكشنبه، 23 فروردين ماه، 1394 71 بازدید ادامه

عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند.. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. زمانی که بزرگتر می شویم به مرور زمان سیستم فکری مخصوص به خودمان را پیدا می کنیم، اما باز هم این امکان وجود دارد که بخشی از تفکرات و نگرش های زمان بچگی در وجود ما باقی بماند.

گاهی اوقات خودمان هم متوجه نمی شویم که دارای یک چنین عقایدی هستیم. 1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید .این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم .منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده میانگن عادی سن در اروپا برای آقایون 75 و برای خانم ها 79 است. این ارقام در امریکا و اروپا نسبت تقریباً مشابهی دارند. البته این رقم هر روزه در حال افزایش است و شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.5- پذیرش جبر مطلق این شما هستید که زندگی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگیتان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.6- قدر و لیاقت شما محدود نیست این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم.. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟8- هیچ کس مرا قبول ندارد من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم ذهنم دیگر دنبال راههای نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم.. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید

http://crm.armitis.com/Details/p67339982.loco

شنبه، 22 فروردين ماه، 1394 64 بازدید ادامه

یکی از علل عمده شکست و ناکامی این است که در برخورد با مشکلات موقتی متوقف شویم و دست از تلاش برداریم. هرکسی را که بگویید این را زمانی تجربه کرده ‌است.در روزگاری که همه در اندیشه طلا بودند یکی از عموهای داربی گرفتار تب طلا شد.

راهی غرب شد تا با حفاری زمین به ثروت برسد. او هرگز نشنیده بود که در مغز انسان طلایی به مراتب بیش ‌از آنکه او از زمین بیرون بیاورد وجود دارد. او با اخذ اجاره‌نامه با بیل‌ و ‌کلنگ سرگرم کار شد. بعد از هفته‌ها کار طاقت‌فرسا به کلوخه‌های براق طلا رسید. اکنون به وسیله‌ای نیاز داشت که این کلوخه‌ها را از دل خاک بیرون بکشد. بی‌آنکه کسی متوجه شود روی معدن را پوشانید و عازم شهر ویلیامزبرگ در ایالت مریلند شد تا موضوع را برای بستگان و برخی از همسایگان بازگو کند. آن‌ها دور هم جمع شدند و پول خرید دستگاه حفاری را تدارک دیدند، آن‌را خریدند و به محل معدن طلا بردند. عمو و داربی سرگرم کار شدند.
نخستین کامیون کلوخه‌ها را به کوره ذوب و استخراج طلا فرستادند. معلوم شد که یکی از غنی‌ترین معادن کلورادو را یافته‌اند. حمل چند کامیون کلوخه طلا کافی بود تا همه بدهی‌های آن‌ها را پاک کند و نوبت به سود کلان برسد. مته‌های حفاری زمین را می‌شکافتند. امید داربی و عمویش بیشتر می‌شد تا اینکه اتفاقی افتاد. رگه‌های طلا بی‌مقدمه ناپدید شدند. آن‌ها به پایان رنگین‌کمان رسیده بودند. از معدن طلا دیگر اثری نبود. به کندن زمین ادامه دادند، مایوسانه می‌خواستند رگه طلا را از نو بیابند، اما موفق نشدند.
سرانجام تصمیم گرفتند دست از کار بکشند.
دستگاه حفاری را به چند‌صد دلار فروختند و با قطار به دیارشان برگشتند. کسی که دستگاه را خریده بود از یک مهندس معدن خواست تا به معدن نگاهی بیدازد و برای او محاسبه کوچکی انجام دهد. مهندس مزبور نظر داد که  پروژه حفاری معدن از‌ آن جهت شکست خورده که صاحبان آن با معدن و اصول حاکم بر آن آگاه نبودند. مساحی این مهندس نشان داد که رگه طلا در فاصله 90 سانتی‌متری از محلی که خانواده داربی کارشان را متوقف کرده بودند، از نو پدیدار خواهد شد و دقیقا این اتفاق افتاد. کسی که دستگاه حفاری را خریده بود میلیون‌ها دلار ثروت انباشت کرد. او به حقیقت مهمی توجه کرده ‌بود و آن این‌که قبل از تسلیم‌ شدن و دست‌کشیدن از کار باید با متخصص به مشورت نشست.
هرگز به گفته دیگران دست از کار نمی‌کشم
داربی مدت‌ها بعد، جبران زیان خود را کرد. او به ثروتی بیش ‌از این‌ها دست یافت و این زمانی بود که او به کشفی بزرگ نایل آمد. او فهمید که اشتیاق می‌تواند به طلا تبدیل شود. آقای دارابی به کار فروش بیمه عمر مشغول شد.
آقای داربی که می‌دانست به دلیل آن‌که در 90 سانتی‌متری طلا کارش را رها کرده و سود کلانی را از دست داده ‌است، با خود گفت:« من در فاصله 90 سانتی‌متری طلا متوقف شدم. اما از این به‌بعد، وقتی به اشخاص رجوع می‌کنم و از آن‌ها جواب نه می‌گیرم، تسلیم نمی‌شوم»
داربی در شمار معدود کسانی قرار گرفت که سالانه بیش ‌از یک ‌میلیون دلار بیمه عمر می‌فروشند. او پیروزی خود را مدیون شکستی می‌داند که در کار استخراج از معدن طلا متحمل شد. او می‌داند که قبل از موفقیت باید شکست‌های موقتی را پذیرفت. وقتی سایه‌های شکست از راه می‌رسند، ساده‌ترین و به ظاهر منطقی‌ترین اقدام دست کشیدن از فعالیت است و این اقدامی است که اغلب می‌کنند. بیش ‌از 500 نفر، از موفق‌ترین افراد مملکت در مصاحبه با من گفتند که بزرگترین موفقیت آن‌ها یک قدم فراتر از جایی که شکست خورده بودند نصیبشان شده است. تو گویی شکست به عمد در یک قدمی موفقیت چهره می‌نماید.

http://crm.armitis.com/Details/p9435254.loco

جمعه، 21 فروردين ماه، 1394 59 بازدید ادامه

وقتي يك درخت سيب را در فصل ميوه نگاه مي كنيم تعداد زيادي ميوه مي بينيم كه در داخل هر كدام از آنها تعدادي دانه وجود دارد. و اگر دقت كنيم به عدد شگفت انگيزي مي رسيم. چرا در داخل هر سيب فقط يك دانه نيست؟ من فكر مي كنم طبيعت براي ما درس بزرگي دارد. در هر سيب بيش از يك دانه وجود دارد چون همه آنها فرصت رشد كردن و به درخت تبديل شدن را ندارند.

اما قانون دانه چه چيزي به ما مي آموزد؟ اين قانون مي گويد اگر مي خواهيد چيزي بدست آوريد بايد بيش از يك بار براي بدست آوردن آن تلاش كنيد. ما بايد 5 جفت كفش را امتحان كنيم تا كفش مناسب و راحت پيدا كنيم. براي پيدا كردن شغل بايد 20 رزومه ( سوابق كاري ) بفرستيم تا منجر به يك مصاحبه شغلي شود. بهترين دوست ما معمولاً بعد از ملاقات هزاران نفر انتخاب شده است. ما مجبوريم هزاران طرح و نقشه حرفه اي را امتحان كنيم تا بهترين موقعيت و موفقيت شغلي را براي خود و ديگران بسازيم. من در گذشته كارهاي مختلفي انجام داده ام ولي يكي از آنها در زمينه فروش محصول بود. اين شغل يك درس با ارزش به من آموخت: « هر نه اي كه مي شنويد شما را به يك بلي نزديك مي كند.» من اين را باور دارم و با تلاش زياد روي آن كار مي كنم. بنابراين هيچ پاسخ منفي نمي تواند مرا نا اميد يا سرخورده كند. و البته هر پاسخ منفي مرا به هدفم نزديك تر مي كند.

بنابراين چگونه مي توان موفق بود؟ براي بدست آوردن موفقيت در زندگي مجبوريم بيش از يك بار سعي و تلاش كنيم. حال موفقيت مي خواهد در زمينه مالي باشد يا پيدا كردن شريك زندگي يا تناسب اندام يا هر چيز ديگري. افراد موفق شكست هاي بسياري را تجربه مي كنند ولي در عزم و اراده خود براي رسيدن به هدف پابرجا هستند. تا به چيزي كه مي خواهند برسند. علت اينكه اين افراد بيشتر شكست مي خورند اين است كه بيش از افراد عادي تلاش مي كنند و راه هاي متنوع تري را امتحان مي كنند يا به عبارت ديگر دانه هاي بيشتري مي كارند. طبيعي است كه تعداد دانه هاي كه هيچگاه به درخت تبديل نمي شوند زياد است ولي آنها آنقدر مي كارند تا بهترين نتيجه را بدست آورند.

ابتدا تلاش سپس نتيجه

دوستي به نام جك مي گفت: اگر من در رياضيات نمره A بگيرم شروع مي كنم به دوست داشتن رياضيات. او مي گفت هر وقت پولدار شدم  آنگاه پس انداز خواهم كرد. ولي اين روش عملي نيست. اين يك اصل است اول تلاش سپس نتيجه. و اين اصل در جهت عكس كار نمي كند.

چه چيز ديگري از قانون دانه مي توان آموخت؟ بايد بدانيم كه برداشت محصول فقط بعد از كار و تلاش امكان پذير است. بدون كاشت دانه نمي توان انتظار چيدن ميوه را داشت. بعد از كاشت به آبياري، كود دهي، سم پاشي و... نياز است. يعني بايد ابتدا تلاش كرد و سپس صبور بود و منتظر رشد و باردهي گياه موفقيت بود.

صبر يك مزيت بسيار مهم براي هر فرد است ولي متاسفانه افراد بسياري اين خصلت مفيد را فراموش كرده اند. در دنياي كنوني كه سرعت وارد قسمت هاي مختلف زندگي ما شده است ما هم لذت آني و نتيجه فوري را مي خواهيم. همه مي خواهند يك شبه پولدار شوند. ولي حقيقت غير از اين است و به ندرت چنين اتفاقي مي افتد. افراد زيادي با اين ديدگاه وجود دارند و نتيجه چنين تفكري تلاش نكردن و تنبلي است و براي اين افراد موفقيت منتظر نمي ماند.

اجازه دهيد در پايان كمي در باره بامبو صحبت كنيم. بامبو گياهي است كه 3 سال طول مي كشد تا شروع به رشد كند. در سه سال اول فقط ريشه هاي بامبو رشد مي كند و گياه خود را آماده مي كند تا در سال هاي آينده در شرايط بد آب و هوايي دوام بياورد. بدون صبر و شكيبايي ما نمي توانيم 3 سال منتظر بمانيم و از گياهي مراقبت كنيم كه كوچكترين رشدي ندارد.(البته در ظاهر چون ريشه آن رشد مي كند تا به منابع غني آبي دست پيدا كند.) و فرصت ديدن بامبو را از دست مي دهيم.

اگر قانون دانه را به درستي درك كنيم خواهيم فهميد كه چگونه از شكست خود درس عبرت بگيريم و مانند يك قرباني رفتار نكنيم. بنابراين بايد قوانين طبيعت را بشناسيم و طبق اين قوانين عمل كنيم.

نويسنده: وينسنت 

 

ترجمه: علي يزدي مقدم

جمعه، 21 فروردين ماه، 1394 77 بازدید ادامه

این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد.

 یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی

در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته

  شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح

 سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای

  پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.

رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))

جوان پاسخ داد: ((هیچ.))

رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))

جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های

مدرسه ام را پرداخت می کرد.))

رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟))

جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))

رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.

جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.

رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟))

جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و

کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.))

رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید،

و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))

جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.

وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.

مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان

نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش

سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده،

و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک

بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.

این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا

او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود

برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.

بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش

یواشکی شست.

آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.

صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.

رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:

((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید

و چه چیزی یاد گرفتید؟))

جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))

رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))

جوان گفت:

1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.

2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار

است برای اینکه یک چیزی انجام شود.

3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.

رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.))

می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را

برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.

بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.

هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.

 

یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند،

((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود

بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که

 مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی،

که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.

او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم،

آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟

 

شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند،

تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه

کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.

برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که

والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.

مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و

یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.

 http://www.onlinemanagers.ir/emag/ContentDetails.aspx?cid=840#ixzz3WqAl0Uwp

پنجشنبه، 20 فروردين ماه، 1394 75 بازدید ادامه

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت‌هاى اوليه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت که همه  آن‌ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن‌ها قائل نيست. البته او دروغ می‌گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش‌آموز همين کلاس بود. هميشه لباس‌هاى کثيف به تن داشت، با بچه‌هاى ديگر نمي‌جوشيد و به درسش هم نمي‌رسيد. او واقعاً دانش‌آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره  قبولى نداد و او را رفوزه کرد .

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي‌يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال‌هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي‌ببرد و بتواند کمکش کند .
معلّم کلاس اول تدى در پرونده‌اش نوشته بود: «تدى دانش‌آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي‌دهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل ».
  معلّم کلاس دوم او در پرونده‌اش نوشته بود: « تدى دانش‌آموز فوق‌العاده‌اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان‌ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است .»
معلّم کلاس سوم او در پرونده‌اش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس‌خواندن مي‌کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه‌اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد .»
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده‌اش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه‌اى به مدرسه نشان نمي‌دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي‌برد .»
خانم تامپسون با مطالعه  پرونده‌هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه  دانش‌آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه‌ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه  تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته‌بندى شده بود. خانم تامپسون هديه‌ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته  تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده  بچه‌هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده  بچه‌ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد . سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي‌داديد .»
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش «زندگي» و «عشق به همنوع» به بچه‌ها پرداخت و البته توجه ويژه‌اى نيز به تدى مي‌کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي‌کرد او هم سريعتر پاسخ مي‌داد. به سرعت او يکى از با هوش‌ترين بچه‌هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش‌آموز محبوبش شده بود .
يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته‌ام .
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته‌ام .
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه  ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه  عالى فارغ‌التحصيل مي‌شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است .
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه‌اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم ‌گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان‌نامه کمى طولاني‌تر شده بود: دکتر تئودور استودارد .
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه  ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي‌خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي‌شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين‌ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد .
تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر  پذيرفت و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي‌توانم تغيير کنم از شما متشکرم .»
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: « تدى، تو اشتباه مي‌کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي‌توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم .»
 
بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته  پزشکى است و بخش سرطان دانشکده  پزشکى دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است .
همين امروز گرمابخش قلب يکنفر شويد ... وجود فرشته‌ها را باور داشته باشيد، و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت .

http://athir.blogfa.com/post-2809.aspx

چهارشنبه، 19 فروردين ماه، 1394 26 بازدید ادامه